اعتکاف
وب سایت اعتکاف، پویشی در مسیر گسترش معنویت

تقوا

۹۵

تقوا

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم؛ بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلّی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم «یا ایّها الذین امنوا اتقوا الله حقّ تقاته و لا تموتنّ إلّا وَ أَنتم مسلمون»؛در گذشته ما بحثمان راجع به ملکه قدسیه تقوا بود و اینکه تقوا نقش زیربنایی دارد برای جمیع فضایل انسانى، مقامات معنویه، منتهای رضای الهی است، آخرین درخواست خداوندی از انسان و بالاخره اثرگذاری بر جمیع ابعاد وجودی انسان در تمام نشئات. خوب اینها را بحث کردیم مفصل؛ در جلسه قبل رابطه بین تقوا و کرامت را مطرح کردم که در آیه شریفه بود که «إنَِِّ اَکرمکُم عندَ اللهِ أتقاکُم» دو جلسه من بحث کردم راجع به این مسأله که انسان مفطور است به فضیلت طلبى، برتری طلبی، شرافت طلبى، رفعت، کرامت که اینها همه تقریباً نزدیک به هم هستند، جزء فطریات انسان هستند؛ و آن صفتی که موجب می شود انسان را به این درخواست درونی اش برساند تقواست؛ و روایتی را مطرح کردم و بحث کردم راجع به این رابطه بین تقوا و کرامت؛ و این را عرض کردم که حتی از نظر درجات چون آیه می آید «أکرم» را مطرح می فرماید، أکرم و أتقی؛ این اصل رابطه مسلم است؛ در این شبهه ای نیست و در روایات هم ما این را داشتیم البته حالا یک روایتی است که جلسات گذشته من این را مطرح نکردم از على(ع)که اصلاً این مسأله رابطه بین تقوا و کرامت را مطرح می فرماید. می فرماید: «مَن أتقی رَبّهُ کان کریماً». اصلاً شرافت، رفعت، این نفس به اصطلاح ما فضیلت، این ناشی از تقوای الهی است. «مَن أتقی رَبّهُ کان کریماً» آن وقت در نتیجه وقتی این رابطه اینجا مسلّم شد، در درجات هم همین است آیه شریفه أکرم أتقی است. این مسئله یک رابطه مسلم است. در آن جلسه هم این را عرض کردم که چه در بُعد در نشئات چه نشئه دنیوی باشد چه اخروی باشد، که باز از علی (ع) بود «التَقوی ظاهِرهُ شَرَفُ الدنیا و باطِنهُ شَرَفُ الاخره». حالا یک رابطه دیگری بین تقوی با مطلب دیگری را می خواهم مطرح کنم که باز هم این هم از مسائل فطری است. ما در آیات متعدده در قرآن داریم که من اینها را بهشان اشاره میکنم که می آید یک نوع حتی انحصار هم از آن فهمیده می شود، اختصاص هم از آن فهمیده می شود و آن نسبت به عاقبت است. رابطه بین عاقبت و تقوا؛ در سوره هود دارد «إِنَّ العاقِبَه لِلمُتَقین» یعنی این آیه ای که هست خطاب به پیغمبر که از اول که می آید «قیلَ یا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلامٍ مِنَّا وَ بَرَکاتٍ عَلَیْکَ وَ عَلى‏ أُمَمٍ مِمَّنْ مَعَکَ». خطاب می فرماید «تِلْکَ مِنْ أَنبَاءِ الْغَیْبِ نُوحِیهَا إِلَیْکَمَا کُنتَ تَعْلَمُهَا أَنتَ وَ لَا قَوْمُکَ مِن قَبْلِ هَاذَافَاصْبرِْإِنَّ الْعَاقِبَهَ لِلْمُتَّقِین». اول داستان حضرت نوح را تقریباً آنجا مفصل متذکر می شود به پیغمبر اکرم خداوند؛ و آخرش می رسد که «قیلَ یا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلامٍ مِنَّا وَ بَرَکاتٍ عَلَیْکَ» و آخر می رسد که به حضرت نوح گفته شد که از آن مرکب پایین بیاید و که فروکش آب؛ آنجا آن جریان را می فرماید، تمام شد، آخر کار، بعد به پیغمبر خطاب می کند خداوند «تِلْکَ مِنْ أَنبَاءِ الْغَیْبِ نُوحِیهَا إِلَیْکَمَا کُنتَ تَعْلَمُهَا أَنتَ وَ لَا قَوْمُکَ مِن قَبْلِ هَاذَا» بعد خطاب به پیغمبر «فَاصْبرِْ إِنَّ الْعَاقِبَهَ لِلْمُتَّقِین» این تعبیر اینجا هست؛ خوب من این را جهتش را می خواستم مطلب بعدی اش را در سوره قصص آنجا دارد«تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَهُ نَجْعَلُها لِلَّذینَ لا یُریدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَهُ لِلْمُتَّقین». می رود سراغ آخرت مال قضیه نوح دنیا بود؛ و او این بود به این که آن درگیری هایی که داشت، بعد هم کشتی را ساخت و حالا چیزهایی که در روایت هست که ۸۰ نفر بودند، هر چند تا که بودند آنهایی که با خودش برد داخل کشتی و طوفان و بعد هم فروکش و تمام شد و بعد هم آقا پیاده شو! تمام شد دیگر؛ بعد هم فرود بیا بِسلامٍ مِنّا و بَرکاتٍ عَلَیکَتوجه کنید، دیدید، چه کسی پیروز شده است؟ دیدی پیروز شدی تو؟ اینجا به پیغمبر می گوید «فَاصْبرِْ إِنَّ الْعَاقِبَهَ لِلْمُتَّقِین» که جریان حضرت نوح را مصداق برای کبری کلی خودش قرار می دهد. طلبگی گفتم. صبر کن، عاقبت برای متقین است؛ دیدی عاقبت کار نوح به کجا کشید؟ چون از متقین بود. این برای دنیا بود. اما در سوره قصص می رود سراغ آخرت «تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَهُ نَجْعَلُها لِلَّذینَ لا یُریدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَهُ لِلْمُتَّقین». در سوره طه «وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاهِ وَ اصْطَبِرْ عَلَیْها لا نَسْئَلُکَ رِزْقاً نَحْنُ نَرْزُقُکَ وَ الْعاقِبَهُ لِلتَّقْوی». آنجا داشت متقین، اینجا دارد للتقوی؛ خوب من به مقدار که می خواستم بگویم که تنوع بدهم که این را از قرآن ما داریم. رابطه بین تقوا و عاقبت؛ عاقبت چیست تا رابطه اش را بفهمیم؟ آنجا در آن آیه که ما مطرح کردیم رابطه بین تقوا بود و کرامت؛ کرامت هم گفتیم که یعنی چه. انسان هیچ وقت ذلت نمی خواهد، عزت می خواهد، شرافت می خواهد، فضیلت می خواهد، برتری می خواهد؛ این جزء فطریات انسان است. خوب این را می خواهی برو فضیلت تقوا را چیز کن(بدست بیاور)، به این چیزی را که از درون طالب او هستی می رسى؛ او به تو می رساند، تقوا؛ در این جا رابطه را بین تقوا و عاقبت، عاقبت یعنی چه؟ بروی لغت می گوید آخر کار؛ ولی ما لغوی نمی خواهیم بحث کنیم؛ عاقبتی که ما می گوییم که انسان طالب اوست، مثل کرامتی که انسان طالب اوست، این عبارت از سعادت است؛ باز یک امر فطری است، عین اوست؛ نگاه کنید، من این اینها را کنار هم همینجور ردیف می آیم جلو؛ هر انسانى می خواهد سعادتمند باشد در هر بعدى؛ چه در بعد دنیوی اش، که من حتی در سه نشئه می گویم؛ دنیا، برزخ، آخرت؛ این هم که من آیات را گفتم جهتش این بود؛ می خواستم نگاه کنید هم «و العاقبه للمتقین» داشتیم نسبت به نوح که اول قضیه اش را نقل می کند، بعد هم آخر سر می گوید دیدی پیروز شد؟ به پیغمبر بعد هم می گوید پایش بایست «فَاصْبرِْ إِنَّ الْعَاقِبَهَ لِلْمُتَّقِین»؛ آن آیه هم که برای آخرت بود، برای آن نشئه بود؛ توجه کنید؛ از دنیا تا آخرت در تمام این نشئات وجودى، انسان سعادتمندی را طالب است؛ سعادتمندی را طالب است. این طلب هم یک طلبی نیست که ما بخواهیم بگوییم مثلاً فرض کنید که تحمیلی بر او باشد؛ نه خیر؛ این هم باز یک امر فطری است. یعنی انسان در رابطه با هر کاری می خواهد پیروز باشد. هیچ وقت طالب شکست آدم نیست. هر کسی بگوید ظاهراً پاره سنگ بر میدارد! قبول ندارید شما این را!؟ در هرکارى، درست است یا نه؟! در ذیل آن آیه شریفه «فَاصْبرِْ إِنَّ الْعَاقِبَهَ لِلْمُتَّقِین» مرحوم فیض در صافی می گوید «فی الدُنیا بالظَفَر و فی الآخِرَهِ بالفوز». خیلی زیبا! در دنیا پیروزى، آخرت رستگارى؛ ببین چه قدر زیبا دو تا جمله آورده مرحوم فیض، خوب و قشنگ جا می اندازد این را؛ و این هم باز از اموری نیست که تحمیلی بر انسان باشد. این هم جزء فطریات انسان است. یعنی انسان مفطور به این معناست؛ هیچ وقت شکست نمی خواهد؛ پیروزی می خواهد؛ همیشه هم فلاح و رستگاری می خواهد. این از خواسته های درونی انسان است که این آمیخته شده است به وجود هر انسانى. انسان من دارم می گویم. عین مسأله کرامت است. همانطور که شرافت می خواهد، همانطور هم پیروزی می خواهد در تمام نشئات. قرآن در این سه آیه ای که من خواندم، قشنگ رابطه بین عاقبت و تقوا را؛ می گوید اگر می خواهی پیروز بشوى، چون پیروزی همیشه آخر کار است، اول کار نیست که؛ پیروزی آخر کار است؛ اول کار نمی گوید پیروز شدم؛ هنوز کاری نکرده که نمی گویند که! همیشه آخر کار است. یک مدتی بگذرد در راه قدم بردارد بعد ببینیم چه می شود. روی این جهت هم هست که تعبیر به عاقبت می کنند. همان پیروزی است. این تعبیر به عاقبت این از ظرافت است دیگر، من میگویم که چرا این را اسمش را گذاشتند عاقبت؛ روند کار این است؛ لذا اسمش را قرآن هم می گوید عاقبت؛ نمیگوید فلاح، رستگارى، پیروزی رابطه اش با تقوى؛ می گوید عاقبت. در اینجا می گوید آن چیزی که نقش اساسی دارد پیروزی انسان در تمام نشئه های وجودی اش تقواست؛ چه در دنیا چه آخرت. در اینجا این مسأله پیش می آید که ما می بینیم انسانها که به تعبیر من از نظر دیدگاه هایشان، دیدگاهشان با این که ادعای تدین می کنند، اینها دیدگاهش به حسب ظاهر این است که مبداء و معاد و… ولی وقتی وارد کار می شود پیروز نمی شود؛ چرا؟ این پیش می آید دیگر؛ آن چیزی که اساس کار است این است که هدف گیری اش درست است گاهی، راه رسیدن به هدفش را اشتباه می کند. هدف گیری درست، اما راه رسیدن به آن را اشتباه می کند. گاهی هم ما در قالب علمی که می ریزیم می گوییم اشتباه در تطبیق دارد. که اگر این همان راهی را که انبیاء گفته اند آن راه را برود به آن هدفش که سعادتمندی است می رسد. هدف گیری گفتم که یعنی همان که فطرتش می گوید. هر انسانی سعادتمند می خواهد بشود، همین را هدفگیری کرده این هدف را؛ حالا راه رسیدن به او چیست؟ این راه را اشتباه می کند؛ اشتباه می کند به هدف نمی رسد. خیلی روشن. اگر انسان پایداری کند؛ چون تقوا زیربنای عملی اش عبارت از صبر است، پایداری است، تحمل است. حضرت نوح بیش از یک قرن قومش را چه کار کرد؟ حالا چون اختلاف دارند ولی یک قرنش مسلّم است البته بیش از این است؛ این مکرر گفت، گفت… پایش ایستاد؛ خسته نشد؛ بعد هم حالا سیر قضایا را کار نداریم جریان و اینها آخر کار چی شد؟ پیروز شد. حالا اینطوری من در روایت دیدم ۵۰۰ سال بعد از آنکه از کشتی آمدند پایین اینها زندگی کردند حضرت نوح؛ من اینطور در روایت دیدم از امام صادق(ع) فرمودند. حالا نمی خواهم وارد تاریخ بشوم. و اینکه ظفر در دنیا را مرحوم فیض می فرماید بعد هم مسأله آخرت هم فوز فی الاخره، ظفر فی الدنیا را خیال نکنید که همین چهار صباح بوده است؛ نه، ۵۰۰ سال؛ اما چند صد سال پایش ایستاد. مگر میشود؟ بحث در این است؛ راهی را که انبیاء و اولیاء برای ما گذاشتند برای رسیدن به هدفمان که همان سعادتمندی است، این راه مشکلات دارد؛ چون مشکلات دارد ما چه کار می کنیم؟ صبر نمی کنیم، راه را عوض می کنیم، قهراً به هدف هم نمی رسیم. گاهی هم اشتباه در تطبیق هم که می گویم، این اشتباه هم منشأش باز هوای نفس است. به تعبیر من راحت طلبی در دنیا است که مانع می شود. من یک مثالی بزنم. چونگفتم عاقبت به این لحاظ آخر کار؛ یک سوال می کنم که جوابش خیلی روشن باید باشد، همه کس می فهمد. اگر بنا بشود ما یک مبدأ و منتها داشته باشیم از نظر زندگی مان، در مبدأ مثلاً فرض کن ۵۰ سال، ۲۵ سالش را خوش بگذرانی، لذت، بعد ۲۵ سال بعدش را درد بکشی، این را انتخاب می کنی یا ۲۵ سال درد بکشى، ۲۵ سال بعدی خوشی داشته باشى؟ عاقل چه می گوید؟ آن ۲۵ سال خوشی بعدش ۲۵ سال ناراحتى، این پاک می کند؛ پاک کن است؛ تمام آن لذت ها را از بین می برد؛ قبول ندارى؟ همه را از بین می برد. عکسش را اگر کردی، ۲۵ سال بعد که خوشی بود تمام دردها را از بین می برد. این که می آید قرآن می گوید «إِنَّ الْعَاقِبَهَ لِلْمُتَّقِین» این است. چه در خود دنیا، چه در ارتباط به نشئه دنیا و آخرت؛ این دو تا را مقایسه کنید با هم. حضرت نوح مثال زدم همان که در آیه بود که خطاب به پیغمبر بود درست است؟ «فَاصْبرِْ إِنَّ الْعَاقِبَهَ لِلْمُتَّقِین». قضیه حضرت نوح را می آید تا به آخر می رسد که از کشتی پیاده شد و «بِسَلامٍ و بَرَکاتٍ»؛ خوب، فرض کن هزار سال بوده، ۵۰۰ سال رنج کشیدی، ۵۰۰ سال بعد کِیف می کنی. این برای دنیاست که گفتم سوره این بود بروید بخوانید آیات را. چه دنیا و آخرت را بگویى؛ در دنیا یک زندگی موقت، محدود، اصلاً قابل قیاس نیست با آنجا؛ آن جاودانه همیشگى؛ من اینها را گفته ام، دو تفاوت هست بین لذت های دنیوى و اخروى، دو تا تفاوت اساسی است؛ یک: اینجا موقت است، او دائم است. دو: این ناخالص است، آن خالص است کیف هایش و لذت هایش. ما در سیر وجودی مان از نشئه دنیا شروع می شود به آخرت ختم می شود، آنجا هم که بروی این کار را مقایسه کنى، «فَاصْبرِْ إِنَّ الْعَاقِبَهَ لِلْمُتَّقِین» در هر دو تایش گفتم؛ هر طور که حساب کنى؛ این یک رابطه است بین تقوا و سعادتمندى؛ هر انسانى مفطور است به سعادت طلبى؛ درونم طلب می کند. می خواهی به این برسى؟ با چه می توانی برسى؟ با تقوا؛ همانطور که در باب کرامت گفتم.

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین

و صل علی محمد و آله الطیبین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین.

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

«یا ایُّها الَّذینَ امَنوا اتَّقوا اللهَ حَقَّ تُقاتِه و لا تَمُوتُنَّ اِلاّ وَ اَنتُم مُسلِموُن»

مروری بر مباحث گذشته:

بحث ما راجع به ملکه قدسیه تقوا بود اینکه نقش زیر بنایی دارد برای فضائل انسانى، مقامات معنویه، که منتهای رضای الهی است واین بحث اساسی که؛ تقوا در تمام نشئات وجودی انسان اثر گذاری دارد و در جلسات گذشته رابطه بین تقوا و عاقبت را مطرح کردم که ما می گوییم عاقبت به خیرى. یعنی اگر انسان بخواهد فرجامی نیک داشته باشد فقط منحصر است به تحصیل ملکه قدسیه تقوا.

آیاتی را مطرح کردم که آیات متعدده داشتیم «اِنّ العاقِبَهَ للمُتّقین»«و العاقبه للتّقوی ». آخر جلسه گذشته مقابله ای را مطرح کردم که ‌نسبت به فرجام افراد که در قرآن می گوید عاقبت برای متقین است،‌مگر دیگران عاقبت ندارند؟ گفتم نه در آیه داریم ولی کانّه آنهایی را که عاقبت سوء دارند آن را عاقبت نمی داند عاقبت و فرجام آنجایی است که نیک باشد

فرجام غیر متّقین:

حالا در مقابلش آیاتی را که در ربط با همان فرجام است و غیر نیک است، این آیات را مطرح میکنم و مقابله بین این دوتا را. یعنی فرجام غیر متّقی و فرجام متّقى. در آیات متعدده وارد شده ،‌که به این آیه در جلسه گذشته اشاره کردم «فَسیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُروا کَیْفَ کانَ عاقِبَهُ الْمُکَذِّبین» بروید و سیر در ارض کنید و دقت کنید در چگونگی فرجام مکذبین،‌این سوره آل عمران بود.

در سوره اعراف «وَ أَمْطَرْنا عَلَیْهِمْ مَطَراً فَانْظُرْ کَیْفَ کانَ عاقِبَهُ الْمُجْرِمینَ» نگاه کنید. «وَ اذْکُرُوا إِذْ کُنْتُمْ قَلیلاً فَکَثَّرَکُمْ وَ انْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَهُ الْمُفْسِدینَ» آیه دیگر «کَذلِکَ کَذَّبَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَانْظُرْ کَیْفَ کانَ عاقِبَهُ الظَّالِمین» اینها عاقبت است اما آن آیات گفت چه؟ عاقبت برای متقین بود که آیات متعدده ای بود و گفتم چرا عاقبت برای آنهاست اما باز خودش در اینجا می گوید عاقبت اینها را ببین عاقبت اینها را ببین.

این آیات یک مطلبی را دارد به ما القا می فرماید و آن این است که می خواهد ما را التفات دهد به فرجام گروه هایی که اهل تقوا نبودند؛ کلّی اش این است، مکّذبین، مجرمین، مفسدین، ظالمین، اینها رابطه ای با تقوا ندارند .

این آیات دارد مارا توجه میدهد به محسوساتمان، نه معقولاتمان.این را خوب دقت کنید؛ محسوسات اصلاً بحث معقولات درآن ندارد.در متقین چه بسا تقوا را اگر بخواهیم تعریفش کنیم: ملکهٌ قدسیهٌ نفسانیه ؛اما اینجا نه، می رود سراغ محسوسات.

یک نکته در هرچهار آیه هست و آن این که همه اش «فانظروا» دارد، ازنظر ادبی نظر یعنی نگاه با دقت، نگاه با دقت می شود نظر اما صرف نگاه می شود رؤیت. می گوید دقت کنید نسبت به فرجام این گروه ها اینها در جامعه شما بودند، جامعه بشری ؛از آدم تا خاتم و از خاتم تا به قیامت باز هم هستند در هر عصری در هر جایی که باشی بالاخره از اینها پیدا می شود دقت کن، محسوساتت است، این بحث معقولات نیست. خودت نگاه کن ببین فرجام اینها چه شده است. دقت کردم دیدم دیگر این یک مسئله ای نیست که بخواهد به من التفات بدهد وقتی دیدم به اینکه فرجام او، فرجام نیکی نبود. اینجا چه می شود؟ عبرت میگیرم. چه قدر زیبا آمده فانظروا فانظروا… دقت کن ببین اینهایی که اهل تقوا نبودند فرجام اینها از نظر زندگیشان در همین نشئه دنیا چه شد؟ در طول تاریخ، نمیتوانی بگویی این گروهها فرجام نیک داشته اند، عبرت بگیر و همین موجب می شود که تو را سوق می دهد به این که تقوا پیشه کنی و فرجام متقین را انتخاب کنى.

میخواستم این را عرض کنم چون جلسه گذشته گفتم بعد مقابلات این آیات را می آورم. نگاه کن دیگر. و نبرده یک چیزی که معقول باشد به قول ما تئوری میگوییم، ذهنیت گرایی نکرده قرآن در این قضیه تقوا، ذهنیت گرایی نیست درآن، واقعیت گرایی در خارج را آورده است،اما میدانی چیست؟ این را هم به تو بگویم، سطحی برخورد نکن «فانظروا» دقت کن، دقت که کردی خودت میفهمی ، دیگر احتیاجی ندارد من به تو تذکر بدهم.

دو دسته آیات داریم، دسته ای که دارد رابطه بین تقوا و فرجام نیک را مطرح میکند که اصلاً فرجام برای انسان همین است که نیک باشد والّا آن بدبخت فرجام ندارد ، در مقابلش هم اینها را می گوید بعد هم برای خاطر اینکه توتقوا را انتخاب کنی ، از راه توجه به فرجامِ مقابلات وارد شده. از این راه وارد شده. گفتم راهِ چى؟ مشهوداتت،‌محسوساتت، که الان درخارج میبینید دیگر. طول تاریخ هم فراوان هست.

رابطه تنگاتنگ فرجام دنیا با سایر نشئات وجودی:

مطلبی هست در باب مسئله رابطه بین تقوا و عاقبت،‌من این را عرض کنم؛ کما اینکه ما در قرآن و روایات هم داریم، ما می آییم نشئه های وجودی را منهای نشئه دیگر میکنیم، مثل نشئه دنیا، عاقبتش، اینجوری ما حساب می کنیم یعنی بدون ارتباط با یکدیگر، این کار غلطی است از نظر مباحث معرفتی ما، یعنی کسی که معتقد به مبداء و معاد است نمی تواند این کار را بکند، یعنی کسی که معتقد است به سه نشئه وجودی یعنی هم نشئه دنیا، هم برزخ،‌هم قیامت، این نمی تواند بیاید جدا فقط نشئه دنیا وفرجام او را در نظر بگیرد. اصلاً نمی تواند این کار را بکند حالا می گویم چرا. و آن اینکه چون رابطه تنگاتنگ بین فرجام دنیای من است با نشئه های وجودی بعد، یعنی اگر عاقبتش نیک باشد آن نشئه های بعد هم همان است و اگر سوء باشد هم همینطور. به تعبیر دیگر عاقبت دنیای من نقش سازندگی نسبت به نشئات دیگر وجودی من دارد؛ چه برزخی ،‌چه قیامتی . عاقبت من در دنیا نقش دارد، هم نقش سازندگى، هم تخریبى. یعنی این برای من از نظر برزخ این عاقبت است اصلاً؛ لذا این که میبینىد ثقلش را هم می اندازند اینجا برای این است.

درست است از نظر نشئات وجودى، نشئه آخرت آخرین نشئه است، که عقب ترین نشئه هاست، این بسیار خب، ‌اما ما روی این بحث نداریم بحث ما این است که همان که آخر کار است، آخر کارِ اینجا یا او را می سازد یا خرابش میکند، آخر اینجا، آن آخرِ را. عاقبت این کارِ دنیای من است که هم برزخ من را می سازد، هم قیامت من را می سازد. یک رابطه اینجوری است. این عاقبت. لذا ثقل را می اندازند اینجا.

شما دیدید دیگر در روایت داریم در آیات داریم الا ن این آیات را میبینىد دیگر من از تو سوال میکنم، یک سوال طلبگی است «فَانْظُروا کَیْفَ کانَ عاقِبَهُ الْمُکَذِّبین» اگر مرادش آخرت بود مگر ما در آخرتیم که ببینیم در آنجا او چه شده؟ شما داری میبینى؟ «کَیْفَ کانَ عاقِبَهُ الظَّالِمین» من دارم قیامت را میبینم که این را انداختند در جهنم؟ الان در برزخ است ،‌میفهم الان در برزخ با او چکار میکنند؟

من سوال می کنم آیه می گوید فانظر، نگاه کن، اما دقیق نگاه کن، من که چشم برزخی ام کور است .ظالمین، مجرمین، مفسدین الان اینجا نگاهشان میکنم میبینم در برزخ چه جوری است وضعشان، کیف دارند میکنند؟ لذت می برند؟ یا درد میکشند؟ ما که نمیتوانیم اینها را ببینیم. مرادش چیست؟ من از نظر دنیایی میفهمم که آخرِ کار؛ اینها دست خالی رفته اند، این را میفهمم. گاهی یک سنخ امور جانبی دارد از آن می توانم کشف کنم که باز مشهود است بر من.

«اینَ الکَیاسِره و ابناءُ الکَیاسِره» علی (علیه السلام) داد میکشد کجا رفتند اینها؟ اینها را که میبینم که، به چشمم دارم میبینم کجا رفتند اینها؟ چه شدند اینها؟ خواری هایی را که بعد از پایان مسئله عیش دنیایشان اینها را که می توانم ببینم که، اما آنجا را نمیتوانم ببینم، می گوید فانظر؛ فانظر معنایش این است. در دنیا. آخرش چه شد؟ از نظر مادی که دست خالی است دیگر درست است یا نه؟ اگر کفن کرده باشند، تو آن چاله انداختند تمام شد رفت، چیزی توانستند ببرند همراه خودشان؟ آن ثروت اندوز ها، ریاست را توانستند همراه خودشان ببرند؟

خیلی زیبا قرآندارد مطلب را مطرح می کند نگاه کن کور که نیستى؟ اما دقیق نگاه کنی ها! سطحی نگاه نکن .لذا می خواستم این را عرض کنم رابطه عاقبت دنیا با نشئات بعدِ وجودى، هم نقش سازندگى دارد هم نقش تخریبی دارد، چه برزخی اش چه آخرتی اش لذا روی این تکیه می کنند.

مسئله ای که هست این است که یک مجموعه بود وارد شدیم، مجموعه زیستن در یک نشئه را، بعد عاقبت درست کردیم برای آن و برای متقین را ببین چیست؟ عاقبت برای اینها است چون اینها نشئات وجودی بعد را برای خودشان به بهترین وجه ساختند و رفتند.

عاقبت نسبت به همه امور:

یک بحث عاقبت،نه، خردش میکنیم؛ نسبت به هر کاری داریم ما که این مطرح می شود .اینها کلّیِ کار بود، بحثٌ کبروی بود اینها را مطرح کردیم. یک بحث جزئی داریم نسبت به هر کاری و می بینید این را هم مطرح می کنند برای ما، باز چه نسبت به متقی چه آن طرفی اش علی (علیه السلام) «أُوصِیکُمْ عِبادَ الله بِتَقْوَى اللَّهِ ، فَإِنَّهُ خَیْرُ مَا تَوَاصَى الْعِبَادُ بِهِ» من این را به مناسبت در بحث توصیه به تقوا مطرح کردم آن را نمی خواهم بگویم . جمله بعد «وَ خَیْرُ عَوَاقِبِ الْأُمُورِ عِنْدَ اللَّه» تقوا بهترین چیزی است که ما همدیگر را به آن توصیه کنیم که این را بحث کردم در گذشته و بهترین چیز نسبت به فرجام های کارها نزد خداست.

نگاه کنید عوضش کرد علی (علیه السلام ) بحث این نبود که عاقبت زندگی در دنیا نه ،خَیرُعواقِب، جمع می بندد، خیرُ عواقب یعنی فرجام ها نسبت به امور ،کارها.خردش کرد آورد پایین. چون همین خرده پاهاست برای ما که آن کبرای کلی را هم درست می کند یعنی دانه دانه کارهای ماست که برای ما عاقبت به خیری درست می کند، سرجمع مجموعه کارهای ما در دنیایمان، یا از آن طرف نعوذ بالله چکار میکند؟ سوء عاقبت برای مادرست می کند این مجموعه. اینجا علی (علیه السلام) تقوا را نسبت به دانه دانه کارهایمان دارد مطرح می کند. می گوید هر کار تو یک فرجامی دارد، یک وقت می گویی زندگی تو در دنیا فرجام دارد، یک وقت می گویی هر کاری که از تو صادر می شود فرجامی دارد. و بهترین فرجام ها، برای اهلِ تقواست. تقواست که موجب می شود فرجام هر کار تو در دنیا نیک شود.

من جلسه گذشته رابطه بین تقوا و تعقّل را عرض کردم و نسبت به امور که علی (علیه السلام) تعبیر میکند عواقب امور، تقوا مؤثر است در حُسنش. «خیر» می فرماید. این مربوط به این است که تو اولِ هر کار عاقبت هر کار را از دیدگاهی که الهی است، می گوید عندالله ،در نظر بگیر. فرجام هر کار را که می خواهی انجام بدهی از دیدگاه الهی بررسی اش کن.ساده اش میکنم ببین کاری که می خواهی بکنی هرچه هست، هر حرکتی که ازتو می خواهد ارادی صادر بشود ببین آیا مورد رضای خداست یا نیست؟ به تعبیر رساله ای حرام است یا حلال. این حرفهایی که از دهانت دارد در می آید، هر حرکتی از هر عضوى. متّقی عاقبت هر عملی را همانجور که می فرماید «و خیرُ عواقبِ الاُمور عِند الله» این را در نظر می گیرد.

یک روایتی می خوانم که از امام صادق (علیه السلام) است قال (علیه السلام): «إنَّ رجُلاً أَتَى النَّبی صلّی اللهُ علیهِ وآلهِ وسَلّم فَقَالَ لَه یا رسولَ الله أَوْصِنِى» یک سفارشی بکن، معمول بوده می آمدند از این طرف از آن طرف خدمت پیغمبر که می رسیدند از پیغمبر تقاضا می کردند به قول ما یک تحفه ای همراه خودشان ببرند پیش ائمه هم می آمدند .سفارشی من را بکنید، به تعبیری وصیت «فَقَالَ لَهُ فَهَلْ أَنْتَ مُسْتَوْصٍ إِنْ أنا أَوْصَیْتُکَ»پیغمبر از او سؤال می کنند که آیا این سفارش من را به کار می بندى؟ اگر من سفارشت بکنم یا نه؟ یا از آنهایی هستی که آمدی یک چیزی بشنوی و بعد هم خداحافظ شما؟ پشت گوش انداختم و رفتم دنبال کارم.

سوال می کند از او «حَتَّى قَالَ ذَلِکَ ثَلَاثاً» سه مرتبه پیغمبر تکرار کرد «وَ فِی کُلِّهَا یَقُولُ الرَّجُلُ نَعَمْ یَا رَسُولَ اللَّهِ» اول سوال کرد اگر بهت سفارش کنم به کار می بندى؟ یا نه گفت بله باز دو مرتبه پرسید تا سه مرتبه حضرت می فرمود می گفت نعم یا رسول الله .سفارشیِ سه قبضه، اینجا ‌سه قبضه اش کرد پیغمبر «فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ» حضرت به او فرمود «فَإِنِّی أُوصِیتکَ إِذَا أَنْتَ هَمَمْتَ بِأَمْرٍ» هر وقت کاری بکنى، علی (علیه السلام)امور داشت «فَتَدَبَّرْ عَاقِبَتَهُ» فرجام کار را بررسی کن با چه معیارى؟ معیارِ الهى. پیش پیغمبر خدا آمده نمی گوید با معیار ابناء دنیا با آن که معنا ندارد که پیغمبر بیاید این را بگوید با چه معیاری با چه دیدى؟ تو می گویی عاقبتش را در نظر بگیر با چه دیدى؟ ما هم دو جور دیدگاه که بیشتر نداریم: رحمانى، شیطانى. انسانى، حیوانى. در هر قالبی می خواهی بریز. دو دید بیشتر نداریم

«فَإِنْ یَکُ رُشْداً فَامْضِهِ» اگر دیدی عاقبتی نیک دارد، فرجامی نیک دارد از دید الهی برو آنجا«وَ إِنْ یَکُ غَیّاً فَانْتَهِ عَنْهُ» دیدی نه عاقبت سوء دارد از دیدگاه الهى، نه دست دراز نکن. این همان مسئله ای است که علی (علیه السلام) در باب تقوا می گوید در آن خطبه می گوید عاقبت امور، عواقب امور را می گوید عند الله. متقی یک همچنین آدمی است که من الآن گفتم که می خواستم بگویم، روایت هم همین را می گوید خیلی زیبا مطرح می کند. مطلب این است بله در قرآن هم داریم.

این هم که می گویند خدا عاقبتت را ختم به خیر کند از این چیزها زیاد داریم من اینها را می گویم لقلقه زبان.زبانی است اینها. جدّی نیست این،‌اراده جدّیه نیست اینجا؛ اراده استعمالیه می گوییم ما طلبه ها. واقع قضیه این است اگر کسی اهل تقوا نباشد، فرجام نیک در دنیا نخواهد داشت بدانید و همین موجب می شود در تمام نشئه ها این بدبخت است. در تمام نشئات تا برسد به قیامت.اللّهم صلّ علی محمّد وآلِ محمّد.

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین

و صل الله علی محمد و آله الطیبین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین.

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

«یا ایُها الَذینَ امَنوا اِتَقوا اللهَ حَقَ تُقاتِه و لا تَمُوتُنَّ اِلّا وَ اَنتُم مُسلِموُن»

مروری بر مباحث گذشته:

بحث ما راجع به ملکه قدسیه تقوا بود و گفته شد آنچه خداوند از بنده اش درخواست کرده تقواست و منتهای رضای رب از عبدش تقواست و این ملکه قدسیه زیر بنا برای جمیع فضائل انسانى و مقامات معنویه می باشد و در تمام ابعاد وجودی انسان و نسبت به تمام نشئات وجودى، دنیوى، برزخى، اخروی اثرگذار است. جلسه گذشته بحث ما به اینجا رسید که تقواست که برای انسان حسن عاقبت می آورد و در مقابل سوء عاقبت مربوط به بی تقوایی است و آیات وروایات را هم مطرح کردم.

علل سوءعاقبت:

در این جلسه مطلبی را در همین رابطه عرض میکنم ؛ درست است که حسن عاقبت انسان بستگی به تقوا دارد و سوء ‌عاقبتش به بی تقوایی است. چه می شود که عاقبت انسان سوء می شود از این مسیر تخلف میکند؟ دو چیز هست که نقش اساسی نسبت به سوء عاقبت دارد که از ناحیه بی تقوایی به انسان می رسد: یکی اشتباه در انتخاب اوست،که این اشتباه در انتخاب منجر به سوء عاقبت می شود؛ دوم مسئله سوء استفاده کردن از امهال الهی است، این یعنی چه؟

۱-اشتباه در هدفگیری:

اما اول یعنی مسئله اشتباه در انتخاب که من تعبیر می گذارم به هدف گیرى. اشتباه در هدف گیری اش که من در گذشته به آن اشاره کردم ، و آن این است که می آید یک چیزی را که زود گذر است هدف گیری می کند به جای آن چیزی را که جاودانه است. خود ماهم احساس می کنیم، لذات زود گذر را به جای لذات جاودانه هدف گیری می کند این منجر می شود به سوء عاقبت.

آیات را جلسه گذشته خواندم دیدید که مقابل عاقبت به خیری ، سوء عاقبت بود. فانظر کیف کان عاقبه مجرمین، مفسدین، ظالمین، دیدید اینها را، آیات متعدده بود. اینها در هدف گیری شان اشتباه می کنند و عوض این که لذات جاودانه و خالص را هدف گیری کند زود گذر ناخالص را هدف گیری می کند، سر از سوء عاقبت در می آورد.

لذا علی (علیه السلام) در نهج البلاغه تعبیری دارد که «شَتَّانَ بَیْنَ عَمَلَیْنِ» چه بسیار تفاوت است بین دو کردار «عَمَلٌ تَذْهَبُ لَذَّتُهُ وَ تَبْقَى تَبِعَتُهُ» کاری که لذت او نابود می شود ،از بین می رود، ‌زود گذر است «وَ عَمَلٌ تَذْهَبُ مَئُونَتُهُ وَ یَبْقَى أَجْرُهُ» عمل اول آنی است که لذاتش از بین می رود ، اما «تَبْقَى تَبِعَتُهُ» یعنی زیان و محنتش می ماند. بعد هم کاری که رنج و ناراحتی و خستگی اش از بین می رود «یَبْقَى أَجْرُهُ» پاداشش. می بینی چه قدر اینها فرق دارند؟ لذت زود گذر اما در کنارش هم بدانی ها باقی ماندن «تَبْقَى تَبِعَتُهُ» می شود کاری که لذتش نابود می شود اما محنت و زیانش باقی می ماند، این همین در انتخاب است، هدف گیری است.

می گوید آدم عاقل چه کار می کند؟ وقتی می خواهد هدف گیری کند، لذت را هم هدف گیری کند، گوش کن! تو لذت می خواهی ببری درست است یا نه؟ می خواهی انتخاب کنی درست است یا نه؟ می گوید دو جور ما داریم: یک لذتی داریم که زود گذر است اما بدان در کنارش محنت هم دارد محنتش می ماند اما لذتش می رود با آن عملی که محنتش می رود و بعد لذتش می ماند، دیگر خودت انتخاب کن.

می خواستم این را عرض کنم در مسئله اشتباه در انتخاب است این یکى. که من گذشته هم به این اشاره کرد بودم. چون اگر یادتان باشد من گفتم در آن خطبه داشت «و خیرُ عَواقبِ الاُمور ِعندَ الله» جلسه گذشته من گفتم، تمام امور را علی (علیه السلام) می گوید، تقوا است. این یک مطلب

۲-سوءاستفاده از امهال الهی:

مطلب دوم اشتباه در انتخاب به این معنا نمی شود گفت. باید گفت مربوط است به امهال الهی یعنی چه؟ خدا به انسان ها مهلت می دهد، بنایش بر مهلت دادن است.

امهال الهی نسبت به کفار:

انسانها در مهلت دادن خدا دو جور هستند .یک انسان هایی هستند که مهلت دادن الهی نسبت به آنها نه از باب لطف است بلکه نفس مهلت دادنش به آنها برای عذاب آنهاست، این مربوط به کفار است،‌ در آیه هم همین را دارد .این یک بحثی است مستقل که ما در آیه شریفه داریم که «وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذینَ کَفَرُوا أَنَّما نُمْلى‏ لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلى‏ لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْماً» خیلی صریح می گوید اینهایی که کافر هستند خیال نکنند اینکه ما مهلت به اینها دادیم همین مهلت ما در دنیا به نفع اینهاست، نه خیر. ما دادیم برای اینکه وزر و وبالشان بیشتر بشود چون اینها از آن راه صحیح اعتقادی منحرف شدند.

این جنبه اعتقادی دارد ما به این فعلاًکاری نداریم و چه بسا روایتی که از امام هشتم (علیه السلام) هست می فرماید «وَ اللَّهِ مَا عَذَّبَ اللَّهُ بِشَیْ‏ءٍ أَشَدَّ مِنَ الْإِمْلَاءِ» اشاره به همین آیه شریفه است. امثال فرعون و امثال اینهاست که گفتم مصّب بحث من اینها نیست. یعنی در نتیجه آن چیزهایی که در ذهنتان می آید که اینها تنعّمات دنیوىه هست و شما آب از دهانتان سرازیر می شود که ما می خواهیم مثل آنها بشویم، حواستان جمع باشد اینها حساب شده است، بعد هم عاقبت کار را هم در نظر بگیر، اگر خواستی خدا که می دهد راه را باز کرده بسم الله تو هم بیا برو اما بدان «أَنَّما نُمْلی لَهُم‏ لِیَزْدادُوا إِثْماً» این مربوط به آنهاست. ما فعلاً بحثمان راجع به آنها نیست، آن بحثش جداست.

امهال الهی نسبت به مؤمنین:

ما بحثمان راجع به مؤمنین است. چه می شود که یک آدم مؤمنی عاقبت به شر می شود؟ عوض اینکه عاقبت به خیر بشود. ریشه یابی کنیم، چه شده آخر؟ این از مهلت الهی سوء استفاده کرده است .از مهلت خدا همین مؤمن سوء استفاده کرده.

من در دو رابطه این را مطرح می کنم: من چون تقوا را معنا کردم: تقوا ملکه ایست که محصول ایمان مستمر و عمل مکرر است، یک رابطه مستقیم با اعمال دارد. این می آید نعوذ بالله معصیت می کند،این ضد تقواست دیگر، و این منجر به سوء عاقبت می شود دیگر؛ حسن عاقبت برای تقوا است حسن عاقبت مربوط به چه است؟ تکرّر نسبت به اعمال صالح است، محصول اوست، محصول گناه نیست که، عکسش است. چون آن حسن عاقبت می آورد عاقبت خیر، ‌این سوء عاقبت می آورد، شر.

مهلت درثبت گناه:

در اینجا وقتی گناه کرد یک مهلت در ثبت می دهد. در مورد مؤمن خدا اینطوری است که به آن فرشته ها دستور داده به این که هفت ساعت ثبت نکنند، اکثر روایات هفت ساعت دارد بعضی ها دارد یک روز.‌ یعنی این مطلب در آن هست که اثر سوء بر صفحه نفس و قلب او نگذارد. هفت ساعت، ‌اگر در بین این هفت ساعت استغفار کرد، توبه کرد،‌که دیگر تمام شد،‌دیگر منعکس نمی شود. ضربه ای به حسب ظاهربه او نمی زند. این یک مهلت الهی است .

ما در روایات متعدده این را داریم. «مَنْ عَمِلَ سَیِّئَهً أُجِّلَ فِیهَا سَبْعَ سَاعَاتٍ مِنَ النََّهارِ فَإِنْ قَالَ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ اَتوبُ اِلَیک ثَلَاثَ مَرَّاتٍ لَمْ تُکْتَبْ عَلَیْهِ» وروایت دیگر از امام صادق (علیه السلام) هست «الْعَبْدُ الْمُؤْمِنُ إِذَا أَذْنَبَ ذَنْباً أَجَّلَهُ اللَّهُ سَبْعَ سَاعَاتٍ» مهلت به او می دهد،‌عبد مومن گناه کرد خدا هفت ساعت به او مهلت می دهد «فَإِنِ اسْتَغْفَرَ اللَّهَ لَمْ یُکْتَبْ عَلَیْهِ شَیْ‏ءٌ» اگر استغفار کرد نوشته نمی شود «وَ إِنْ مَضَتِ السَّاعَاتُ وَ لَمْ یَسْتَغْفِرْ کُتِبَ عَلَیْهِ سَیِّئَهٌ» خیلی روشن. در یک روایت دیگر باز هست «مَا مِنْ مُؤْمِنٍ یذْنِبُ ذَنْباً إِلَّا أَجَّلَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ سَبْعَ سَاعَاتٍ مِنَ النَّهارِ» روایات متعدده داریم صحبت یکی دو تا سه تا نیست.

این مهلت الهی است. حُسن استفاده این است که استغفار کنى، مهلتت داد دیگر یک کار کن نگذاری اثر بگذارد روی روح تو و به تعبیر اهلش ظلمات این معصیت بیاید و مانعیّت داشته باشد که تا بخواهی این را پاک کنی و به جای آن ملکه نورانی تقوا را بگذاری وا مصیبت. این صفحه پاک را آلوده نکن. حالا وقتی این کار را نکرد اینجا چه می شود؟ ثبت می شود

خب این در ذهن ها می آید که ما داریم که خداوند انسانهایی را مؤمن اند و معتقد به او هستند اگر گناه کنند در دنیا این جور نیست که عقوبتشان کند البته بُعد حق الناسی نه، حق اللهی اش.توجه به این نکته دارم.آنچه مربوط به خداست.

این امهال الهی است باز به او مهلت می دهد باز از این مهلت هم این سوء استفاده می کند. به تعبیر دیگر، از حلم خدا؛ گاهی نعوذ بالله از عفو خدا سوء استفاده می کند. آن کسی که واقعاً استغفار کرد خدا هم او را آمرزید. باز می بینی میکند.این سوءاستفاده از عفو است.هم سوء استفاده از حلم است و هم سوء استفاده از عفو. چرا عاقبت به شر می شوى؟ جهتش این است که نعوذ بالله از حلم خدا سوء استفاده کردی. بردباری کرد، اگر همان موقع پس گردنی را به تو زده بود عاقبت به شر نشده بودى؛ ‌ولی واگذار به خودت کرد نعوذ بالله ما جبری که نیستیم. لذا این هم باز سر از امهال الهی در می آورد. هم به کفار مهلت است و هم به مومنین مهلت است. هر دوتا. اما آن یک مطلب دیگر دارد برای خودش،اما مهلت به این ریشه در لطفش دارد. ریشه در رحمتش دارد که سر عقل بیایی راهت را درست کنی، استغفار کنی ،‌جبران کنى. سوء‌استفاده از مهلت الهی است که سر از بی تقوایی در می آورد.

حالا بعد عرض می کنم که همین مهلت دادنش آزمایش الهی است. من این روایت از علی (علیه السلام) را می خوانم که فرمود «إِنْ أَرَدْتَ أَنْ یُؤْمِنَکَ اللَّهُ سُوءَ الْعَاقِبَهِ» اگر دلت می خواهد که ایمنی پیدا بکنی و خدا به تو ایمنی بدهد از عاقبت به شرى،حسن عاقبت پیدا کنی بله دو تا چیز: «فَاعْلَمْ أَنَّ مَا تَأْتِیهِ مِنْ خَیْرٍ فَبِفَضْلِ اللَّهِ وَ تَوْفِیقِهِ» اول این را بدان آن کارهای خوبی که می کنی این فضل الهی است و توفیق خدا یعنی اگر مدد الهى،توفیق او نبود، موفق هم نبودی یعنی این کار را نمی توانستی بکنی ،یک وقتی مبتلا به خود محوری نشوی خیال بکنی به این که چیزی هستى. اگر خدا این ابزار را به تو نداده بود، قوا، ‌اعضا،‌ همه اش عاریه الهیه است. خوب به تو داده دیگر در اختیارت گذاشته از آنطرف هم کمک های الهی امدادهای غیبی می آید راه را برایت باز می کند . یک وقت خیال نکنى،‌ عجب نگیردت. اول این را بدان، که با آن چیزهایی که ملکه تقوا درست کردی ،‌تو بودی ،‌استقلال داشتی به این معنا، نه تو وظیفه ات بود اما اگر او نبود تو هم این ملکه تقوا را نداشتی تا حسن عاقبت درست کنی اولی اش اینجا بود.

دوم و آن این است که «وَ مَا تَأْتِیهِ مِنْ سُوءٍ فَبِإِمْهَالِ اللَّهِ وَ إِنْظَارِهِ» آنی هم که دیدی کارهای زشت که انجام می دهى،‌گناه می کنى، هیچ چیز بهت نمی گوید، پس گردنی بهت نمی زند، ‌اینها برای مهلت هایی است که او دارد می دهد. درنگ و تاخیر در عقوبت اوست. بعد هم می گوید آی بپا! «إِیَّاکَ وَ حِلْمِهِ وَ عَفْوِهِ عَنْکَ» یک کاری نکنی که دیگر به تعبیر من حوصله اش را سر بیاری ها! گفتم ما روایت داریم که خداوند برای مومن چهل پوشش قرار داده «اربعین جُنَن» چهل تا،‌ وقتی یک گناه کرد، یک پرده را می زند کنار ، دوتا کرد دومی اش را می زند کنار، سه تا کرد سومی اش را؛ بله دراین بین اگر واقعاً پشیمان شد برمیگرداند، نه! توبه نکرد، استغفار نکرد میرود میرود، وقتی چهل گناه کرد،‌و مابین آن توبه نبود،آنجا دیگر چیست؟ آنجاست که دیگر راهی ندارد. همه لطف بود،

” لطف حق با تو مدارا ها کندچون که از حد بگذرد رسوا کند”

رسید به چهل تا بدون توبه، آن وقت آنجاست که علی (علیه السلام)می فرماید: ایّاک. حواست جمع، بترس،‌ بترس! بترس که این حلم و عفو برود کنار، چرا سوء عاقبت؟مربوط به من و توست. سوء استفاده از مهلت الهی کردن، سر از سوء عاقبت در می آورد،‌ عاقبت به شر می کند انسان را.

جمع بندی:

لذا اگر ما بخواهیم این را در یک قالب اصطلاحی بریزیم، باید بگوییم خدا، در ربط با تقوا اینجوری است که هم درون انسان را می آزماید و هم بیرون انسان را با تقوا می آزماید. اصلاً مهمترین چیز هم همین است با تقوا است. حسن عاقبت، ‌سوء عاقبت مربوط به تقواست و عمده ماده امتحانی خداوند چه از نظر درونی چه از نظر بیرونی تقواست .

من یک وقت بحث کردم که تقوا مربوط به قلب است «أُولئِکَ الَّذِینَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوى»‏ دلش هم همین است. چون من جلسه گذشته بحث کرده بودم، سوء عاقبت را پیش کشیده بودم،‌ گفتم من این را باید تذکر بدهم،‌ چرا سر از سوء عاقبت در می آورد انسان؟ دو تا چیز: هدف گیری اشتباه،‌ سوء استفاده از مهلت خدا. این است که سوء ‌عاقبت می آورد؛ ‌لذا در آیه هایی را که من مطرح کردم دیدید. همه می آید سراغ عمل. کیف کان عاقبه مفسدین، ‌مجرمین،‌ ظالمین،‌ مکذبین؛همه می رود سراغ عمل یعنی آنهایی که سازنده است از نظر ملکات سیئه درانسان، و مانع از این است که ملکه حسنه و قدسیه تقوا برای انسان حاصل بشود. آیات را دیدید؟ و این هم منشاءش چیست ؟ دو تا چیز: هدف گیری غلط از این طرف هم سوء استفاده از مهلت، که سر از سوء عاقبت در می آورد.اللّهم صلّ علی محمّد وآل محمّد.

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم

و الحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطیبین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین.

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

«یا ایُها الَذینَ امَنوا اِتَّقوا اللهَ حَقَّ تُقاتِه و لا تَمُوتُنَّ اِلا وَ اَنتُم مُسلِموُن»

مروری بر مباحث گذشته:

بحث ما راجع به ملکه قدسیه تقوا و اثر گذاری آن در ابعاد وجودی انسان و نشئات وجودی دنیوى، ‌برزخى، ‌اخروی بود. در جلسه گذشته بحث ما به اینجا رسید که حسن عاقبت بر طبق آیات شریفه برای متقین است و سوء عاقبت مربوط به کسانی است که از تقوا بهره ای ندارند.

در جلسه گذشته روایتی را از علی (علیه السلام) مطرح کردم که راجع به ایمنی از سوء عاقبت بود حضرت فرمودند «فَإِنْ أَرَدْتَ أَنْ یُؤْمِنَکَ اللَّهُ سُوءَ الْعَاقِبَهِ» اگر می خواهی خداوند تو را از سوء عاقبت ایمنی بخشد، «فَاعْلَمْ أَنَّ مَا تَأْتِیهِ مِنْ خَیْرٍ فَبِفَضْلِ اللَّهِ وَ تَوْفِیقِهِ وَ مَا تَأْتِیهِ مِنْ سُوءٍ فَبِإِمْهَالِ اللَّهِ وَ إِنْظَارِهِ إِیَّاکَ وَ حِلْمِهِ وَ عَفْوِهِ عَنْکَ»

‌عرض کردم این که انسان نسبت به تقوا دست خالی می ماند و در نتیجه سوء عاقبت پیدا می کند، سوء استفاده از مهلت های الهیّه در دنیاست که اگر انسان سوء استفاده نکند مبتلا به سوء عاقبت نمی شود.

و این که انسان در این عالم مدعی ایمان است وقتی که نعوذ بالله مرتکب گناه و خطا می شود این برنمی گردد و خودش را اصلاح نمی کند این برای این است که خداوند در دنیا عقوبتش نمی کند،‌ و روایاتی که در باب گفتم و دیگر تکرار نمی کنم.

خوف از عاقبت:

در اینجا یک نکته ای را می خواهم عرض کنم که حضرت اینجا می فرماید،‌ بحث ایمنی بخشیدن خدا از سوء عاقبت. امن در مقابلش خوف است،‌اینها تقابل دارند با هم، یؤمنک الله از سوء عاقبت؛ ایمنی الهى. در اینجا یک بحثی مطرح است که در مباحث اخلاقی هم هست معرفتی هم هست به این که خوف از عاقبت .

اقسام خوف ؛ممدوح و مذموم

خوف را دو قسم می کنند می گویند خوف ممدوح داریم، خوف مذموم داریم؛ و خوف ممدوح نقش سازندگی دارد و خوف مذموم نقش تخریبى؛ من نمی خواهم وارد این بحث شوم شاید سی سال پیش بحث کردم، در باب خوف ممدوح.

می دانی خوف یعنی چه؟ خوف تألّم قلب و روح است نسبت به توقّع مکروه در آینده.

تفاوت خوف وجبن:

بیم غیر جبن است. یک وقت اشتباه نکنید،‌ فرق است بین خوف و جبن. الان نمی خواهم وارد این بحث ها بشوم قبلاً این بحث ها را کرده ام.آنچه مربوط به بحث ما است خوف که تعبیر می کند صحیحش بیم است نه ترس. خوف: بیم، جبن: ترس که مذموم است. این خوف که بیم است، ممدوح ومذموم دارد. یعنی خوب و بد دارد، ‌ستایش شده، ‌نکوهش شده دارد.

آن تألّم درونی قلبی به سبب توقّع یک مکروهی در آینده،اصلاً مشکوک است توقّعش پنجاه پنجاه است بقول ما. والاّ اگر بدانم صد در صد است یا حتی گمان داشته باشم‌ بیش از پنجاه، هشتاد درصد، به ‌این خوف نمی گویند، ‌این را می گویند انتظار. نشستم به انتظارش هستم .

خوف از عاقبت؛ برترین خوفِ ممدوح

در اینجا می گویند از اعظم خوف هایی که ممدوح است،‌ خیلی برترش،آن نسبت به چیست؟ نسبت به عاقبت است. خوفِ عاقبت. خوب دقت کنید انسان اگر خوف نسبت به عاقبت داشته باشد این نقش سازندگی دارد برای انسان. هنگام خروج از این نشئه به نشئه دیگر هنگام موت،‌ یا قیامت. می گویند از اعظم خوف های ممدوح خوف عاقبت است. و این خوف عاقبت مختص به متقین است،‌ این مربوط به تقواست.

روایت از علی (علیه السلام) :«الخشیهُ مِن عذابِ الله شیمَهُ المتقین» البته در اصل خشیت آنجایی است که از روی معرفت باشد،‌ حالا آن یک بحثی است. خشیت یک نوع از خوف است، ‌منشأش هم معرفت است «إِنَّما یَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماء» در آیه می بینید دارد که، ‌خشیت علماء، آنها که اهل معرفتند. شیمه،‌ یعنی چه؟ یعنی خلق،‌ خو، عادت، هر چهاسمش را بگذارى، متقی هیچ وقت از او جدا نمی شود. یعنی خوف نسبت به عاقبتش .خوفِ عاقبت ملکهفرد متقی است. لذا نقش سازندگی دارد، ‌این خوف نقش سازندگی دارد.

بله در باب خوف وقتی تقسیم بندی می کنند یک تقسیم بندی دارند خوف من الله، خوف من صفات الله به قول ما نشأت گرفته از عظمت باشد که گفت عظمت از آن تعبیر می کنند به بیم صفات الهى؛ صفاتی که برای خداوند مقتضی هیبت است، ‌عظمت است، ‌آنهایی که در مباحث معرفتی می روند. خوف از صفات،‌ صفاتی که مقتضی عظمت الهی است مقتضی هیبت الهی است که بعد هم می گویند خوف عظمت نسبت به او.

آنچه مربوط به ماست: خوف از گناه که (من عذاب الله) است توجه کنید اینجاست. یعنی خوف عبد از جنایاتش که قیامت دارد و کیفرهایش. این خوف ها همه نقش سازندگی دارند و همه اینها موجب می شود که انسانبه سوء عاقبت مبتلا نشود. آنگاه خداوند انسان را از سوء عاقبت ایمنی می بخشد که خوف از عاقبت داشته باشد. اگر ریشه یابی کنی اینجاست، تا خوف از عاقبت نباشد انسان رهایی از سوء عاقبت پیدا نمی کند. اینهایی که گناه می کنند بعد هم خاطر جمع نشسته اند، ‌وای به حالشان. یعنی در دل نمی لرزد. از چه؟ از مکروهی که در آینده لااقل احتمالش را بده که بیاید به سراغت.

در روایات زیاد داریم دارد از امام صادق(علیه السلام): «الْمُؤْمِنُ بَیْنَ مَخَافَتَیْنِ» دو تا خوف «ذَنْبٍ قَدْ مَضَى لَا یَدْرِی مَا صَنَعَ اللَّهُ فِیهِ» باز عاقبت است گناهی مرتکب شده است و نمی داند در آینده خدا با او چه جور می خواهد رفتار کند. «وَ عُمُرٍ قَدْ بَقِیَ» هنوز که نمرده ام «لَا یَدْرِی مَا یَکْتَسِبُ فِیهِ مِنَ الْمَهَالِکِ» نمی دانم در این بقیه عمرم من چه میکنم؟ بازم گناه؟ «فَهُوَ لَا یُصْبِحُ إِلَّا خَائِفاً» هیچ وقت نشد این صبح کند، یعنی وارد روزی شود مگر اینکه خوف همراه اوست، در دل اوست. این بیم هست؛ بیم از عاقبتش «وَ لَا یُصْلِحُهُ إِلَّا الْخَوْفُ» هیچ چیز او را نمی سازد مگر این خوف می خواستم این را بگویم.

در باب سوء عاقبت که علی (علیه السلام) ایمنی من الله را گفت ایمنی در مقابلش خوف من الله است. چه (من الله) چه( من عظمه الله) چه (من عذاب الله) قشنگ طلبگی اش می کنیم، همه اینها خوف من الله بعد ایمنی که آن آخری اش مبتلا به ماست. این است که موجب حسن عاقبت می شود همین خوف ایمنی بخش است من الله تعالی از ناحیه خدا.

لذا این را تا تمام مراتب و درجات ایمانی می بینیم، نسبت به همه داریم. در تمامش همین است اما متعلَّقش مختلف می شود حتی آن عارف درجه یک هم همین خوف را دارد. خوف است هیچگاه از مومن خوف مفارقت نمی کند به عاقبت می اندیشد این خوف در کنارش هست. البته آنکه در درجه بالای از معرفت است متناسب با خودش است علی (علیهالسلام) می فرماید «الخوف جِلبابُ العارِفین» لباس عارف خوفش است، آنچه که عارف را حفظ می کند اصلاً خوفش است؛ جلباب می دانی چیست؟ لباس. لباس آدم را حفظ می کند.

بعد در قالب عاقبت که میریزند ، آن وقت این تعبیر را می کنند «الْخَوْفُ مِنَ اللَّهِ فِی الدُّنْیَا یُؤْمِنُ الْخَوْفَ فِی الْآخِرَهِ مِنه» یعنی این خوف ایمنی دارد. این که داشت امن من اللهکه حضرت فرمود از سوء خاتمه چقدر زیباست، در دنیا اگر خوف از خدا باشد این ایمنی بخش است از خوف در آخرت از خدا. تعبیر اینجوری می کنند.

بعد آن تعبیری که کرد «الخوفُ جِلباب العارفین» پیغمبر دارد «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ کَانَ بِاللَّهِ أَعْرَفَ کَانَ مِنَ اللَّهِ أَخْوَف» هر چه سطحش معرفتش به خدا بالا برود خوفش از خدا بیشتر می شود که من گفتم خوفِ عظمت، که نسبت به صفاتی را کهاینها مقتضی عظمت الهی هستند یعنی خوف نسبت به صفت است، نسبت به صفت.

می خواستم این روایت را بگویم علی (علیه السلام) این تعبیر را می فرماید که اگر بخواهی از نظر سوء عاقبت ایمنی من الله بدست آوری بدان این را ازمهلت های الهیه در دنیا سو استفاده نکنی ها! که این موجب بشود ضربه به خوفت از خدا بزند. وقتی که یک بچه بی ادبی کرد چشم پوشى کردى، یک وقت می بینی چشم پوشیثمره است. نه دائماً چشم پوشى، چشم پوشى، این پررویی می آورد برای این. حالا اگر خدا تعجیل در عقوبت من و تو در دنیا نکرد، نباید از این سوء استفاده کنی و خوف از عذاب الهی برود در نتیجه سوء عاقبت بیاید. لذا آخرش حضرت می فرماید «ایّاک وَ حِلمهِ و عَفوِه عنک» بپرهیزی ها! از این بردباری خداوند نسبت به تو، از این چشم پوشى اش بترس، چرا؟ برای خاطر این که این موجب می شود سوء عاقبت برایت می آورد ها!

تقوا؛زیربنای حُسن عاقبت و خوف از عاقبت

بنابراین می خواستم هسته مرکزی را عرض کنم، در باب حسن عاقبت یا سوء عاقبت که من گفتم تقواست این، تقوا و بی تقوایی است. این نشأت گرفته از این است اگر خوف از عاقبت در انسان باشد- که از اعظم خوف های ممدوح است- نقش سازندگی دارد و انسان به سوء عاقبت مبتلا نمی شود ولی اگر نعوذ بالله خوف از عاقبت نباشد بدان که مبتلا به سوء عاقبت خواهی شد.

و گفتم علی (علیه السلام) می گوید اصلاً خصلت متقی این است «والعاقبهُ للمتقین» عادتش، خو، خصلت، هر چیز شما بگویى، کسی که اهل تقواست این ملازم است با خوف از عاقبت و همین است که نقش سازندگی برایش دارد. همین است. و این اتفاقاً حافظ اوست، حافظش این است؛ تعبیر (جلباب العارفین) توجه کنید چه تعبیر می کند حافظ اوست.

در نتیجه یک رابطه می خواستم برقرار کنم بین تقوا، حسن عاقبت، خوف از عاقبت. یک مثلث درست کردم. نگاه کنید بحثمان اینجا طلبگی است یک مثلث داریم. اصلاً اینکه من گفتم تقوا نقش زیر بنایی دارد در بحث ها مکرر گفته ام در غالب بحث هایمان که اول شروع می کردم می گفتم این را کهتقوا نقش زیر بنایی دارد چه برای خصلت های انسانى، چه مقامات معنویه همه اینها و اثر گذاری اش در تمام ابعاد وجودی انسان در تمام نشئات وجودی دنیا، برزخ، آخرت، اینها را راجع به تقوا گفتم. اما بدان این بر اثر خوف از عاقبت است. متقی اینجوری است هیچ وقت از او جدا نخواهد شد، احساس ایمنی در دنیا نمی کند چه نسبت به هنگام مرگش چه نسبت به قیامتش.

آن تعبیری که در اول این روایت بود (فَبِفضلِ الله) بله خیلی حسنات از او صادر شده اما هیچگاه تکیه گاهش آن نیست. هر چی بپرسند می گوید کاری نکردم. کاری نکردم. هنگام مرگش می گوید دارم دست خالی می روم هیچ وقت به ذهنش این نمی آید. اگر هم بود همه اینها از او بود نه از من. او خوب کرده بود و اگر بد کردم از من بود که آیه شریفه دارد. اللّهم صلِّ علی محمّدوآل محمّد

اعوذُ بالله مِن الشّیطان الرّجیم بسم الله الرّحمن الرّحیم

و الحمدُ للهِ رب العالمین و صل الله علی محمدٍ و آله الطیبین الطاهرین و لعنهُ الله علی اعدائِهم اجمعین.

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

«یا ایُّها الَذینَ امَنوا اِتَّقوا اللهَ حَقَّ تُقاتِه و لا تَمُوتُنَّ اِلّا وَ اَنتُم مُسلِموُن»

مروری بر مباحث گذشته:

بحث ما راجع به ملکه قدسیه تقوا و نقش زیر بنایی او در جمیع ابعاد وجودی انسان و نشئات وجودی انسان از دنیوى، برزخى، اخروی بود .در جلسه گذشته بحثمان به اینجا رسیدکه آیات شریفه دارد که (والعاقبهُ للمتقین والعاقبهُ للتقوی) یعنی حسن خاتمه نسبت به کسانی است که دارای ملکه تقوا هستند و در مقابل کسانی که سوء خاتمه دارند از نظر نشئه دنیا، که نقش اساسی دارد.

جلسه گذشته عرض کردم آنچه موجب می شود انسان در صدد این باشد که حسن عاقبت داشته باشد نه سوء عاقبت، خوف نسبت به عاقبت است. و در باب خوف نسبت به عاقبت عرض کردم می گویند اعظم خوفِ ممدوح عبارت از همین خوف است که انسان خوفِ سوءِ عاقبت داشته باشد و این در ابعاد گوناگون انسان نقش سازندگی دارد چه بعد عملی ، خارجی ، چه نفسانی ، چه قلبی ، چه عقلی ، چه اعتقادی ، و این خوف نقش سازنده دارد که موجب می شود انسان حسن عاقبت پیدا کند.

جلوه گر شدن ملکات در هنگام مرگ و رابطه آن با ملکه تقوا:

در این جلسه من مطلبی را می خواهم عرض کنم که در ارتباط با همین آیه شریفه ای است که ابتداء بحث آن را تلاوت می کنم.و او اینکه انسان هم اعمال خارجیه دارد که مربوط به اعضا و جوارحش است و هم اعمالباطنیه ای دارد که در بعد عقلانی اش اعتقادیاتش است . در بعد قلبی اش روابط تعلقاتی اش به اصطلاح ما که محبّت باشد این اعمالی است که به روح انسان حالت می دهد و در گذشته هم مکرر گفته ام این حالت تا رسوخ پیدا نکردهوجا سازی نشده در نفس یعنی در روح، این را حالت می گویند ؛ بعد وقتی رسوخ پیدا کرد اسمش را عوض می کنند می گویند خصلت، ملکه. حالا چه ملکات سیئه (بد) باشد ، چه حسنه (خوب) باشد.

تقوا هم از ملکات است و از ملکات حسنه است و از آنهایی است که عرض کردم نقش زیر بنایی برای خیلی مسائل دارد و در اینجا راجع به حسن خاتمه و سوء خاتمه می خواهم بگویم. «والعاقبه للتقوی و العاقبه للمتقین» اینها در مقابلش هم آیات دیگری بود «فانظروا کیف کان عاقبه …مکذبین، مجرمین» دیدید که در آیات زیاد داشتیم.

حالا کجا معلوم می شود ؟ اولین گام که انسان می تواند این را بفهمد هنگام عبور از این نشئه دنیا به نشئه برزخ ست اولین گام گفتم آنجاست، آنجا معلوم می شود. چه معلوم می شود؟ اینکه انسان وقتی که از نشئه دنیا می خواهد عبور بکند ، آنجاست که تعبیر می کنند چشم برزخى اش می خواهد باز شود. حالا چشم برزخى ام باز شد چه چیزی می بینم؟ ملکات؛ فهمیدى؟ ملکات خودت را می بینى. آیه هم همین را می فرماید.

مثل این کورها بوده آدمهای معمولی را دارم می گویم ، متوسطین از مؤمنین ‌نه اولیاء خدا، اولیاء خاص بحثشان جداست. اینها مثل کور می مانند، نمی بینند چه دارند از اموریکه در روح آنها رسوخ کرده و شاکله درونی آنها را ساخته است، نمی فهمند، آنجا که شد میبینند، چه می بینند؟ هم ابعاد اعتقادی ات را می بینی چیست، هم ابعادی که مربوط به عقل است، هم قلبی ات را می بینی آنهایی که مربوط به تعلقات است، محبت و روابط محبتی که داشتى، هم اعمال خارجیه که اینها تجسم پیدا می کند و شکل می گیرد شکل برزخی آنها را میبینی . هم اعتقادات، هم تعلقات و هم افعال خارجی ات اینها همه اثر گذاری دارد روی روح. به این معنا که یک مجموعه ای را تشکیل می دهند از ملکات. مواجه با اینها می شود.

در اینجا خوف از سوء عاقبت معنایش را می فهمی یعنی چه؟ یعنی نکند من مواجه بشوم با یک مجموعه ای از ملکات بد. یک وقتی بحث برزخ کردم نمی خواهم وارد آن بشوم مفصل هم بحث کردم. خودت می خواهی از خودت فرار کنی .خودت از خودت می خواهی فرار کنى! در آیات قرآن هم هست، من از خودم جعل نمی کنم ها! که می گوید ای کاش در روز قیامت فاصله من با او چه بود؟ فاصله مان بعید بود؛ خودت از خودت زجر می کشی ، خودت از خودت بدت می آید. چه طور می شود؟ این ملکاتت است. خوف از سوء خاتمهی زندگى، در دنیا نقش سازندگی دارد. این موجب می شود انسان برود سراغ حُسن عاقبت. حسن عاقبت با چیست؟ تحصیل ملکات حسنه در روابط گوناگون اعتقادى، قلبى، عملیِ خارجى؛ که ملکه قدسیه تقوا این مجموعه را تشکیل می دهد، اگر نظرتان باشد تقوا را معنا کردم، گفتم تقوا محصول ایمان مستمر و عمل مکرر است. محصول اوست که این ملکه را تشکیل می دهد. خوفِ از سوء خاتمه معنایش این است. این خوف سازنده است انسان را به این سو می کشد.نکند وقتی که خواستم بمیرم مواجه با همچنین مسائلی بشوم.

تحصیل ملکات حسنه؛دلیل نترسیدن متّقین از مرگ:

مجبورم باید اینها را اشاره کنم یک بحثی است در هنگام موت مردم مواجه که می شوند با عزرائیل دو دسته می شوند یک دسته اینهایی هستند که به خواست خدا اصلاً و ابداً نمی ترسند، خوش آمدید من منتظرت بودم. عزرائیل مثل آینه است مواجه می شود با آدم. اگر خوشگل باشی همان خوشگله را نشان می دهد. آینه که تخلف نمی کند تو را نشان می دهد. اگر زشت باشی هولناک باشی هولناک تو را نشان می دهد. آنهایی که حسن خاتمه دارند از آمدنش حظ می کنند که آنها افرادی هستند که این ملکه قدسیه تقوا را دارند. مرحبا بهاو می گویند. آنهایی که فاقد هستند از او وحشت می کنند. چرا؟ چون آن فرشته الهی منعکس کننده خود تو و ملکات توست. گفتم مثل آینه دیگر.چاره ای جز این نداشتم که تنظیر اینجوری کنم . متقی هیچ گاه از مرگ نمی ترسد. چرا؟ چون در این ابعاد گوناگون وجودی اش آن ملکات حسنه را تحصیلکرده که اسم این مجموعه را ملکه تقوا می گذاریم. و خوف از سوء خاتمه نقش سازندگی دارد به این معنا که در این ابعاد میروی خودت را اصلاح می کنى.

در اتباط با تقوا آیه است (و العاقبه للمتقین) (و العاقبه للتقوی) ما کهنمی خواهیم ترجمه کنیم که. چه می خواهد بگوید؟ یعنی آن موقع که از این نشئه می خواهی بروی آنجاست که کار را نشان می دهد. تمام این ملکات تو در روابط گوناگون که داشتی همه اینها در یک قالب هایی می ریزند چشم برزخى ات باز می شود می بینى و در تمام این روابط همین مسئله هست. حالا نگاه کنید به آیه شریفه «یا ایّها الذّین امَنوا اتقوا الله حَقَّ تُقاتِه و لا تَموتنَّ اِلّا وَ اَنتُم مُسلِمون» بروحق تقوا را تحصیل کن «و لا تَمُوتُنَّ» آیه اینجا مرگ را می آورد «و لا تََموتُنَّ الّا و اَنتُم مُسلِمون» می فهمی یعنی چه؟ به هنگام مرگ نمیری مگر با حالت اسلام، اسلام مجموعه چیست؟ اعتقادات، بعد عقلانی دارد، قلبى دارد، نفسی دارد، عملیِ خارجی دارد. اسلام این مجموعه است یک مکتبی که دارای این مجموعه است. ببین دست کجا گذاشته است؟اینهمان خاتمه است و( العاقبهُ للمُتَّقین ) (و العاقِبهُ للتّقوی) (و لا تَموتُنَّ الّا و انتُم مُسلِمون)آنجاست که آشکار می شود می فهمی . مقیّد باش این را، که با حالت اسلام به این معنا بمیری. اگر انسان این ملکه تقوا را برای خودش تحصیل کند در هر مرتبه ای که باشد به همان مقدار از مرگ نمی ترسد. هر چه بالاتر ترسش کمتر. چرا؟ جهتش را گفتم چون اینها همه ملکات هستند و انعکاس هایی که پیدا می کند.

من یکی دو روایت به عنوان شاهد نقل می کنم برای اینکه ملکه است و آن ملکات کار ساز است. اینها را در باب موت داریم در باب قبر داریم و… در روایتی هست از امام صادق (علیه السلام) که این معروف هم هست «إِذَا دَخَلَ الْمُؤْمِنُ قَبْرَهُ کَانَتِ الصَّلَاهُ عَنْ یَمِینِهِ وَ الزَّکَاهُ عَنْ یَسَارِهِ وَ الْبِرُّ مُطِلٌ علیه» به اصطلاح این اعمال جوارحی اش «وَ یَتَنَحَّى الصَّبْرُ ناحیهً» صبر از ملکات است آنها از اعمال است. این از ملکات است آن اعمال هم تجسم پیدا کرده است اما صبر یک ملکه درونی است از چه پیدا شده است؟ صبر بر طاعت، صبر از معصیت، جلوی خودم را گرفتم گناه نکنم، صبر نسبت به مصیبت. کهبحث صبر جای خودش است «وَ إِذَا دَخَلَ عَلَیْهِ الْمَلَکَانِ اللَّذَانِ یَلِیَانِ مُسَاءَلَتَهُ» نکیر و منکر این دو تا آمدند می خواهند سوال و جوابکنند «قَالَ الصَّبْرُ لِلصَّلَاهِ وَ الزَّکَاهِ والبِرِّ دُونَکُمَ صَاحِبَکُمْ »آن صبر که ملکه است به این اعمال جوارحی می گوید «فَإِنْ عَجَزْتُمْ عَنْهُ فَأَنَا دُونَهُ» شما اگر کم آوردید من کارسازی می کنم یعنی منِ ملکه صبر که به صورت چه بود؟ حالت راسخه در نفس در ارتباط با اینکه خودم مقیّد بودم، فشار آوردم، اعمال واجبه را انجام بدهم، گناه را ترک بکنم و مصیبت را هم تحمل بکنم در راه خدا. این حالت رسوخ کرد در نفس من به صورت یک ملکه در آمد. این کار سازی از من است؛ کارسازی از من است. روایت زیاد است.

بروم سراغ یکی از ابعاد، من گفتم انسان هم بعد عقلانی دارد ، هم نفسانی دارد، هم قلبى دارد و هم جوارحیِ بیرونی دارد اینها ابعاد مختلف وجودی انسان است. اشرف ابعاد وجودی انسان قلب انسان است، از عقل هم به معنایی اشرف است بالاتر از عقل است من بحثش را کرده ام. قلب شریف ترین بُعد وجودی انسان است و لذا انسان او را باید بیشتر مراقبت کند. در این مسئله ملکات که رسوخ در قلب. دراینجا قلب هم که می دانید کارش چیست؟ قلب کارش است ما میگوییم دلبستگى، قلب اصلاً کارش همین است، می چسبد، کار قلب است. خُب حالا در دنیا به چه چیزی چسبیدی داری می روى؟ این چسبندگی ات همان موقع مرگ ظهور و بروز می کند این را به طور کلی بگویم. متقی دراینکه به چه چیزی دلش را بچسباند انتخابش، انتخابِ صحیح الهی است. غیر متقی هنگام مرگ چه می شود؟ باز همین بروز و ظهور می کند.

این مقدّمه بود حالا می روم سراغ روایت. در یک روایتی داریم از امیر المومنین (علیه السلام) حضرت فرمود: قال رسول الله «انْظُرُوا مَنْ تُحَادِثُونَ» دقت کنید با چه کسی رفیق می شوید، رفاقت دلبستگی می آورد «فَإِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَحَدٍ یَنْزِلُ بِهِ الْمَوْتُ إِلَّا مُثِّلَ لَهُ أَصْحَابُهُ إِلَى اللَّهِ» هیچ کس نیست مگر اینکه هنگام مرگ که دارد می رود آنهایی کهبهشان دلبسته شده بود به اینها تمثل پیدا می کند «إِنْ کَانُوا خِیَاراً فَخِیَاراً وَ إِنْ کَانُوا شِرَاراً فَشِرَاراً وَ لَیْسَ أَحَدٌ یَمُوتُ إِلَّا تَمَثَّلْتُ لَهُ عِنْدَ مَوْتِهِ» دلبستگی هایت هنگام مرگ، اگر به خیر بود خیر، شر بود شر.

به تعبیر من ثقل کار کهنقش اساسی داردکه در هنگام مرگ حسن خاتمه برای چه کسانی است؟ برای آن کسانی است که اهل تقوا بودند، هم در رابطه با اعمال خارجیه شان هم نسبت به اعتقادیات صحیح هم تعلقات قلبىه شان همه اینها مجموعه را تشکیل می دهد. اینها حُسن خاتمه دارند و قبول داریم همه باید باشد اما آن که نقشش اساسی تر استتقوا است. البته اگر این باشد آن های دیگر هم همراهش هست اینها باز هم یک وابستگی با هم دارند هیچ وقت نمی توانی اینها را ازهمدیگر جدا کنى. یعنی یک کسی تعلقات قلبى اش درست باشد، الهی باشد بعد هم در خارج هر روز گناه بکند؟ گفت دلت را صاف کن بقیه درست است. این به نظر من از خطاهای بزرگ است که در دهان هاست دلت را صاف کن اگر دل صاف بشود عمل هم صاف می شود. عمل نشئت از دل می گیرد می گویم چرا این کار را کردی می گوید دلم خواست. فهمیدى؟ اگر دلت درست شد عملت هم درست می شود دلت نادرست است، صفا ندارد، دلِ صفادار آن است که از هواهای نفسانیه پاک بشود.

امام صادق (علیه السلام) «یُسْأَلُ الْمَیِّتُ فِی قَبْرِهِ عَنْ خَمْسٍ» در نشئه برزخ پنج چیز «عَنْ صَلَاتِهِ وَ زَکَاتِهِ وَ حَجِّهِ وَ صِیَامِهِ» که اینها اعمال خارجیه است «وَ وَلَایَتِهِ إِیَّانَا أَهْلَ الْبَیْتِ» مربوط به قلب است «فَتَقُولُ الْوَلَایَهُ مِنْ جَانِبِ الْقَبْرِ لِلْأَرْبَعِ» این تعلقات قلبى که اگر الهی بود یعنی تعلقش به اولیاء خدا بود از آن طرف قبر به این چهار تا می گوید «مَا دَخَلَ فِیکُنَّ مِنْ نَقْصٍ فَعَلَیَّ تَمَامُهُ» اگر شما کم آوردید من جبرانش می کنم اما باید مایه داشته باشی ، یک جاهایی آدم خطا کرده غفلتاً، از آن طرف مغرور نشوی .حبِّ صادق عمل سالم در پی دارد .چون محبت پیرو ساز است اگر یک جایی کسری آوردی من کسری را جبران می کنم

و بالاخره که آخر بحثم باشد حارث حمدانی است می گوید قَالَ «أَتَیْتُ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام ذَاتَ یَوْمٍ نِصْفَ النَّهَارِ» می گوید یک روز وسط گرما بوده نصف روز رفتم خدمت علی (علیه السلام)«فَقَالَ مَا جَاءَ بِکَ»فرمود چه موجب شد توبلند بشیبیایی اینجا پیش من؟ «قُلْتُ حُبُّکَ وَ اللَّهِ» محبت تو من را کشید اینجا آورد که ببینمت «قَالَ إِنْ کُنْتَ صَادِقاً» اگر راست مى‌گویی ها! به تو بگویم «لَتَرَانِی فِی ثَلَاثِ مَوَاطِنَ» در سه جا من را میبینى. اول: «حَیْثُ تَبْلُغُ نَفْسُکَ هَذِهِ وَ أَوْمَأَ بِیَدِهِ إِلَى حَنْجَرَتِهِ» آن موقع که جانت به اینجا برسد و با دستش اشاره کرد به گلویش یعنی همان موقع که بخواهی از این نشئه به نشئه دیگر بروی همان جا من را مى‌بینى. گفتیم روابط قلبى تو با علی (علیه السلام) است که آنجا او را مى‌بینى که در روایت هم داشتاول اینجا بعد «وَ عِنْدَ الصِّرَاطِ وَ عِنْدَ الْحَوْضِ»

جمع بندی:

غرضم این است حسن خاتمه بستگی به تقوا دارد و معنایش هم این است که هنگام عبور از نشئه دنیا به نشئه برزخ این ملکاتحسنه در روابط گوناگون جلوه گر می شود که اهمّ آنها رابطه تعلق قلبى انسان است، اگر با اولیا خدا باشد که سرآمد اولیا خدا علی (علیه السلام) است اینجور جلوه می کند، بروز می کند، ظهور پیدا می کند.اللهّم صلّ عَلی مُحمّد وآل مُحمّد.

مطالب مرتبط

اَعُوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الَّرجیم بِسمِ اللّهِ الَّرحمنِ الَّرحیم

و الحَمدُ لله رَب العالَمین و صَلَّاللهُ عَلی مُحمَّد و آلِه الطَّیبین و لَعنَهُ الله عَلی اَعدائِهم اَجمَعین.

اَعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطان الَّرجیم «یا ایُها الَّذینَ امَنوا اِتَّقوا اللهَ حَقَّ تُقاتِه و لا تَمُوتُنَّ اِلا وَ اَنتُم مُسلِموُن»

مروری بر مباحث گذشته:

بحث ما راجع به ملکه قدسیه تقوا، نقش زیربنایی تقوا برای فضائل انسانى و مقامات معنویه، اثر گذاری تقوا در جمیع ابعاد وجودی انسان ونشئات دنیوىه، برزخىه و اخرویه بود. در جلسات قبل بحث ما به اینجا رسید که در آیات شریفه می فرماید حسن عاقبت برای متقین وبرای تقواست و در مقابل سوء عاقبت نسبت به کسانی است که فاقد ملکه تقوا باشند.

جلسه قبل بر این جهت بحث کردم که آیه شریفه داشت «یا ایُها الَذینَ امَنوا اِتَقوا اللهَ حَقَ تُقاتِه و لا تَمُوتُنَ اِلا وَ اَنتُم مُسلِموُن» در این آیه کانّه همان حسن عاقبت را که مربوط به متّقین است مطرح می کند. خطاب به مومنین است و امر به تحصیل تقوا در یک مرتبه بالا می کند.

بعد میفرماید «و لا تَمُوتُنَ اِلا وَ اَنتُم مُسلِموُن» همان حسن عاقبت در نشئه دنیا که از این نشئه می خواهد منتقل به برزخ بشود و عرض کردم وقتی هنگام مرگ انسان می رسد، آنجا دیده برزخى اش بخواهد یا نخواهد باز می شود این اجباری است و اختیاری نیست. بله ممکن است در دنیا کسانی با ارتیاضات شرعیّه به جایی برسند که دیده برزخى شان باز بشود و ببینند البته با توجه بهمراتبشان. ولی برای جمیع ابناء بشر در هنگام مرگ اینطور است که در آنجا دیگر بحث این حرفها نیستبرای همه باز می شود.

چه را می بینند؟ آنچه که در سه رابطه عقلانى، قلبى و عملی در دنیا تحصیل کرده اند را شهود میکنند. «و لا تَمُوتُنَ اِلا وَ اَنتُم مُسلِموُن» اشاره به این است .حتی نسبت به مسائل برزخى هم عرض کردم و روایات متعدده ای هم مطرح کردم.

در باب حسن عاقبت گفتیم آنچه موجب می شودانسان حسن عاقبت تحصیل کند (که زیربنایش تقواست) خوف از سوء عاقبت است. در اموری که به اصطلاح تقابلشان یک تقابل تضاد اینجوری است برای اینکه مبتلای به این نشوم، می روم سراغ مقابلش. لذا عرض کردم در بین خوف ها، بیم ها اعظم خوف های ممدوح( که ستایش شده است) خوف از سوء عاقبت است چون این نقش سازنده برای انسان دارد که می رود به سوی تحصیل حسن عاقبت.

خوف از سوء عاقبت نسبت به امور اعتقادی:

چه چیزهایی سبب می شود که انسان از سوءعاقبت خوف پیدا کند ؟‌ چون قرآن می گوید حسن عاقبت برای اهل تقواست و سوء عاقبت برای ظالمین، مجرمین،‌ مکذبین. سر آمد آن امور سه چیز است و این سه چیز مربوط به سه بُعد وجودی ماست یکی در بُعد عقلانى، یکی در بُعد قلبى، یکی هم اعمال جوارحی ماست.

شهود اعتقادات هنگام مرگ:

اعتقادات ما مربوط به بُعد عقلانی ماست، انسان عاقبت نشئه دنیای خودش را در نظر بگیرد، آنجا چشم برزخى اش باز می شود آنچه را که در درونش بود و کسی مطلع نبود و خود او هم شهود نمی کرد می بیند. در امور اعتقادی ممکن است انسان یکی از مسائل اعتقادی برای او جانیفتاده باشد،‌ به آن مشکوک باشد ، همین هنگام مرگ برای انسان تجسّم پیدا می کند، نرفت این اعتقاد را تصحیح کند چه رسد که نعوذ بالله یک امر اعتقادی را انکار کرده باشد این که دیگر وا مصیبت.انسان این را در نظر بگیرد که بالاخره می میرد و هنگام مرگ همه این امور اعتقادی اش ظاهر می شود.

بهشت اعتقادات،جهنم اعتقادات:

در قالب اصطلاحی اهل معرفت در باب بهشت و جهنم می گویند؛ بهشتِ اعتقادات، جهنمِ اعتقادات. بهشت اعتقادات وجهنم اعتقادات چیست؟ نفس اعتقادات صحیحه، بهشت اعتقاداتِ من است نفس اعتقادات باطله(نعوذ بالله) جهنمِ اعتقادات من است. بعد می رسد به بُعد قلبىه، اعمال خارجیه، هرکدام بهشت و جهنم خودشان را دارند. اعتقادات برای خودش بهشت دارد جهنم هم دارد که مربوط به عقل است. قلب هم همینطور است بهشت قلبى داریم، جهنم قلبى داریم. اعمال خارجیه هم همین است که می گویند قالبیه.

من به سراغ آن که وا مصیبت است نروم که انسان (نعوذ بالله) حالت جحود و انکار نسبت به حق داشته باشد، حتی نسبت به شک، در بحث قلب این را ذیل آیه شریفه «مَن اَتَی الله بقَلبٍ سَلیم» مطرح کردم که قلب سلیم در دو رابطه مطرح می شود و آن اینکه خالی از شک باشد در روایت هم داریم که اشاره به همین مطلبی است که من می گویم. هیچ شکی نسبت به هیچ شاخه ای از امور اعتقادی نداشته باشم چه برسد به اصلش، از توحید گرفته است تا معاد. خوف از اینکه هنگام مرگ اینها برای من آشکار می شود و نعوذ بالله اگر از آنهایی باشم که یک انحرافی در درون داشتم از همین جا شروع می شود.

تاثیر تقوا در سلامت اعتقادات:

لذا اهل تقوا مصونیت دارند از این جهت که می گوید این ملکه برای انسان این مصونیت را می آوردکه نسبت به امور اعتقادی اش شک نمی کند. این که ما حتی در بعضی از آیات داریم «وَ بَدا لَهُمْ مِنَ اللَّهِ ما لَمْ یَکُونُوا یَحْتَسِبُون» هنگام مرگ است، از جانب خدا آشکار می شود برای اینها که دیده برزخى شان باز می شود آن چیزی را که از عذاب گمان نداشتند. فکر نمی کردند این شک ها سر از عذاب در بیاورد چه رسد که خیال کرده عوضی هایش و کژی هایش راست است. به حسب چه؟ برای اینکه اهل تقوا نبود، کج فهمی هایش را به حساب درست فهمی اش گذاشته بود، نعوذ بالله چه بسا یک عده ای را هم منحرف کرده بود «قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرینَ أَعْمالاً» به پیغمبر خطاب می کند. خبر بدهم به شما زیانکارترین مردم چه کسانی هستند؟ «الَّذینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً أُولئِکَ الَّذینَ کَفَرُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ» خیال نکن اعمال جوارحی است آیه توضیح می دهد جوانحی است، ‌درونی است « کَفَرُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ وَ لِقائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ» انحراف های اعتقادی که بعدش هم سر از عملی در می آورد. اهل تقوا مبتلا به این انحرافات، این شکوک نمی شوند.

مراجعه کنید نهج البلاغه خطبه ۲۳۰ «فإنَّ تَقوى الله مِفتاحُ سدادٍ و ذَخیره ُمَعادٍ و عتقٌ من کُلِّ مَلکه و نَجاهٌ من کُلِّ هَلَکَهٍ بها یَنجُو الهارِب» تقوا از انحراف جلوگیری می کند، انسان را از هر ملکه سیئه ای که هنگام مرگ برای او تجسم پیدا می کند آزاد می کند و از هر هلاکتی نجات بخش است.

«ولا تَمُوتُنَّ الا وَ اَنتم مُسلِمون» عقل تسلیم حق واقعى، باشد نه انحراف از حق. فکر نکنید این اسلامی که اینجا آمده است اسلام ظاهری است؛ ما یک اسلام ظاهری داریم که بر محور طهارت و نجاست و نکاح و تجارات و اینهاست، احکام ظاهریّه اسلامیّه است.نمی خواهد احکام ظاهری اسلام را بگوید، طهارت نجاست بگوید. تمام ابعاد وجودی ات تسلیم باشد که یک بُعدش بُعد عقلانی انسان است، از نظر اعتقادی سلامت از اینجا بروى. حالا چه چیزی این سلامتی را تامین می کند؟ تقوا. خود آیه می گوید «یا ایُها الَذینَ امَنوا اِتَقوا اللهَ حَقَ تُقاتِه و لا تَمُوتُنَ اِلا وَ اَنتُم مُسلِموُن» اول نسبت به بُعد عقلانی اش است.

خوف از سوءعاقبت نسبت به بُعدقلبی:

دوم، نسبت به بُعد قلبى است. کار قلب چسبندگى، محبّت، دلبستگی است؛ ظرفی برای محبّت است لذا در روایت هم تعبیر به آنیه می کند «اِنَّ ِلله تَعالی فِی الاَرضِ آنیه» جایگاهی است برای خدا اسمش قلب است.

تاثیر تقوا در رسوخ ایمان در قلب:

در اینجا آن کسی که اهل تقواست می داند این ظرف جایگاه برای خداست، یعنی محبت خدا باید اینجا باشد، ‌اگر محبّت غیر خدا بیاید در این و نعوذ بالله غلبه کند و حبّ خدا را از دلت بیرون کند، صاحب خانه را از خانه بیرون کنى، همین است دیگر. هنگام مرگ معلوم می شود که قلبت مسلمان بود یا نه؟

این را تا حدودی عاری از اصطلاحات کردم در قالب اصطلاح اهلش می گویند ایمان باید رسوخ در قلب کند اگر ضعف ایمان باشد، حبّ غیر خدا رسوخ می کند. قبلا ًاین را گفته ایم که ایمان مربوط به قلب است مربوط به عقل نیست، عقل کارش اعتقاد است قلب کارش دلبستگی است و ایمان هم اصلاً دلبستگی است. این که می گوییم (نعوذ بالله) بی ایمان از دنیا می رود به این معناست که دیگر حبّ خدا در دلش نیست. هر چه هم بنشیند برای اثبات خدا برهانهایی که عقل جنّ به آن نمی رسد سر هم کرده باشد ولی حبّ خدا در دلش نباشد این بی ایمان از دنیا می رود.

الان به ذهنم آمد استاد ما (رضوان الله تعالی علیه) امام (سلام الله علیه) می فرمود به این که درس توحید می گوید، درس توحید از زبان شیطان می گوید، چه قدر زیبا می گفت. هنگام مرگ اهل تقوا هستند که با قلبى پر از محبّت خدا از این دنیا می روند. در باب همین محبّت در این آیه شریفه سوره توبه دارد «قُلْ إِنْ کانَ آباؤُکُمْ وَ أَبْناؤُکُمْ وَ إِخْوانُکُمْ وَ أَزْواجُکُمْ وَ عَشیرَتُکُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَهٌ تَخْشَوْنَ کَسادَها وَ مَساکِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَیْکُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ فى‏ سَبیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقین» انتظار بکشید. ‌آنجاست که روشن می شود، چشم برزخى ات باز می شود و می فهمی مسلمان از دنیا می روی یا نه؟علّت چه بود؟ اهل تقوا نبودی.

خوف ازسوء عاقبت نسبت به کثرت معاصی:

سوم؛ خوف نسبت به کثرت معاصی است. این را بدانید فرو رفتن در معاصی به نحوی که در دل رسوخ کند و اینکه برای روح به صورت ملکه در بیاید ، این از آن چیزهایی است که خطرناک است.

تاثیر تقوا در فرو نرفتن در معاصی:

علی (علیه السلام) «إِنَّ مَن فارَقَ التَّقوى أُغرِیَ باللذّات و الشّهوات وَ وَقَعَ فی تیهِ السّیئات و لَزِمَهُ کَبیرُ التَّبعات». به مناسبت یک روایتی از امام هادی (علیه السلام) می خوانم که در این رابطه می فرماید «اذْکُرْ مَصْرَعَکَ بَیْنَ یَدَیْ أَهْلِکَ» می فهمی چه می فرماید؟ می گوید این را مجسم کن، یاد آور این باش؛ موقعی که بین خاندانت روی زمین افتادی و داری میمیری «وَ لَا طَبِیبَ یَمْنَعُکَ» هیچ پزشکی نمی تواند نجاتت دهد «وَ لَا حَبِیبَ یَنْفَعُک» هیچ دوستی هم نمی تواند به تو منفعت برساند،‌این را پیش چشمت مجسم کن. همین. این را می گویند خوف از سوء عاقبت، این را مجسم کن. همین کافی است که بروی سراغ تقوا که مبتلا به سوء عاقبت نشوی در ابعاد گوناگون وجودى‌ات.

اللهمّ صَلِّ علی مُحمَّد و آلِ مُحمَّد….

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم؛ بسم الله الرحمن الرحیم

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد وآله الطیبین الطاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین.

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم «یا أَیَُّها الذین آمنوا اتقوا الله حق تقاته و لا تموتن الا و انتم مسلمون».

خلاصه مباحث گذشته

بحث ما راجع به ملکه قدسیه تقوا بود و نقش زیربنایی او نسبت به فضائل انسانی و مقامات معنویه و بالاخره اثرگذاری او در ابعاد وجودی انسان و مسئله اینکه او در تمام نشئات وجودی انسان اثر میگذارد و بالاخره حسن عاقبت انسان بستگی به تقوای انسان دارد و سوء عاقبت هم بستگی به او دارد. جلسه گذشته بحث ما به این جا رسید که آنگاه که انسان از نشئه دنیا به نشئه برزخ کوچ می‌کند که میشود گفت عاقبتِ بودِ انسان در دنیا است که بعد از او هم کاری از او دیگر ساخته نیست و به تعبیری اینجا خاتمه است، سه بعد اعتقادی، قلبی و عملی را مطرح کردم؛

در اینجا چون من نظرم نسبت به آیه شریفه است این معنا را عرض کنم که ما در گذشته مسائل زیادی را در ارتباط با تقوی مطرح کردیم و الآن آخر کار ماست تقریباً؛ یعنی به این معنا عاقبت کار ماست که آمدیم گفتیم عاقبت کار ما پیوند خورده است با تقوی. اینجا چون سه تا بُعد را در گذشته مطرح کردم، بُعد سوم مسئله اعمال بود؛ عرض کردم اگر انسان خوف از سوء عاقبت داشته باشد، این نقش سازندگی دارد در هر سه بعد؛ بُعد اعتقادی نسبت به شک و جحود، بُعد قلبی نسبت به حب به خداوند که از آن تعبیر به ایمان می‌کنند، بُعد عملی که گفتیم فرو رفتن در معاصی آثار زشتی دارد که موجب میشود که انسان سوء عاقبت پیدا کند.

نقش رعایت آداب دینی در تقوی

در اینجا من به یک مسئلهای میخواهم اشاره کنم که در آیات وارد شده است و البته در گذشته به مناسبت در ارتباط با تقوی این را مطرح کردم ولی نه به این نحو و این در ارتباط با «آداب دینی» است که جنبه‌های عملی است. چند آیه در سوره حج است که تقریباً اینها بعضیها پشت سر هم و بعضیها با یک آیه فاصله آمده است؛ این آیه معروف است که «وَمَن یُعَظِّم شَعائِرَ الله فَانَّها مِن تَقوَی القلوب»شعائرالله حُرُمات الهی است. یعنی کسی شعائر الهی و آداب دین خداوند را بزرگ بشمارد «فانّها من تقوی القلوب» میگوید این در ارتباط با تقوای قلب است؛ با یک آیه فاصله میگوید «وَ البُدنَ جَعَلناها لَکُم مِن شَعائِرِ الله»؛ مسئله قربانی در حج را مطرح میکند. یعنی قربانی که میکنند این را قرار دادیم برای شما از شعائر خدا؛ یعنی از آداب دین الهی؛ آیه بعد میفرماید «لَن یَنالَ اللهُ لُحومُها وَ لادِمائُها ولکن یَنالُهُ التَّقوی مِنکُم»؛ هیچ وقت گوشت و خون این قربانی که کردید به خدا نمیرسد؛ ولی آنکه به خدا میرسد تقوی شماست. تقوی به خدا می‌رسد؟!

تقوی؛ ملکه‌ی قدسیه‌ی الهیه

در اینجا چند تا چیز ما به دست میآوریم که قبلاً اشاره کردم، چون در ارتباط با جایگاه تقوی بود و او این است که تقوی در ارتباط با قلب است. و آنچه که از عبد به ربش میرسد همان تقوی است. _حالا این «رسیدن» خودش یک بحثی است که چه جوری تقوی به خدا می‌رسد._ و کسی که تقوی ندارد، یعنی قلب او خالی است از تقوی، هیچگاه به خدا نخواهد رسید. و آنچه که موجب میشود این ملکه در قلب حاصل شود «رعایت آداب دینی» است. نگاه کنید چند تا مطلب من دارم از این آیه در میآورم؛ در نتیجه این که من تعبیر میکردم که تقوی ملکهٌ قدسیه، حالا یک چیزی بگذارم کنارش؛ اگه این تعبیر را بکنیم شاید تعبیر مناسبی باشد: «ملکهُ قدسیهُ الهیه»؛ این است که آدم را به خدا میرساند.

پاسخ آیه شریفه به یک سؤال مقدّر

حالا این آیه در ارتباط با مناسک حج بود؛ اما به تعبیر ما طلبهها یک قانون کلی و کبرای کلی در آیه مطرح شده است. چون اول می‌فرماید «و من یعظّم شعائرالله فانها من تقوی القلوب»و بعد میرود سراغ مسئله قربانی؛ حتی نمیگوید طوافت به بیت، طواف دور خانه را نمیگوید، سعی بین صفا و مروه را نمیگوید، نماز طواف را نمیگوید، لببک لبیکهایت را نمیگوید، چون همه اینها ظاهرش رنگ معنوی دارد؛ بلکه رفته سراغ چی!؟ آنجایی که می‌کُشی! کشتار حیوان! خونها مى‌ریزد زمین! نجس‌کاری! به قول ما طلبهها این جواب از سؤال مقدر است که «لن ینال الله لحومها و لا دمائها ولکن یناله التقوی منکم». چون در ذهن ما میآید برو آنجا شتر را بکش و…، حالا گوشتش را میخواهد خدا؟! خونش را میخواهد؟! چه چیز آن به او می‌رسد؟! میگوید نخیر! من به این کاری ندارم؛ من به دلت کار دارم. چون اولش گفته «و من یعظم شعائرالله فانها من تقوی القلوب». من به دلت کار دارم. رعایت آداب دینی کاشف از تقوی است و تقوی هم امرٌ قلبیٌ؛ مربوط به دلت است. آن را میخواهم من از تو؛ دلت با منِ خدا باشد.

لذا در این آیهای که بیش از صد جلسه است که دارم میخوانم، «یا ایها الذین آمنوا اتقوالله حق تقاته و لاتموتن الا و انتم مسلمون» مسلمون یعنی متقون؛ نکند بمیری و عاقبت کار بدون تقوی باشی «و العاقبه للمتقین»این آیات را بگذارید کنار هم. این «و لاتموتن الا و انتم مسلمون»می‌شود «الا و انتم متقون». چرا؟ چون عاقبت کار است. «والعاقبه للتقوی»، «والعاقبه للمتقین».

رابطه تقوای قلبی با اعمال خارجی

من این آیات را همه را منسجم میکنم. یک بخشى‌اش مربوط به اهمیت رعایت آداب دینی بود و خوف از سوء خاتمه که در این رابطه مطرح میشود. تقوای قلبی این جور نیست که بگوییم بیگانه است با اعمال خارجی من؛ نخیر، گفتیم که این ملکه از تکرار عمل حاصل می‌شود؛ یعنی همان آداب دینی را رعایت کردن. اگر رعایت نکنی در اینجاست که این قلب، صدمه میبیند؛ به این معنا که تخلیه میشود از تقوی. هریک از این گناههایی که از انسان سر میزند اثر سوء بر روی دل دارد و اثر مستقیم بر بُعد قلب ما دارد.

اثر مخرب گناه بر قلب

در قرآن تعبیرات مختلفی دارد که حالا یک تعبیرش «زنگار» است، «کلا بل ران علی قلوبهم ما کانوا یکسبون»؛ اینها وضعشان این شده است که این زنگار معصیتها، «ما کانوا یکسبون»، این گناهها، زنگارش آمده روی قلب و احاطه پیدا کرده است بر قلب و دل؛ حالا البته میگفتم نعوذبالله بر اثر کثرت مصیت چه جوری میشود؛ زیر و رو میشود. این را بدانید که خود قلب آن فطرت اولیه‌اش، خدا جوست، خدا دوست است؛ عدم رعایت آداب دینی در بعد اعتقادى‌اش و ایمانى‌اش اثر سوء دارد. فرورفتن در شهوات و لذات محرمه است که موجب میشود که نعوذ بالله انسان خاتمه کارش این میشود که از این دنیا با سوء خاتمه میرود؛ یعنی دست خالی می‌رود. «ومن یعظّم شعائرالله فانها من تقوی القلوب». سَرسَری گرفتی احکام الهیه را، بزرگ نشمردی؛ در مقابل «من یعظم» عدم رعایت آداب و شعائر، سَرسَری گرفتن، کوچکشمردن، حقیرشمردن و لاابالی‌گریها است که اگر ادامه پیدا کند منجر به سوء خاتمه میشود. آنجاست که جنبه سرنوشتی برای ما دارد؛ یعنی هنگام عبور از این نشئه به نشئه دیگر.

مراتب و درجات سوءعاقبت و حسن‌عاقبت

در نتیجه ما به اینجا میرسیم که با توجه به اینکه تقوی دارای مراتب و درجات هست، میتوانیم بگوییم حسن عاقبت و سوء عاقبت هم دارای درجات است. یک حسنعاقبت داریم به طور مطلق به این معنا که در ابعاد گوناگونش چه اعتقادیِ عقلى‌اش، چه قلبى‌اش، چه عملى‌اش، همه بر طبق خواستههای الهی تنظیم شده باشد. آن تقوی در درجه عالی است؛ مقابلش هم بی‌تقوایی است؛ یعنی خالیِ خالی است از تقوی. در بِین این دو هم درجاتی است.

این را بدانیدکه اگر تقوایی در کار نبود _به خصوص آن تقوایی که در ارتباط با قلب مطرح میکنند کهعبارت از ایمان و دلبستگی به خدا است_ اگر این دلبستگی قطع شد دیگر کارش تمام است؛ یعنی او عاقبتش به شر است و دیگر تصحیح پذیرنیست. ولی اگر نه، انقطاع نسبت به خداوند به این معنا نبود، آنجاست که لطف و رحمت الهی میآید و در عقبات سیر بعدى‌اش در برزخ تصحیحش میکند تا می‌رسد به قیامت؛ اگر تصحیح نشد بعد در قیامت، اهوال قیامت است که من تصحیحش می‌کند. بحث رحمت آنجا هست. چون با خدا پیوند داشته، اما پیوند ضعیف بوده است.

در نتیجه انسان باید دنبال این باشد که هنگام مرگ با تقوی از دنیا برود؛ که این آیه شریفه میگوید «حقّ تقاته». تو که ایمان آوردی، تو که به خدا دل بستی، برو دنبال این که این ملکه را که ملکهٌ قدسیهٌ الهیه، در این دنیا تحصیل کنی برای خودت؛ و این اختیاریِ ماست؛ اکتسابی است برای ما؛ موهبتی نیست؛و این هم در ارتباط با «ومن یعظم شعائرالله» است اگر آداب دینی و شرعی را رعایت کردی به این ملکه میرسی؛ و هر چه بیشتر، سطحش بالاتر می‌شود.

«ولاتموتن الاوانتم متقون» -به تعبیرٍ مِنّی-که من مسلمون را کردم متقون. من همه‌اش با آیهها آمدم جلو. نعوذبالله ما نخواستیم تصرف در آیه بکنیم؛ مثل آنجا میماند که «وماخلقت الجن والانس الا لیبعبدون». آنجا آقایان مفسران دارند «اَی لیعرفون». این مثل همان است. قبلش هم دارد «حَقَّ تُقاتِه»، حقش را ادا کن. «یااأَیُّهَاالَّذینَ آمَنوا اتَّقُواللهَ حَقَّ تُقاته»؛ بعد میگوید «ولاتموتن الا و انتم مسلمون» اشاره به این است «الا و انتم متقون».

اثر گناه در سوء عاقبت

لذا برویم سراغ روایاتی که در باب هست. به عنوان نمونه یک روایتی را مطرح میکنم که اثر سوءگذاری گناه در قلب را بیان می‌کند که منجر به این می‌شود که انسان نعوذبالله به سوءخاتمه در زندگى‌اش مبتلا مى‌شود و وقتی عبور کرد از این نشئه راه برگشت هم بر طبق آیات ندارد دیگر؛ کاری از دستت ساخته نیست دیگر؛ نمیتوانی دیگر اصلاح کنی؛ راهی نیست؛ روایت از امام صادق «صلوات الله علیه» است «قال: اِذا اَذنَبَ الرَّجُلُ خَرَجَ فی قَلبِه نُکتَهٌ سَوداء» آنگاه که شخص گناه مرتکب میشود در دل او نقطهای سیاه حادث میشود؛ اولش این است؛ یک نقطه سیاه؛ «فَاِن تابَ اِنمَحَت» اگر پشیمان شد، توبه کرد، لطف الهی این است که آن سیاهی را و تاریکی را خدا محو میکند؛ «وَ اِن زادَ» اگر نعوذبالله این متنبه نشد و افزود بر گناه، «زادت»؛ آن نکته سوداء توسعه پیدا میکند «حَتّی تَغلِبَ عَلی قَلبِه» گناه بر روی گناه، گناه بر روی گناه، هرچه گناه بر روی گناه بیاید این سیاهی و تاریکی توسعه پیدا میکند تا اینکه غلبه میکند بر دل.

گناه، عامل غلبه سیاهی بر سپیدی قلب

یک نکتهای در این روایت هست؛ «غلبه» در جایی است که به تعبیر ما دو نفر با هم درگیر میشوند؛ درست است یا نه؟! کشتی گرفته‌اید یا نه!؟ آن کسی که قوی تر است دیگری را میزند زمین، میگویند «غلبه» کرد بر او؛ معمولاً در درگیریها میگویند غلبه؛ میدانی اشاره به چیست که حضرت میفرماید «حَتّی تَغلِبَ قَلبِه»؟ معلوم میشود این صفحه دل، سپید است؛ این صفحه الهیه سپید است. اشاره به این است که سیاهی بر سپیدی دل چیره میشود؛ غلبه چیرهشدن است. یعنی هر انسانی قلب و دلش از نظر خلقت الهیه مفطور به سپیدی است. یعنی صفحه دلش سیاه نیست؛ این صفحه سپید است؛ خدا به تو صفحه سپید داده است؛ تو داری با این کارهایت سیاهش میکنی. اینجاست که سیاهی بر سپیدی چیره میشود؛ تاریکی و سیاهی ناشی از گناه بر سپیدی صفحه دل تو غلبه پیدا میکند.

آن وقت کار به کجا میرسد؟ «فَلا یُفلِح بَعدَها اَبدا» وقتی سراسر دل را گرفت دیگر راهی ندارد؛ راه رستگاری دیگر ندارد؛ بسته مى‌شود. این همان سوءعاقبت ناشی از عمل خارجی انسان است؛ فرورفتن در گناه سوءخاتمه میآورد. سوءخاتمه یعنی این. سراسر دل را این تاریکی معصیت میگیرد؛ گناه میگیرد؛ جوری که دیگر راه بسته مىشود بر او. این همان معنا است که در باب مسئله تقوی آمده است و آن این است که شخصی که از این دنیا بیتقوی برود دیگر راه به جایی نخواهد برد. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی محمد و آل محمد…

اعوذ بالله من الشَّیطان الرَّجیم؛  بسم اللَّه الرَّحْمن الرَّحیم و الحمدُ للَّه ربّ‏ِ الْعالَمین

و صلَّی اللهُ علی محمَّد و آله الطَّیِّبینَ الطّاهرین و لعنهُ الله علی اعدائِهم اجمَعین.

اعوذُ بالله من الشَّیطان الرَّجیم

« یَا أیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاته و لا تَمُوتُنَّ إِلَّا و أَنتُم مسلِمُون»

مروری بر مباحث گذشته

بحث ما در گذشته راجع به ملکه قدسیّه تقوی بود و اینکه نقش زیربنایی برای مقامات معنویّه و فضائل انسانی دارد و در ابعاد گوناکون انسان از نظر وجودی مؤثر است و در نشئات وجودی (نشئه دنیوی، برزخی، اخروی). آخرین جلسه بحثم به اینجا رسید که این آیه شریفه دارد «و لَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنتُم مسلمُون» تقوی موجب میشود حُسن عاقبت برای انسان پیدا شود. یعنی آنگاه که انسان از نشئه دنیا به نشئه برزخ کوچ میکند، کسانی حسن عاقبت دارند که با این ملکه قدسیّه از این عالم به عالم دیگر و نشئه دیگر کوچ میکنند. لذا بحث حسن عاقبت و سوء عاقبت شد.

حتّی در آیه شریفه عرض کردم «و لَا تَمُوتُنَّ إِلَّا و أَنتُم مسلِمُون»چه بسا مراد این باشد: إِلَّا و أَنتُم مُتَّقون. چون قبل آن امر به تقوی میکند. «یَا أَیهَُّا الَّذِین ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ حَقَّ تُقَاته» آنطور که سزاوار است تقوی الهی را پیشه کنید. بعد دارد «و لَا تَمُوتُنَّ إِلَّا و أَنتُم مسلِمُون» که عرض کردم استثناء از نفی است. خیلی محکمش میکند. کسانی حسن عاقبت دارند که هنگام کوچ کردن از این نشئه اهل تقوی باشند.

گفته شد آنچه که موجب میشود انسان به حسن عاقبت برسد و سوءعاقبت پیدا نکند، خوف و بیم نسبت به عاقبت است. و این از خوفهای ممدوح هم هست. ستایش شده و نقش سازندگی در سه رابطه اعتقادی، ایمانی(قلبی) و عملی دارد. خوف نسبت به هر سه بُعد هنگام خروج و عبور از دنیا که نکند – نعوذ بالله – با شکّ و ریب نسبت به امور اعتقادی یا فرض کنید انکار نسبت به مسائل اعتقادی چه در ربط با مبدأ، معاد، نبوت و امثال اینها که اصول اعتقادی هستند از این عالم برود. و همین مسأله راجع به بعد ایمانی در ارتباط با قلب هم هست و آن اینکه حبّ به غیر خدا بر دل غلبه کند به طوری که چیزی از حبّ به خدا در دل باقی نماند و از این عالم بخواهد کوچ کند؛ یا جنبههای عملی و فرو رفتن در لذائذ مادی که همه نقش تخریبی دارد و موجب سوء عاقبت میشود. و حال اینکه در آیات داشتیم «و العاقِبَهُ لِلْمُتَّقِین» «و العاقِبَهُ لِلتَّقْوَی». اینها مقدّمات وبرای یادآوری بود چون اینها را قبلاً بحث کردم.

سبب تضعیف یا از بین رفتن خوف از سوءعاقبت در انسان

در این جلسه این بحث را میخواهم مطرح کنم که چه میشود خوف انسان نسبت به سوء عاقبتش تضعیف شود یا از بین برود؟ چون خوف از سوءعاقبت موجب میشود انسان در این چند رابطه کار کند تا حسن عاقبت را با تقوی تحصیل کند ؛ خوف از سوءعاقبت موجب میشود انسان برود دنبال اینکه برای خودش حسن عاقبت تحصیل کند. حسن عاقبت با چه چیزی تحصیل میشود؟ با تقوی.ببینید سطح را آوردم پایین. بنابراین خوف نسبت به سوء عاقبت نقش سازندگی به این معنا دارد. که این در تحصیل تقوی نقش دارد. حالا میرویم سراغ اینکه چه میشود این خوف از دل انسان بیرون برود و در نتیجه سوءعاقبت پیدا کند و اگر هم تقوا و زمینهای از تقوی در کار بود آن هم برود؟ چه میشود این؟ آدم بنشیند فکر کند.

احساس ایمنی از آزمایش و مکر الهی در مباحث اخلاقی

یک بحثی را در مباحث اخلاقی مطرح میکنند و یک بخشی از آن را هم در مباحث عرفانی – معرفتی بحث میکنند؛ و آن را تحت عنوان احساس ایمنی از مکر الهی مطرح میکنند. اگر انسان احساس ایمنی از مکر الهی کند می گویند این ضدّ خوف ممدوح است. در مباحث اخلاقی میگویند ضد خوف ممدوح، ایمنی از مکر الهی است.

ایمنی از آزمایش و مکر الهی در قرآن

و این را در آیات هم داریم که هیچگاه نباید انسان احساس ایمنی کند از مکر الهی. سوره اعراف «و لَو أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى ءَامَنُواْ و اتَّقَوا» اگر اهل قریهها بیایند ایمان پیدا کنند، تقوی پیشه کنند «لَفَتَحْنَا علَیهِْم بَرَکَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ و الْأَرْضِ و لَکِن کَذَّبُواْ فَأَخَذْنَاهُم بِمَا کَانُواْ یَکْسِبُون. أَ فَأَمِنَ أَهْلُ الْقُرَى أَن یَأْتِیَهُم بَأْسُنَا بَیَاتًا و هُمْ نَائمُون» تا میرسد به اینجا: «أَ فَأَمِنُواْ مَکْرَ الله» مهمّ این است. این ضد آن مسئله تقوایی است که آن بالا آورد. «أَ فَأَمِنُواْ مَکْرَ اللَّهِ  فَلا یَأْمَنُ مَکْرَ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخَاسِرُون» اینجا این مسئله را مطرح میفرماید.

در باب اینکه مکر الهی (که در این آیه وارد شده است) چیست؟ میروند سراغ آن آزمایش الهی. خصوصاً آیات قبل آن این بود: «لَفَتَحْنَا عَلَیهِْم بَرَکَاتٍ مِّنَ السماء والارض…» که نِعَم الهیّه است. این را کمی باز میکنم و آن اینکه انسان باید آزمایش الهی را در رابطه با نِعَم الهیّه در نظر داشته باشد. ما اینطور هستیم وقتی ببینیم به اینکه – نعوذ بالله – خطا میکنیم، گناه میکنیم بعد هم خدا دوباره نعمتش را به ما میدهد، این موجب میشود ما احساس ایمنی کنیم. مرحوم علی بن ابراهیم قمی در تفسیرش مکر را حتی به عذاب الهی تفسیر میکند. مکر الهی را میگوید عذاب خدا. احساس ایمنی از عذاب خدا. جنبه امتحان و آزمایش در همین دنیاست و آن اینکه احساس ایمنی کند.

چه میشود که احساس ایمنی میکند؟ این میبیند وقتی گناه میکند خدا اینجا پسگردنی به او نمیزند، باز هم نعمت به او میدهد. این موجب میشود که آن خوف و بیم که در روابط سهگانه مطرح کردم از بین برود. خدا این کار را هم میکند. این خودش یک نوع آزمایش است به اینکه خدا میخواهد ببیند ما راست میگوییم یا دروغ میگوییم.

استدراج

اینکه عبد گناه میکند خطا میکند بعد خداوند  دوباره نعمت به او میدهد، دوباره گناه میکند دوباره نعمت میدهد. این را در بحثهای اخلاقی میگویند استدراج. از خودمان نیست از قرآن است. اسم آن را میگذارند استدراج. یک در میان. یک گناه میکنی یک نعمت میدهد. یک گناه میکنی یک نعمت میدهد. یک در میان. گاهی میگویند نه همینطور میآید پایین. ایمان میآید پایین. تنزّل میکند. تعبیرات مختلفی دارند.

استدراج در قرآن و روایات

در همین سوره اعراف میگوید «و الَّذِینَ کَذَّبُواْ بِایاتِنا سَنَسْتَدْرِجُهُم مِّنْ حَیْثُ لَا یَعْلَمُون. و أُمْلى لَهُمْ  إِنَّ کَیْدِى مَتِین» این کید را بگذارید در همان آیه که در همین سوره بود. آن آیه ۹۹ بود. اینجا ۱۸۰ است. نگاه کنید اینها چقدر  به هم ارتباط دارند. «و أُمْلىِ لَهُمْ  إِنَّ کَیْدِى مَتِین» که همان مکر الهی را اینجا تعبیر به کید الهی میکند. اینها همه حساب شده است. اینکه میبینی – نعوذ بالله – تو گناه میکنی خدا دوباره نعمتش را میدهد این را احتمال بده دارد یک جور امتحانت میکند. میخواهد ببیند چقدر پررویی؟ صریح گفتم من.

در ذیل آیه روایت از امام صادق (علیه السلام) است «فَقال هُو العَبد یَذنِبُ الذَّنب فَتُجَدَّدُ لَهُ النِّعمَه مَعَه» بنده گناه میکند بعد هم خدا یک نعمت تازه به او میدهد «تُلهیهِ تِلکَ النِّعمَه عَنِ الاِستغِفار مِن ذلِکَ الذَّنب» این نعمتی که به او داد، موجب میشود به اینکه او را باز میدارد که برود از آن گناه استغفار کند. چون اگر پسگردنی را بزند اینطور نیست. گناه میکند خدا نعمت میدهد، نعمت را که به تو داد این موجب میشود به اینکه – نعوذ بالله – تو را باز میدارد از استغفار از آن گناه و از آن خطا و همین از نظر درونی (چون آن طرفش مورد بحثم بود) موجب میشود که خوف و بیم از سوء عاقبت از دلت برود. آرامآرام پاک شود.

در یک روایت دیگری هست از امام صادق (علیه السلام) دارد «اِذا اَرادَ اللهُ بِعَبدٍ خَیراً فَأذنَبَ ذَنباً اَتبَعَهُ بِنِقمَهٍ وَ یُذَکِّرُهُ الاستِغفار» اگر یک عبدی – نعوذ بالله- گناه کرد، اگر خدا خواست خیری به او بدهد، پسگردنی به او میزند. پسگردنی به او میزند برای اینکه او را یادآوری کند که برود استغفار کند. که این موجب میشود که آن خوف از سوء عاقبت از دلش نرود. «وَ اِذا اَرادَ بِعَبدٍ شَرّا فأذنَبَ ذَنباً أَتبَعَهُ بِنِعمَهٍ لِیُنسیهِ الاِستِغفار و یَتَمادی بِها» از آن طرف اگر نه، بخواهد شر بشود، میآید گناه میکند بعد هم دوباره نعمت به او میدهد. این موجب میشود که دیگر استغفار نسبت به گناه فراموش میشود و ادامه میدهد. بعد میفرماید«و هوَ قولُ الله عزّوجل (سَنَسْتَدْرِجُهُم مِّنْ حَیْثُ لَا یَعْلَمُون) بِالنِّعَمِ عِندَ المَعاصی» بنابراین همینطور ما ریشهیابی میکنیم وپیش میآییم و آن این است که خوف از سوءعاقبت موجب میشود که انسان برود دنبال اینکه تقوی تحصیل بکند چون «و العاقِبَهُ لِلْمُتَّقِین»، « و لا تَمُوتُنَّ إِلَّا و أَنتُم مُّسْلِمُون» أی متقون. میمیری! آن موقعی که میخواهی بروی اگر دستت خالی از تقوی باشد وضعت وخیم است.

گفتم این خوف در سه رابطه نقش سازندگی دارد. خوف ممدوح هم هست. قبلاً هم گفتم چون دارای درجات است نقش مختلفی نسبت به افراد پیدا میکند. حالا میروی تقوی تحصیل میکنی، مراقبت هم میکنی که از دستت نرود. محافظت میکنی، مراقبت میکنی این ملکه قدسیه تقوی از دستت نرود. اما در مقابل این را هم بدان. حواست را جمع کن. آن چیزیکه این خوف را میشکند احساس ایمنی از آزمایش الهی است. (مکر الهی، کید الهی). و آن با استدراجی است که خداوند انجام میدهد که در آیه هم هست « مِّنْ حَیْثُ لا یَعْلَمُون»

پاسخ به یک کجفهمی

خیال میکنی آدم خیلی خوبی هستی؟ بله؟ گناه میکنی بعد هم خدا نعمت میدهد. به به! خدا برای او خواسته است اگر کذا بگذارد. اینقدر بیشعور؟ اینقدر نازل از نظر فهم دینی؟ طرف معصیت میکند بعد هم خدا مثل آن حمار جلوی او جو میریزد بعد این میگوید خوش به حالش. این حسرت میخورد به حال او. خدا برای او خواسته است! بعدش هم میگوید اگر کذا بگذارد. اینهایی که میگویم متداول در ما است. نه! نه! خدا دارد امتحانش میکند. خیر برای او نخواسته است. اینهایی که دارد به او میدهد شرّ است. اگر خیر بود یک پاپوش برای او درست میکرد او را محکم میزد زمین، تا چشمش را باز کند.

احساس ایمنی از آزمایش و مکر الهی؛ منشأ بسیاری از گرفتاریها

لذا این را به شما بگویم ما داریم در روایاتمان. جزء معارف ما است. بسیاری از این گرفتاریهایی را که چه فرد چه جامعه پیدا کند (فرق هم نمیکند) ، بر اثر معاصی است. و این هم لطف الهی است. خدا نکند که این لطفش را بگیرد. بگذار این پس گردنی را بزند. اگر یک بچهای را بخواهی خرابش کنی راه آن این است که اگر یک بیادبی کرد یک جایزه به او بدهی. چه در میآید از کار؟ سؤال میکنم از شما. اما بیادبی کرد یک پسگردنی بزن. سطح را آوردم پایین.

ما در روایات بسیاری داریم که در باب بلاء وارده شده. روایاتش را آنجا مطرح میکنند. یک سنخ از ابتلائات، چه فردی چه اجتماعی (اینها فرقی نمیکند) بر اثر گناه است. آن هم تازه لطف خداست که اگر لطفش را بردارد که دیگر وامصیبت. که شاید چشمتان را باز کنید. برای کثافتکاریهای شماست. مگر تعارف دارد؟ اینها موجب میشود. در روایات هست. دیدید که! میگوید اگر برای او خیر بخواهد او را چه کار میکند ؟ نقمت برای او میآورد. گرفتاری برای او میآورد تا چشمانش را باز کند، از این گناهانش استغفار کند. در نتیجه نسبت به متوسطین از مؤمنین؛ باید اینها خوف سوءخاتمه را داشته باشند و این خوف برای تحصیل تقوی نقش سازندگی دارد. احساس ایمنی از مکر الهی هیچگاه نباید در اینها پیدا شود و الّا دست خالی میشوند از تقوی. این بر طبق مباحث اخلاقی بود.

احساس ایمنی از آزمایش و مکر الهی در مباحث معرفتی

یک مقداری میرویم بالا. البته من و شما منظور نیستیم. در وادی معرفتی نسبت به اولیاء خاصّ خدا هم دوباره همین مسئله ایمنی از مکر الهی را مطرح میکنند. یک روایتی است که این را از پیغمبر اکرم نقل کردهاند «رُوِیَ اَنَّ النَّبی (صلّی الله علیه و آله و سلّم) وَ جِبرائیل بَکَیا مِن خَوفِ الله تعالی»  پیغمبر و جبرئیل از خوف الهی گریه میکردند. «فَأَوحَی اللهُ تعالی اِلَیهِما» خدا به پیغمبر و جبرئیل وحی کرد که شما چرا گریه میکنید؟ «لِما تَبکیان؟» چرا گریه میکنید شما؟ «وَ قَد اَمِنتُکُما» من که به شما ایمنی دادم. پیغمبر و جبرائیل در جواب خدا گفتند «وَ مَن یَأمَنُ مَکرَک» چه کسی است که ایمنی داشته باشد از آزمایش تو؟ هیچ کس. ولو اولین مخلوق و اشرفین در بین موجودات باشد. اشرف مخلوقاتش باشد. «وَ مَن یَأمَنُ مَکرَک» این جمله را چرا گفتند؟ گفتند نکند این «قَد اَمِنتُکُما» خودش یک آزمایش باشد. همینکه خدا گفت من به شما ایمنی دادم گفتند نکند این یک آزمایش باشد بخواهد ببیند بعد آن ما چه کار میکنیم. مثل اینکه معصیت کرد بعدش نعمت به او میدهند تا ببینند چند مردِ حلاّج است. اهل معرفت این را میگویند. نکند این هم یک آزمایش باشد.

راجع به حضرت ابراهیم اهلش این را دارند. من این را اشاره کنم. وقتی که او را بردند بالای منجنیق، بین زمین و آسمان، وقتی که پرتابش کردند جبرئیل آمد و گفت «أَ لَکَ حاجَه» احتیاجی،چیزی داری؟ گفت «اَمّا اِلیکَ فَلا» از تو نه! میخواست بگوید من موحّدم. تو که هستی؟ همین آمدن جبرائیل و «أَ لَکَ حاجَه» گفتن او به ابراهیم، خودش آزمایش الهی بود برای توحید ابرهیم (سلام الله علیه) که در این وضع بین زمین و آسمان که دیگر کار تمام شده است «أَ لَکَ حاجَه» «اَمّا اِلیکَ فَلا». خوب از امتحان برآمد. « وَ إِبْرَاهِیمَ الَّذِى وَفّی» در سوره نجم است. اینجا میگویند یکی از مصادیق این وفا اینجا بود. نسبت به مسئله توحیدیاش خوب از امتحان برآمد. قضیه اسماعیل و… سر جای خودش. یکی از مصادیق آن اینجاست « وَ إِبْرَاهِیمَ الَّذِى وَفّی» لذا اهل معرفت هم دارند.امّا آنها در یک جایی هستند ولی ما در مرتبه پایین آن گیر کردهایم.

جمع بندی

بنابراین آن چیزی که هنگام عبور از این نشئه موجب حسن عاقبت است، تقوی است و ضد تقوی (یعنی آن چیزیکه موجب میشود این را از بین میبرد، یعنی سوءعاقبت میآورد) این است که خوف از سوء عاقبت برود. و خوف از سوءعاقبت را ایمنی از مکر الهی از بین میبرد. و در این عالم امر بر انسان مشتبه شود. از چه؟ از یک سنخ نِعَم الهی که به او عنایت میشود با توجه به اینکه – نعوذ بالله – سر پیچی میکند.

اللهمّ صلّ علی محّمد و آل محمّد.   

اعوذ بالله من الشَّیطان الرَّجیم؛  بسم اللَّه الرَّحْمن الرَّحیم و الحمدُ للَّه ربّ‏ِ الْعالَمین

و صلَّی اللهُ علی محمَّد و آله الطَّیِّبینَ الطّاهرین و لعنهُ الله علی اعدائِهم اجمَعین.

اعوذُ بالله من الشَّیطان الرَّجیم

« یَا أیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاته و لا تَمُوتُنَّ إِلَّا و أَنتُم مسلِمُون»

مروری بر مباحث گذشته

بحث ما در گذشته راجع به ملکه قدسیّه تقوی بود و اینکه نقش زیربنایی برای مقامات معنویّه و فضائل انسانی دارد و در ابعاد گوناکون انسان از نظر وجودی مؤثر است و در نشئات وجودی (نشئه دنیوی، برزخی، اخروی). آخرین جلسه بحثم به اینجا رسید که این آیه شریفه دارد «و لَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنتُم مسلمُون» تقوی موجب میشود حُسن عاقبت برای انسان پیدا شود. یعنی آنگاه که انسان از نشئه دنیا به نشئه برزخ کوچ میکند، کسانی حسن عاقبت دارند که با این ملکه قدسیّه از این عالم به عالم دیگر و نشئه دیگر کوچ میکنند. لذا بحث حسن عاقبت و سوء عاقبت شد.

حتّی در آیه شریفه عرض کردم «و لَا تَمُوتُنَّ إِلَّا و أَنتُم مسلِمُون»چه بسا مراد این باشد: إِلَّا و أَنتُم مُتَّقون. چون قبل آن امر به تقوی میکند. «یَا أَیهَُّا الَّذِین ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ حَقَّ تُقَاته» آنطور که سزاوار است تقوی الهی را پیشه کنید. بعد دارد «و لَا تَمُوتُنَّ إِلَّا و أَنتُم مسلِمُون» که عرض کردم استثناء از نفی است. خیلی محکمش میکند. کسانی حسن عاقبت دارند که هنگام کوچ کردن از این نشئه اهل تقوی باشند.

گفته شد آنچه که موجب میشود انسان به حسن عاقبت برسد و سوءعاقبت پیدا نکند، خوف و بیم نسبت به عاقبت است. و این از خوفهای ممدوح هم هست. ستایش شده و نقش سازندگی در سه رابطه اعتقادی، ایمانی(قلبی) و عملی دارد. خوف نسبت به هر سه بُعد هنگام خروج و عبور از دنیا که نکند – نعوذ بالله – با شکّ و ریب نسبت به امور اعتقادی یا فرض کنید انکار نسبت به مسائل اعتقادی چه در ربط با مبدأ، معاد، نبوت و امثال اینها که اصول اعتقادی هستند از این عالم برود. و همین مسأله راجع به بعد ایمانی در ارتباط با قلب هم هست و آن اینکه حبّ به غیر خدا بر دل غلبه کند به طوری که چیزی از حبّ به خدا در دل باقی نماند و از این عالم بخواهد کوچ کند؛ یا جنبههای عملی و فرو رفتن در لذائذ مادی که همه نقش تخریبی دارد و موجب سوء عاقبت میشود. و حال اینکه در آیات داشتیم «و العاقِبَهُ لِلْمُتَّقِین» «و العاقِبَهُ لِلتَّقْوَی». اینها مقدّمات وبرای یادآوری بود چون اینها را قبلاً بحث کردم.

سبب تضعیف یا از بین رفتن خوف از سوءعاقبت در انسان

در این جلسه این بحث را میخواهم مطرح کنم که چه میشود خوف انسان نسبت به سوء عاقبتش تضعیف شود یا از بین برود؟ چون خوف از سوءعاقبت موجب میشود انسان در این چند رابطه کار کند تا حسن عاقبت را با تقوی تحصیل کند ؛ خوف از سوءعاقبت موجب میشود انسان برود دنبال اینکه برای خودش حسن عاقبت تحصیل کند. حسن عاقبت با چه چیزی تحصیل میشود؟ با تقوی.ببینید سطح را آوردم پایین. بنابراین خوف نسبت به سوء عاقبت نقش سازندگی به این معنا دارد. که این در تحصیل تقوی نقش دارد. حالا میرویم سراغ اینکه چه میشود این خوف از دل انسان بیرون برود و در نتیجه سوءعاقبت پیدا کند و اگر هم تقوا و زمینهای از تقوی در کار بود آن هم برود؟ چه میشود این؟ آدم بنشیند فکر کند.

احساس ایمنی از آزمایش و مکر الهی در مباحث اخلاقی

یک بحثی را در مباحث اخلاقی مطرح میکنند و یک بخشی از آن را هم در مباحث عرفانی – معرفتی بحث میکنند؛ و آن را تحت عنوان احساس ایمنی از مکر الهی مطرح میکنند. اگر انسان احساس ایمنی از مکر الهی کند می گویند این ضدّ خوف ممدوح است. در مباحث اخلاقی میگویند ضد خوف ممدوح، ایمنی از مکر الهی است.

ایمنی از آزمایش و مکر الهی در قرآن

و این را در آیات هم داریم که هیچگاه نباید انسان احساس ایمنی کند از مکر الهی. سوره اعراف «و لَو أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى ءَامَنُواْ و اتَّقَوا» اگر اهل قریهها بیایند ایمان پیدا کنند، تقوی پیشه کنند «لَفَتَحْنَا علَیهِْم بَرَکَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ و الْأَرْضِ و لَکِن کَذَّبُواْ فَأَخَذْنَاهُم بِمَا کَانُواْ یَکْسِبُون. أَ فَأَمِنَ أَهْلُ الْقُرَى أَن یَأْتِیَهُم بَأْسُنَا بَیَاتًا و هُمْ نَائمُون» تا میرسد به اینجا: «أَ فَأَمِنُواْ مَکْرَ الله» مهمّ این است. این ضد آن مسئله تقوایی است که آن بالا آورد. «أَ فَأَمِنُواْ مَکْرَ اللَّهِ  فَلا یَأْمَنُ مَکْرَ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخَاسِرُون» اینجا این مسئله را مطرح میفرماید.

در باب اینکه مکر الهی (که در این آیه وارد شده است) چیست؟ میروند سراغ آن آزمایش الهی. خصوصاً آیات قبل آن این بود: «لَفَتَحْنَا عَلَیهِْم بَرَکَاتٍ مِّنَ السماء والارض…» که نِعَم الهیّه است. این را کمی باز میکنم و آن اینکه انسان باید آزمایش الهی را در رابطه با نِعَم الهیّه در نظر داشته باشد. ما اینطور هستیم وقتی ببینیم به اینکه – نعوذ بالله – خطا میکنیم، گناه میکنیم بعد هم خدا دوباره نعمتش را به ما میدهد، این موجب میشود ما احساس ایمنی کنیم. مرحوم علی بن ابراهیم قمی در تفسیرش مکر را حتی به عذاب الهی تفسیر میکند. مکر الهی را میگوید عذاب خدا. احساس ایمنی از عذاب خدا. جنبه امتحان و آزمایش در همین دنیاست و آن اینکه احساس ایمنی کند.

چه میشود که احساس ایمنی میکند؟ این میبیند وقتی گناه میکند خدا اینجا پسگردنی به او نمیزند، باز هم نعمت به او میدهد. این موجب میشود که آن خوف و بیم که در روابط سهگانه مطرح کردم از بین برود. خدا این کار را هم میکند. این خودش یک نوع آزمایش است به اینکه خدا میخواهد ببیند ما راست میگوییم یا دروغ میگوییم.

استدراج

اینکه عبد گناه میکند خطا میکند بعد خداوند  دوباره نعمت به او میدهد، دوباره گناه میکند دوباره نعمت میدهد. این را در بحثهای اخلاقی میگویند استدراج. از خودمان نیست از قرآن است. اسم آن را میگذارند استدراج. یک در میان. یک گناه میکنی یک نعمت میدهد. یک گناه میکنی یک نعمت میدهد. یک در میان. گاهی میگویند نه همینطور میآید پایین. ایمان میآید پایین. تنزّل میکند. تعبیرات مختلفی دارند.

استدراج در قرآن و روایات

در همین سوره اعراف میگوید «و الَّذِینَ کَذَّبُواْ بِایاتِنا سَنَسْتَدْرِجُهُم مِّنْ حَیْثُ لَا یَعْلَمُون. و أُمْلى لَهُمْ  إِنَّ کَیْدِى مَتِین» این کید را بگذارید در همان آیه که در همین سوره بود. آن آیه ۹۹ بود. اینجا ۱۸۰ است. نگاه کنید اینها چقدر  به هم ارتباط دارند. «و أُمْلىِ لَهُمْ  إِنَّ کَیْدِى مَتِین» که همان مکر الهی را اینجا تعبیر به کید الهی میکند. اینها همه حساب شده است. اینکه میبینی – نعوذ بالله – تو گناه میکنی خدا دوباره نعمتش را میدهد این را احتمال بده دارد یک جور امتحانت میکند. میخواهد ببیند چقدر پررویی؟ صریح گفتم من.

در ذیل آیه روایت از امام صادق (علیه السلام) است «فَقال هُو العَبد یَذنِبُ الذَّنب فَتُجَدَّدُ لَهُ النِّعمَه مَعَه» بنده گناه میکند بعد هم خدا یک نعمت تازه به او میدهد «تُلهیهِ تِلکَ النِّعمَه عَنِ الاِستغِفار مِن ذلِکَ الذَّنب» این نعمتی که به او داد، موجب میشود به اینکه او را باز میدارد که برود از آن گناه استغفار کند. چون اگر پسگردنی را بزند اینطور نیست. گناه میکند خدا نعمت میدهد، نعمت را که به تو داد این موجب میشود به اینکه – نعوذ بالله – تو را باز میدارد از استغفار از آن گناه و از آن خطا و همین از نظر درونی (چون آن طرفش مورد بحثم بود) موجب میشود که خوف و بیم از سوء عاقبت از دلت برود. آرامآرام پاک شود.

در یک روایت دیگری هست از امام صادق (علیه السلام) دارد «اِذا اَرادَ اللهُ بِعَبدٍ خَیراً فَأذنَبَ ذَنباً اَتبَعَهُ بِنِقمَهٍ وَ یُذَکِّرُهُ الاستِغفار» اگر یک عبدی – نعوذ بالله- گناه کرد، اگر خدا خواست خیری به او بدهد، پسگردنی به او میزند. پسگردنی به او میزند برای اینکه او را یادآوری کند که برود استغفار کند. که این موجب میشود که آن خوف از سوء عاقبت از دلش نرود. «وَ اِذا اَرادَ بِعَبدٍ شَرّا فأذنَبَ ذَنباً أَتبَعَهُ بِنِعمَهٍ لِیُنسیهِ الاِستِغفار و یَتَمادی بِها» از آن طرف اگر نه، بخواهد شر بشود، میآید گناه میکند بعد هم دوباره نعمت به او میدهد. این موجب میشود که دیگر استغفار نسبت به گناه فراموش میشود و ادامه میدهد. بعد میفرماید«و هوَ قولُ الله عزّوجل (سَنَسْتَدْرِجُهُم مِّنْ حَیْثُ لَا یَعْلَمُون) بِالنِّعَمِ عِندَ المَعاصی» بنابراین همینطور ما ریشهیابی میکنیم وپیش میآییم و آن این است که خوف از سوءعاقبت موجب میشود که انسان برود دنبال اینکه تقوی تحصیل بکند چون «و العاقِبَهُ لِلْمُتَّقِین»، « و لا تَمُوتُنَّ إِلَّا و أَنتُم مُّسْلِمُون» أی متقون. میمیری! آن موقعی که میخواهی بروی اگر دستت خالی از تقوی باشد وضعت وخیم است.

گفتم این خوف در سه رابطه نقش سازندگی دارد. خوف ممدوح هم هست. قبلاً هم گفتم چون دارای درجات است نقش مختلفی نسبت به افراد پیدا میکند. حالا میروی تقوی تحصیل میکنی، مراقبت هم میکنی که از دستت نرود. محافظت میکنی، مراقبت میکنی این ملکه قدسیه تقوی از دستت نرود. اما در مقابل این را هم بدان. حواست را جمع کن. آن چیزیکه این خوف را میشکند احساس ایمنی از آزمایش الهی است. (مکر الهی، کید الهی). و آن با استدراجی است که خداوند انجام میدهد که در آیه هم هست « مِّنْ حَیْثُ لا یَعْلَمُون»

پاسخ به یک کجفهمی

خیال میکنی آدم خیلی خوبی هستی؟ بله؟ گناه میکنی بعد هم خدا نعمت میدهد. به به! خدا برای او خواسته است اگر کذا بگذارد. اینقدر بیشعور؟ اینقدر نازل از نظر فهم دینی؟ طرف معصیت میکند بعد هم خدا مثل آن حمار جلوی او جو میریزد بعد این میگوید خوش به حالش. این حسرت میخورد به حال او. خدا برای او خواسته است! بعدش هم میگوید اگر کذا بگذارد. اینهایی که میگویم متداول در ما است. نه! نه! خدا دارد امتحانش میکند. خیر برای او نخواسته است. اینهایی که دارد به او میدهد شرّ است. اگر خیر بود یک پاپوش برای او درست میکرد او را محکم میزد زمین، تا چشمش را باز کند.

احساس ایمنی از آزمایش و مکر الهی؛ منشأ بسیاری از گرفتاریها

لذا این را به شما بگویم ما داریم در روایاتمان. جزء معارف ما است. بسیاری از این گرفتاریهایی را که چه فرد چه جامعه پیدا کند (فرق هم نمیکند) ، بر اثر معاصی است. و این هم لطف الهی است. خدا نکند که این لطفش را بگیرد. بگذار این پس گردنی را بزند. اگر یک بچهای را بخواهی خرابش کنی راه آن این است که اگر یک بیادبی کرد یک جایزه به او بدهی. چه در میآید از کار؟ سؤال میکنم از شما. اما بیادبی کرد یک پسگردنی بزن. سطح را آوردم پایین.

ما در روایات بسیاری داریم که در باب بلاء وارده شده. روایاتش را آنجا مطرح میکنند. یک سنخ از ابتلائات، چه فردی چه اجتماعی (اینها فرقی نمیکند) بر اثر گناه است. آن هم تازه لطف خداست که اگر لطفش را بردارد که دیگر وامصیبت. که شاید چشمتان را باز کنید. برای کثافتکاریهای شماست. مگر تعارف دارد؟ اینها موجب میشود. در روایات هست. دیدید که! میگوید اگر برای او خیر بخواهد او را چه کار میکند ؟ نقمت برای او میآورد. گرفتاری برای او میآورد تا چشمانش را باز کند، از این گناهانش استغفار کند. در نتیجه نسبت به متوسطین از مؤمنین؛ باید اینها خوف سوءخاتمه را داشته باشند و این خوف برای تحصیل تقوی نقش سازندگی دارد. احساس ایمنی از مکر الهی هیچگاه نباید در اینها پیدا شود و الّا دست خالی میشوند از تقوی. این بر طبق مباحث اخلاقی بود.

احساس ایمنی از آزمایش و مکر الهی در مباحث معرفتی

یک مقداری میرویم بالا. البته من و شما منظور نیستیم. در وادی معرفتی نسبت به اولیاء خاصّ خدا هم دوباره همین مسئله ایمنی از مکر الهی را مطرح میکنند. یک روایتی است که این را از پیغمبر اکرم نقل کردهاند «رُوِیَ اَنَّ النَّبی (صلّی الله علیه و آله و سلّم) وَ جِبرائیل بَکَیا مِن خَوفِ الله تعالی»  پیغمبر و جبرئیل از خوف الهی گریه میکردند. «فَأَوحَی اللهُ تعالی اِلَیهِما» خدا به پیغمبر و جبرئیل وحی کرد که شما چرا گریه میکنید؟ «لِما تَبکیان؟» چرا گریه میکنید شما؟ «وَ قَد اَمِنتُکُما» من که به شما ایمنی دادم. پیغمبر و جبرائیل در جواب خدا گفتند «وَ مَن یَأمَنُ مَکرَک» چه کسی است که ایمنی داشته باشد از آزمایش تو؟ هیچ کس. ولو اولین مخلوق و اشرفین در بین موجودات باشد. اشرف مخلوقاتش باشد. «وَ مَن یَأمَنُ مَکرَک» این جمله را چرا گفتند؟ گفتند نکند این «قَد اَمِنتُکُما» خودش یک آزمایش باشد. همینکه خدا گفت من به شما ایمنی دادم گفتند نکند این یک آزمایش باشد بخواهد ببیند بعد آن ما چه کار میکنیم. مثل اینکه معصیت کرد بعدش نعمت به او میدهند تا ببینند چند مردِ حلاّج است. اهل معرفت این را میگویند. نکند این هم یک آزمایش باشد.

راجع به حضرت ابراهیم اهلش این را دارند. من این را اشاره کنم. وقتی که او را بردند بالای منجنیق، بین زمین و آسمان، وقتی که پرتابش کردند جبرئیل آمد و گفت «أَ لَکَ حاجَه» احتیاجی،چیزی داری؟ گفت «اَمّا اِلیکَ فَلا» از تو نه! میخواست بگوید من موحّدم. تو که هستی؟ همین آمدن جبرائیل و «أَ لَکَ حاجَه» گفتن او به ابراهیم، خودش آزمایش الهی بود برای توحید ابرهیم (سلام الله علیه) که در این وضع بین زمین و آسمان که دیگر کار تمام شده است «أَ لَکَ حاجَه» «اَمّا اِلیکَ فَلا». خوب از امتحان برآمد. « وَ إِبْرَاهِیمَ الَّذِى وَفّی» در سوره نجم است. اینجا میگویند یکی از مصادیق این وفا اینجا بود. نسبت به مسئله توحیدیاش خوب از امتحان برآمد. قضیه اسماعیل و… سر جای خودش. یکی از مصادیق آن اینجاست « وَ إِبْرَاهِیمَ الَّذِى وَفّی» لذا اهل معرفت هم دارند.امّا آنها در یک جایی هستند ولی ما در مرتبه پایین آن گیر کردهایم.

جمع بندی

بنابراین آن چیزی که هنگام عبور از این نشئه موجب حسن عاقبت است، تقوی است و ضد تقوی (یعنی آن چیزیکه موجب میشود این را از بین میبرد، یعنی سوءعاقبت میآورد) این است که خوف از سوء عاقبت برود. و خوف از سوءعاقبت را ایمنی از مکر الهی از بین میبرد. و در این عالم امر بر انسان مشتبه شود. از چه؟ از یک سنخ نِعَم الهی که به او عنایت میشود با توجه به اینکه – نعوذ بالله – سر پیچی میکند.

اللهمّ صلّ علی محّمد و آل محمّد. 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.