اعتکاف
وب سایت اعتکاف، پویشی در مسیر گسترش معنویت

رشد معنوی مدیران جامعه اسلامی

۱۱۹

اعتکاف راهبردی جامع در رشد و ارتقای معنوی مدیران جامعه اسلامی

هادی دشن

مقدمه

جامعه دینی جامعه ‏ای است که تمام ابعاد انسانی (جسمی و روحی، مادی و معنوی) را در تصمیم‏گیری‏ها، مدیریت‏ها و اجراییات مورد توجه قرار می‏دهد و برای رشد و تعالی انسان‏ها و مردم جامعه خود برنامه‏ریزی و بسترسازی می‏نماید و با هر چیزی که باعث آفت و آسیب اجتماعی افراد در تمام ابعاد می‏شود مقابله می‏کند.

از آنجایی که جامعه دینی قائم به شخص نیست بلکه وابسته تعالیم معرفتی و الهی می‏باشد و افراد در هر مقام و جایگاهی مسؤولیت اجرای احکام شریعت را بر عهده دارند و  همه با هم در مسیر رشد معنوی جامعه خود مسؤول هستند «کُلُّکُمْ رَاعٍ وَ کُلُّکُمْ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِیَّتِه؛ (در اداره جامعه دینی) همه شما فرمان‏روایید و همه شما نسبت به فرمان‏برانتان مسؤولید»[۱]. اما بنابر فرموده امیرالمومنین که «النَّاسُ بِأُمَرَائِهِمْ أَشْبَهُ مِنْهُمْ بِآبَائِهِمْ؛ مردم به کارگزاران و مدیران جامعه خود شبیه‏ترند از پدران‏شان»[۲] مدیران ارشد جامعه از مسؤولیت بالاتری برخوردارند و باید در تمام امور پیشرو و پیشتاز باشند.

امور معنوی اسلام دارای تنوع و گونه‏گونی زیبایی می‏باشد و در زمینه رشد جامعه خود در زمان‏ها و مکان‏های مختلف برنامه‏های معنوی خاصی را مد نظر گرفته است و مردم را به سمت این امور سوق و جهت داده است که برخی مانند نماز بر تمام امت لازم و ضروری است و برخی برای عده‏ای با ویژگی خاص مثل استطاعت برای حج لازم و ضروری قلمداد شده است و برخی عبادات به صورت فراگیر بدون محدودیت زمان و مکان و برخی هم با محدویت زمان و مکان توصیه و سفارش نموده است تا بستر معنوی جامعه را پر رنگ جلوه دهد و شاخصه جامعه دینی که «معنویت گرایی» می‏باشد به نمایش بگذارد.

اعتکاف از جمله برنامه‏های فراگیر با محدویت زمانی و مکانی می‏باشد که جامع تمام امور معنوی اسلام می‏باشد که کمک شایانی در ترویج و گسترش معنویت گرایی در جامعه دینی می‏کند. لذا از جمله برنامه‏های ثابت و تعطیل نشدنی شخص رسول اکرم به عنوان پیشرو و امام امت اسلام بوده است. و از این منظر که نگاه کنیم وقت گذاشتن برای این امر نه تنها اتلاف عمر و هدر دادن زمان خدمت و کار و تلاش نیست بلکه اگر مورد توجه قرار بگیرد و هر فرد بویژه مدیران جامعه فرصتی را برای این امر ایجاد نمایند، خواهیم دید که اثرات مثبتی که در روان فرد و اجتماع در بعد معنویت گرایی خواهد گذاشت، تقویت کننده جامعه دینی در همه فعالیت‏های اجتماعی می‏باشد و بازدارنده بسیاری از آسیب‏ها و آفت‏های اجتماعی خواهد شد.

در این مقاله به لطف حق در حد توان کم خود به تبیین ابعاد مختلف انسان در جامعه دینی و ضرورت رشد و تعالی این ابعاد خواهیم پرداخت و راهبردی بودن برنامه اعتکاف در این زمینه را تثبیت می‏کنیم و برای نهادینه شدن این سنت نبوی در بین تمام اقشار جامعه خاصه مدیران و کارگزاران جامعه دینی، ضرورت‏ها و اقتضاآت این راهبرد جامع دینی را در رشد معنویت جامعه اسلامی متذکر می‏شویم.

پیشینه و نظریه پردازی

اگر به سرگذشت و سیره پیشروان ادیان توحیدی چه قبل از اسلام و چه بعد از فراگیر شدن مکتب انسان ساز اسلام توجه نماییم در خواهیم یافت که یکی از امور جدی این افراد با تمام مشغله‏ها و مسؤولیت‏های کلیدی و کلان (رهبری نظام و مکتب دینی) در پاره‏ای از اوقات و در مکانی خاص، خلوت و انس دائمی با عالم غیب و پرودگار عالم بوده است. مثلا مرحوم مجلسی به نقل از مرحوم طبرسی آورده است که: «اِنَّ سُلَیْمانَ کانَ یَعْتَکِفُ فی مَسْجِدِ بَیْتِ الْمُقَدَّسِ اَلسَّنَهَ وَ السَّنَتَیْنِ وَ الشَّهْرَ وَ الشَّهْرَیْنِ وَ اَقَلَّ وَ اَکْثَرَ یُدْخِلُ فیهِ طَعامَهُ وَ شَرابَهُ وَ یَتَعَبَّدُ فیهِ؛ به راستی سلیمان همیشه در مسجد بیت المقدس به مدت یک سال و دو سال، یک ماه و دو ماه، کمتر و بیشتر، اعتکاف می‏کرد و غذا و آب خود را به آنجا می‏برد و در آنجا به عبادت می‏پرداخت.»[۳]

و همچنین امام صادق× می‏فرمایند: «کانَ رَسُولُ اللهِ إذا کانَ الْعَشْرُ الاَواخِرُ اِعْتَکَفَ فِی الْمَسْجِدِ و ضربت لَهُ قُبَّهٌ مِنْ شَعْرٍ، وَ شَمَّرَ الْمیزَرَ وَ طَوی فِراشَهُ؛ همیشه این گونه بود که در دهه آخر [ماه رمضان] رسول خدا در مسجد معتکف می‏شد، خیمه‏ای از پشم برای او بر پا می‏کردند، و او پرده‏ای می‏آویخت و بستر خواب را جمع می‏کرد.»[۴] و حضرت علی× در زمینه اعتکاف پیامبر اکرم’ می‏فرمود: «فَلَمْ یَزَلْ یَعْتَکِفُ فِی الْعَشْرِ الاَواخِرِ مِنْ رَمَضانَ حَتَّی تَوَفّاهُ اللهُ؛ پس همیشه در دهه آخر ماه رمضان در حال اعتکاف بود تا آن وقت که خداوند جان او را گرفت.»[۵]

و این سیره در مکتب اسلام در طول تاریخ تا به امروز به صورت چشم‏گیری با تأسی به سنت نبوی گسترش یافت و علما و بزرگان در هر دوره‏ای توجه خاصی به مسأله داشته‏اند. و به برکت نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران و خون مقدس شهدای انقلاب این سنت مورد استقبال گرم بسیاری از اقشار جامعه دینی ما قرار گرفته است و به فرموده مقام معظم رهبری: «اعتکاف یکی از رویش‏های انقلاب اسلامی می‏باشد».[۶]

لذا به خاطر اهمیت مسأله، درباره چیستی و چگونگی این برنامه جامع نبوی تا به حال کتاب و مقالات متعددی تدوین یافته که بیشتر به جنبه ساختاری آن پرداخته شده است. اما نکته‏ای که درباره اعتکاف به صورت خاص می‏شود نگاه کرد، مسأله بُعد تربیتی و رشد دهندگی معنوی این سنت ارزنده نبوی در جامعه دینی و ضرورت توجه خاص مسؤولین و مدیران کلان جامعه به آن می‏باشد. که هم خود شخصاً در انجام آن برای رشد معنوی خود برنامه‏ای را در نظر بگیرند و هم زمینه و بستر را برای ترویج آن در جامعه اسلامی فراهم کنند. و ما در این مقاله به دنبال این نگاه هستیم.

معنای پایه و اساسی اعتکاف

معجم مقاییس اللغه ریشه و اصل معنای اعتکاف را این‏گونه آورده است: «العین و الکاف و الفاء أصلٌ صحیح یدلُّ علی مقابلهٍ و حبس؛ عین و کاف و فاء یک اصل (ریشه) صحیحی است که بر گرایش و حبس دلالت می‏کند»[۷] و کتاب العین ساختار مصدری و فعلی این واژه را به معنای «اقبال کردن به چیزی و روی نگرداندن از آن» دانسته است: «عَکَفَ‏ یَعْکِفُ‏ و یَعْکُفُ‏ عکْفا و عُکُوفا و هو إقبالک علی الشی‏ء لا تصرف عنه وجهک؛ عکف همان روی‏آوری و گرایش تو بر چیزی می‏باشد که رویت را از آن برنخواهی گرداند»[۸] و این ریشه و معنا با مسأله اقامت گزینی در یک جا فرق می‏کند و دلیل این تفاوت را الفروق اللغه بیان نموده است: «(الفرق) بین‏ العکوف‏ و الإقامه: أن العکوف هو الاقبال علی الشی‏ء و الاحتباس فیه،…، و الاقامه لا تقتضی ذلک؛ عکوف به معنای اقبال و گرایش به چیزی و خود را محبوس آن کردن است،…، در حالی که اقامت کردن در جایی چنین اقتضایی ندارد. (ماندن در جایی بدون هیچ قید و بندی)»[۹]

با در کنار هم قرار دادن این نظرات در معنای واژه عکف (و بیشتر علمای لغت چنین نظری دارند) به این اساس معنایی می‏رسیم که این واژه حامل بار معنایی دو واژه «اقبال» و «حبس» می‏باشد و با ترکیب این دو معنا باهم تشکل یافته است. لذا هرگاه این واژه در کلامی به کار می‏رود نیازمند متعلق هم می‏باشد تا معنای آن را کامل نماید. مانند آیه شریفه: )یَعْکُفُونَ‏ عَلی‏ أَصْنامٍ لَهُمْ[۱۰] بر بت‏های خود اقبال و پایبندی داشتند.

بنابراین واژه اعتکاف، از ریشه عکف (اقبال و پایبندی به چیزی) اشتقاق یافته است «الاعْتِکَافُ‏ و هو افتعال من‏ العَکْفِ‏»[۱۱] که به گفته تاج العروس در این باب معنای مطاوعی (اثرپذیری) به خود گرفته است. «اعْتَکَفَ‏ و هو مُطاوِعُ‏ عَکَفَه‏ عَکْفاً»[۱۲] و با این ساختار معنای اساسی اعتکاف «خود را به اختیار و علاقه برای کسی یا چیزی محبوس نمودن» می‏باشد. و کاربرد فراگیر و غالب این واژه در شریعت اسلام می‏باشد. در اسلام به کسی معتکف می‏گویند که خود را ملازم مسجد نماید و برای عبادت در آنجا مقیم شود. «قد تکرر فی الحدیث ذکر «الاعْتِکَاف‏ و العُکُوف‏» و هو الإقامه علی الشی‏ء، و بالمکان و لزومهما… و منه قیل لمن لازم المسجد و أقام علی العباده فیه:عَاکِف‏ و مُعْتَکِف‏.»[۱۳]

معنای نسبی اعتکاف در قرآن

در قرآن کریم واژه اعتکاف استعمال نشده است اما از دیگر مشتقات عکف در ۹ آیه آمده است که با بررسی همنشین‏های این واژگان به یک شبکه معنایی واحدی در سه حوزه (معنای لغوی، معنای کاربردی و معنای کاربردی مطلوب) می‏رسیم و از این طریق مقصود قرآن را از این واژگان می‏فهمیم.

معنای لغوی

در آیه ۲۵ سوره حج )وَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ الَّذِی جَعَلْنَاهُ لِلنَّاسِ سَوَاءً الْعَاکِفُ فِیهِ وَالْبَادِ(؛ (همچنین) از مسجد الحرام، که آن را برای همه مردم، برابر قرار دادیم، چه کسانی که در آنجا زندگی می‌کنند یا از نقاط دور وارد می‌شوند… و همچنین آیه۲۵ فتح )وَ الْهَدْیَ‏ مَعْکُوفاً(؛ و نگذاشتند قربانی [شما] که بازداشته شده بود به محلش برسد. کلمه «عاکف» و «معکوف» که از مشتقات (اسم فاعل و اسم مفعول) واژه «عکف» هستند، با کلمه «باد» و «هدی» همنشین شده‏اند و بر معنای لفظی خود که همان معنای پایه و اساسی این واژه است «خود را با علاقه مقیم و دربند کردن» دلالت دارد.

معنای کاربردی

مشتقات «عکف» در آیات (۱۳۸اعراف، ۹۱و۹۷ طه، ۵۲ انبیاء و ۷۱ شعرا) در کنار اصنام و معبودهای ساختگی به کار رفته است و نشان از تعلق و وابستگی شدید بت‏پرستان به خدایان ساختگی خود دارد و مطلبی که فهمیده می‏شود این است که اینها با ملازم دائمی بودن در کنار بت‏های خود اظهار این وابستگی و تعلق خاطر می‏کردند و به نحوی این کار جنبه تظاهرات و جلوه نمایی داشته است. و وجه مشترک همه این آیات این است که این آیات بیانگر عکوف دائمی آن‏ها در کنار بت‏ها می‏باشند. و مفهوم کاربردی این واژه «خود را برای پرستش و عبادت کسی یا چیزی در بند نمودن» که نشان از مقصود و متعلق عکوف است را تداعی می‏کنند. که البته با سیاقی که این آیات در آن قرار گرفته‏اند و توبیخ و مذمت‏هایی که در این سیاق آمده است، فهمیده می‏شود که این نوع از عکوف نامطلوب و ناپسند خداوند متعال می‏باشد.

معنای کاربردی مطلوب

در آیه۱۲۵ سوره بقره )وَ عَهِدْنا إِلی إِبْراهیمَ وَ إِسْماعیلَ أَنْ طَهِّرا بَیْتِیَ لِلطَّائِفینَ وَ الْعاکِفینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ(؛ و ما با ابراهیم و اسماعیل عهد نمودیم که خانه‏ام را برای طائفین و عاکفین و رکوع و سجود کنندگان طاهر و مهیا نمایند. واژه عاکفین با طائفین و رکوع و سجود کنندگان همنشین شده است و این سه باهم نمودهایی از عبادت در خانه خدا می‏باشد. و از این همنشینی و قرار گرفتن واژه عاکفین در کنار طائف و رکع سجود فهمیده می‏شود که عاکف شدن در جوار بیت الله هم مورد توجه خداوند متعال می‏باشد و جزء مناسک و عبادت به حساب می‏آید. لذا بهترین بندگان خود را عهده دار طهارت و نظافت خانه خود می‏نماید تا فضا را برای این مناسک مهیا شود.

و در آیه ۱۸۷ سوره بقره )وَلَاتُبَاشِرُوهُنَّ وَ أَنْتُمْ‏ عاکِفُونَ‏ فِی الْمَساجِدِ(؛ زمانی که در مساجد عاکفید… در کنار کلمه مساجد، که مکانی خاص برای عبادت و انس با خدا و تجلی‏گاه بندگی می‏باشد، به کار رفته است و با توجه به معنای اساسی خود، معنای مسجدنشینی و خلوت‏گزینی را برای مخاطبین تداعی می‏نماید. و نهیی که قبل از این عبارت در این آیه شریفه آمده است «ولاتباشروهن؛ با همسران خود مباشرت نکنید» به نحوی متعلق عکوف در مسجد را که بندگی و عبادت کردن است، مشخص می‏کند. و آن اینکه هنگام بست‏نشینی در مسجد مراوداتی که مانع خلوت و انس شماست باید ترک شود و حرمت این مکان و این لحضات باید حفظ شود و شکسته نشود.

و از مجموع این دو آیه شریفه فهمیده می‏شود که نفس «عکوف» با متعلق بندگی و عبادت پروردگار عالم چه در بیت الله الحرام و چه در دیگر مکان‏های عبادی به نام مساجد، مطلوب و مورد پسند و رضایت حق متعال می‏باشد و برای اجرایی شدن آن با تشریع احکام خاص اسباب و زمینه‏ها را فراهم و راه برطرف سازی موانع را بیان می‏نماید. که فقها هم در تعریف اعتکاف به این نکته توجه داشته‏اند و اعتکاف را این‏گونه تعریف کرده‏اند: «کتاب الاعتکاف، و هو اللبث فی المسجد بقصد العباده؛ اعتکاف همان ماندن و اقامت گزیدن در مسجد به قصد عبادت می‏باشد.»[۱۴]

راهبرد معنوی

امروزه توجه به بُعد روحی و معنوی انسان در بسیاری از جوامع علمی پذیرفته شده است و عده‏ای در تلاش‏اند تا این بُعد از انسان را با مفهوم انسانیت ترویج دهند و انسان‏هایی را با گرایشات معنوی تربیت نمایند و تحویل جامعه بدهند. گریگور پیرس می‏گوید: «بسیاری از ما زمان زیادی را در حال کار کردن سپری می‏کنیم شرم آور خواهد بود اگر نتوانیم خدا را در آنجا پیدا کنیم.»[۱۵] حتی برخی انسان بدون راهبرد صحیح معنویت را بحران زده می‏دانند و چنین اظهار کرده‏اند که: «ما بر این باوریم که آنچه بشریت در این وضعیت بحران زده با آن مواجه است این نیست که سازمان‏ها باید معنوی‏تر شوند یا خیر؟ بلکه انتخاب این است که آن‏ها چگونه می‏توانند به این مهم دست یابند؟»[۱۶] و جالب اینکه تعریفی که از معنویت دارند این است که معنویت مانند جویباری جاری دائماً در زندگی بشر جریان دارد و یک مقصد خاص را دنبال می‏کند. مایر در تعریف معنویت می‏گوید: «معنویت، جست‏وجوی مداوم برای یافتن معنا و هدف زندگی، درک عمیق ژرفای ارزش زندگی، وسعت عالم، نیروهای طبیعی موجود و نظام باورهای شخصی است.»[۱۷] و سرانجام این معنویت را زمینه‏ای برای تکامل انسانیت انسان می‏دانند معنویت را به عنوان تلاشی در جهت آنچه برای انسان شدن مورد نیاز است و جست وجو برای رسیدن انسان به انسانیت کامل تعریف می‏کنند.[۱۸]

نگاهی که علمای اسلام به معنویت دارند بر اساس آموزه‏های قرآن و اهل بیت این است: «معنویت یکی از نیازهای درونی انسان است که در قلب‏ها، ذهن‏ها و آیین‏ها به ویژه آیین‏های مذهبی وجود دارد. معنویت مفهومی هستی‏شناختی است که هدف از آن انسان و تکامل اوست.»[۱۹] و گستره این معنویت را همه زندگی فردی و اجتماعی بشر دانسته‏اند: «ادیان الهی و از جمله اسلام همواره برای تکامل انسان و معنوی نمودن زندگی بشر آمده‏اند. معنویت درباره خود آگاهی و یکی شدن با دیگران است. معنویت ترکیبی از فلسفه‏های اصلی زندگی ما و ارزش‏ها و اعمال ماست.»[۲۰] و مانعی که بر سر راه این نیازحیاتی است انکار اصل ماوراء الطبیعه توسط انسان و در نتیجه غلبه زندگی مادی بر معنوی، می‏باشد. شهید مطهری در کتاب نبوت بیان می‏کند: «انسان نباید منکر قوای روحی و استعدادهای خارق العاده روحی بشر شود، نباید منکر جهان دیگری ما فوق این جهان شود. و همچنین نباید منکر اثر تقوا و معنویت شد.»[۲۱]

از مطالبی که آورده شد در جمع چنین به نظر می‏رسد که تفاوت زیادی در نگاه و تعریف از معنویت در میان اندیشمندان غربی و اسلامی نیست. اما تفاوت اساسی در قالب و روش‏های ترویج و ایجاد این معنویت در جامعه است که برای روشن شدن این تفاوت به یک واقعیت بیرونی می‏رسیم و آن اینکه وقتی به عالم واقع نگاه می‏کنیم، می‏بینیم که از ابتدای خلقت آدم تاکنون معنویت در همه بشر جریان داشته و نبود معنویت برای انسان نبود زندگی تلقی می‏شده و کثرت فرقه‏ها و مکتب‏های اعتقادی و عرفانی در طول تاریخ بشریت، نشان از این دارد که معنویت‏گرایی چه از روی حق و حقیقت باشد و چه ریشه در باطل داشته باشد، یک اصل در زندگی می‏باشد.

روند این اصل حیاتی ریشه در دو گونه از جهان‏بینی مادی‏گرا و خداگرا دارد. لذا در این مسیر بسیاری از بشریت در محسوسات و طبیعیات خود مانده و از چارچوب مادی فراتر نرفته‏اند و با خُردنگری برای تامین نیاز معنوی خود به آموزه‏های باطل روی آورده‏اند و چون راهی که رفته‏اند، با فطرت خدا جوی انسان و روح خدادادی او متناسب نبوده، نتوانسته این نیاز حیاتی خود را تأمین کنند و به رشد و کمال معنوی برسند. در مقابل کسانی هستند که به آموزه‏هایی که مبنای وحیانی و الهی دارد، روی آورده و در مسیر کمال خود قرار می‏گیرند و به میزانی که بر اساس این آموزه‏ها عمل کنند، رشد معنوی پیدا می‏کنند. برخی به معنویت حداقلی بسنده می‏کنند و برخی مانند انبیاء و اولیاء الهی در اوج این آموزه‏های وحیانی به کمال خود می‏رسند.

دلیل این دو یا چندگانگی معنوی را امام صادق× به این بیان مطرح کرده‏اند: «عَن حَبِیبٍ قَالَ: قَالَ لَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ× مَا أَحَدٌ أَحَبَّ إِلَیَّ مِنْکُمْ إِنَّ النَّاسَ سَلَکُوا سُبُلًا شَتَّی مِنْهُمْ آخِذٌ بِهَوَاهُ وَ مِنْهُمْ آخِذٌ بِرَأْیِهِ وَ إِنَّکُمْ أَخَذْتُمْ بِأَمْرٍ لَهُ أَصْل‏؛ حبیب گوید: حضرت امام صادق× به ما فرمودند: هیچ کس نزد ما محبوب‏تر از شما نیست، مردم هر کدام بطرفی رفتند و راهی برای خود برگزیدند، گروهی دنبال هوای نفس رفتند و بعضی به رأی خود عمل کردند، ولی شما دنبال چیزی رفتید که برای آن اصل و ریشه‏ای وجود دارد، و پایه‏های آن ثابت می‏باشد.»[۲۲] همانطور که از ظاهر روایت معلوم است سه عامل در معنویت گرایی انسان نقش دارد (خودخواهی، خودرأیی و خردمندی) که هر کدام انسان را به سمت خود می‏کشاند و فقط یک جهت از این سه حق و حقیقت است و دوتای دیگر جز تباهی و نابودی سرانجامی ندارد.

به هر طریق انسان‏ها در روند معنوی خود روش‏ها و قالب‏های گوناگونی دارند، که این قالب‏ها مانند بت‏پرستی و… یا ساخته و پرداخته ذهن مادی است. یا اینکه تمام و کمال این قالب‏ها مانند نماز، روزه، حج و… دلیل عقلانی و وحیانی دارد که سلوک و سبک زندگی در جوامع بشری را می‏سازند. و از آنجا که این قالب‏ها خود مقصود و هدف نیستند و وسیله‏ای برای تأمین نیاز معنوی بشر می‏باشند راهبرد معنوی گفته می‏شود.

در قرآن کریم برای راهبرد معنوی در ادیان آسمانی، از واژه «منسک» استفاده شده است. کلمه مَنْسَک (بر وزن معبد) هم مصدر میمی، بمعنی عبادت است و هم اسم مکان و زمان، و جمع آن مناسک است. )لِکُلِّ أُمَّهٍ جَعَلْنا مَنْسَکاً هُمْ ناسِکُوهُ فَلا یُنازِعُنَّکَ فِی الْأَمْر(ِ؛ برای هر امّت عبادتی است که بدان عابداند و عمل می‏کنند پس درباره عملی که تو می‏آوری منازعه نکنند[۲۳]. منسک در آیه مصدر و مراد از «امه» امّت‏های گذشته است که صاحب ادیان آسمانی بوده‏اند نه امّت‏های مشرک.[۲۴] و آیه شریفه )قُلْ إِنَّ صَلاتی‏ وَ نُسُکی‏ وَ مَحْیایَ وَ مَماتی‏ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمین(؛ بگو همانا نماز و سلوک و زندگی و مرگم برای خداست پروردگار جهانیان[۲۵].  با روش تربیتی خود چنین القا می‏کند که سمت و سوی این منسک یک جهت دارد (لله رب العالمین) و تنها راهبرد معنویی است که می‏توان از راه تعلیم و ترویج آن در جوامع بشری، سرانجام نیک و سعادت‏مندی را برای بشیریت رقم زد و گستره معنویت را در جامعه رشد و ارتقا داد.

رشد و ارتقای معنوی

در مبحث قبل به معنویت از این جهت که یک نیاز جدی و حیاتی انسان است، نگاه شد که دارای دو راهبرد بینشی حق و باطل می‏باشد. نگاهی که در این مبحث به معنویت می‏شود این است که پاسخ منطقی به چنین نیازی باید به مقتضای رشد جسمی و روحی انسانها باشد تا تمایل و انگیزش فرد را در گرایش به آن
 افزون سازد.

کلمه «رشد» نقیض «غی» به معنای رسیدن به واقع مطلب و حقیقت امر و راه میانه است.[۲۶] بنابراین، «رشد» و «غی» اعم از هدایت و ضلالت است. برای این‌که هدایت به معنای رسیدن به راهی است که آدمی را به هدف می‌رساند، و ضلالت هم نرسیدن به چنین راه است، ولی ظاهراً استعمال کلمه «رشد» در رسیدن به راه اصلی و وسط آن از باب انطباق بر مصداق است. به سخن دیگر، یکی از مصادیق رشد و یا لازمه معنای رشد، رسیدن به چنین راهی است؛ چون گفتیم رشد به معنای رسیدن به واقع مطلب است و معلوم است که رسیدن به واقع، منوط بر این است که انسان، راه راست و وسط طریق را پیدا کرده باشد، پس رسیدن به راه، یکی از مصادیق واقع است. و این معنا در دو آیه )فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً(؛ همین که احساس کردید یتیم رشد خود را یافته[۲۷]و )وَ لَقَدْ آتَیْنا إِبْراهِیمَ رُشْدَهُ مِنْ قَبْلُ(؛ ما رشد ابراهیم را از پیش به او داده بودیم[۲۸] کاملاً به چشم می‌خورد.[۲۹]

انسان در این جهان در مسیر رشد و تکامل قرار دارد و هدف نهایی رسیدن به قرب الهی می‏باشد و در این راه از ابزار جسم و روح بهره می‏گیرد تا رشد یابد و به تعالی برسد. رشد حقیقی در قرآن، رشد معنوی، رشد ایمان و تکامل اخلاقی می‏باشد. جنبه‏ای که انسان باید با اختیار خودش آن را کسب نماید و مدارج آن را بپیماید، و گرنه تمام انسان‏ها در مراحل خلقت و رشد جسمانی یکسانند و آنچه یکی را بر دیگری ممتاز می‏گرداند درجه رشد ایمان و تقوی می‏باشد.[۳۰]

استاد شهید مرتضی مطهری در مورد رشد چنین می‏نویسد: «رشد یعنی لیاقت و شایستگی برای نگهداری و بهره‌برداری از امکانات و سرمایه‌هایی که در اختیار انسان قرار داده شده است.»[۳۱] مرحوم آیت الله طالقانی در تفسیر پرتوی از قرآن در ذیل آیه ۱۸۶ سوره بقره «واذا سئلک عبادی عنی…» می‏نویسد: «فراهم شدن زمینه رشدگرایی محصول نهائی دعا و استجابت خدا و ایمان کامل است و باز شدن افق دعا در پی کمال روزه و تکبیر و شکر می‌باشد… اثر نمودار رشد، شگفتگی استعدادها، آرامش و تصمیم برای پیشبرد هدف‏ها و حاکمیت بر غرایز و عادات و انگیزه‌ها و انفعال‏های نفسانی است.»[۳۲]

در اهمیت و ضرورت رشد و تعالی روح برای انسان به قسمتی از نوشته مرحوم صفایی حایری در کتاب حرکت توجه و تأمل می‏کنیم. هر کدام از ما در جایگاهی نشسته‏ایم و برایمان چه در خانه و اداره و چه در محراب و منبر، اشتغال و فعالیتی است. گاه به آنچه امروز داریم، قانع‏ایم و خیال می‏کنیم همان نهایت و غایتی است که می‏توانیم تامین کنیم. این در صورتی است که به محدودیت در انسان معتقد باشیم و او را در محدوده‏ای متوقف کنیم. اما اگر معتقد باشیم که، انسان گرچه استعدادهایش محدود است، ولی با ترکیب آنها نامحدود و بی‏نهایت می‏شود، هیچ گاه جایگاهی را که داریم نقطه آخر نخواهیم دانست. که حروف الفبا در ترکیب با هم بی‏نهایت کلمه و بی‏نهایت جمله به وجود می‏آورند. استعدادهای انسان هم در ترکیب با یکدیگر، بی‏نهایت استعداد می‏آفرینند.

آدمی که به ماهی چند هزار تومان حقوق و یک زن و بچه و برو بیایی و احیانا یک عنوان روشن فکری و چند جلسه سخرانی قانع است، دیگر چه می‏خواهد؟! اگر به این حد قانع باشد، طبیعی است که حرکتی نکند، طبیعی است که در رکودش بگندد. اگر به طهارت آب پاک چشمه‏ها و اشک پاک ابرها هم که باشد، می گندد؛ که گندیدن ضرورت است.

کفر متحرک به اسلام می‏رسد، ولی اسلام راکد، پدر بزرگ کفر است. سلمان‏ها در حالی که کافر بودند، حرکتشان آن‏ها را به رسول منتهی کرد و زبیرها در حالی که با رسول بودند، رکودشان آنها را به کفر پیوند زد. کفری که با حرکت ما همراه باشد، وحشتی ندارد. وحشت آنجایی است که با رکودها پیوند خورده باشیم.[۳۳]

حال که چیستی ضرورت و اهمیت رشد و ارتقای معنوی برای انسان موحد و مومن مشخص شد به عواملی که در این رشد و تعالی روح دخیل هستند، به صورت مختصر می‏پردازیم. بطور کلی سه عامل اساسی را برای رشد و ارتقای معنوی و تربیت عقل انسان می‏توان برشمرد: اول زیست محیطی؛ دوم روحی و معنوی؛ سوم اجتماعی.[۳۴]

۱. عوامل زیستی رشد

انسان دارای ابعاد مختلف زیستی می‏باشد که هرکدام از این ابعاد مورد بی‏توجهی و غفلت قرار بگیرد روح و روان و معنویت او را به خطر خواهد انداخت و از رشد بازخواهد داشت که عمده‏ترین این ابعاد عبارت است از:

الف) سلامت مغز و قوای ادراکی

از دیدگاه حکمت اسلامی نفس آدمی از جنبه عقلانیت و مدرکیتش، مدرک حقایق کلی و جزئی است، لیکن نفس برای ادراکات خویش نیازمند ابزار مادی است مهمترین آنها مغز و حواس پنجگانه بویژه دو قوه‏ی شنوایی و بینایی است. هر یک از اعضای حسی در بخشی از ادراکات انسان نقش اساسی دارند که فقدان یا نقص آن، در آن بخش از ادراک تأثیر مستقیم دارد، چنانکه گفته‏اند: «من فقد حساً فقد فقد علماً؛ هر کس یکی از حواس را نداشته باشد از ادراکات آن حس محروم خواهد بود.»[۳۵]

پس سلامت قوای ادراکی در اکتساب علوم حصولی که براساس مشاهدات و تجربه و استدلال و برهان بدست می آید، نقش اساسی دارد. لازمه خردمندی هم تفکر است پس لازمه تربیت انسان خردمند، تربیت انسان سالم بویژه از لحاظ قوای ادراکی است و برای رسیدن به این مقصود رعایت نکته‏های زیر ضروری است. پرهیز از خوردن غذاهای ناسالم بویژه ناپاک مانند نوشابه‏های الکلی و مست کننده و مواد مخدر و هر چیزی که عقل و هوش انسان را زایل می‏کند؛ دوری جستن از هرگونه نزاع و درگیری که ممکن است موجب آسیب رسیدن به قوای ادراکی شود؛ ورزش برای سلامت بدنی و نشاط روحی اما از مسابقه در ورزش‏هایی که امکان صدمه دیدن قوای ادراکی در آن زیاد است مانند مشت زنی، باید پرهیز کرد؛ روزه گرفتن از دو جهت به رشد عقل کمک می‏کند: یکی از جهت تاثیر آن در سلامتی بدنی چنانکه امیر مومنان می‏فرماید: «الصیام احد الصحتین؛ روزه داری یکی از دو سلامتی است.»[۳۶] و دیگر از آن جهت که موجب رشد تقوا می‏گردد. خدای سبحان می‏فرماید: )یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیَامُ کَمَا کُتِبَ عَلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ(؛ ای اهل ایمان! روزه بر شما مقرّر و لازم شده، همان گونه که بر پیشینیان شما مقرّر و لازم شد، تا پرهیزکار شوید.[۳۷] حکمت روزه در این آیه شریفه، تقواست و تقوا همان نیروی نگهدارنده نفس از سقوط در شهوات و خواسته‏های نفس اماره است. در مصباح الشریعه منسوب به امام صادق× آمده است: «… الصَّوْمُ یُمِیتُ مُرَادَ النَّفْسِ وَ شَهْوَهَ الطَّبْعِ وَ فِیهِ صَفَاءُ الْقَلْبِ وَ طَهَارَهُ الْجَوَارِحِ وَ عِمَارَهُ الظَّاهِرِ وَ الْبَاطِن؛‏ روزه خواسته‏های نفسانی و شهوت طمع را می‏میراند و موجب صفای قلب و طهارت جوارح و درستی ظاهر و باطن آدمی می‏شود…».[۳۸]

ب) آرامش و سلامت محیط زندگی

بدیهی است که تفکر در مسائل عقلی در محیطی آرام و دور از صداهای ناهنجار و هوای پاک و فضای سالم بسیار مناسب‏تر است. شاید یکی از حکمت‏های رفتن پیامبر’ به غار حرا این بوده باشد که فرصتی به چنگ آورد تا در دامن طبیعت در تنهایی و آرامش کوه به تفکر در صنع الهی بپردازد تا اعقل الناس باشد و قلبش ظرف گنجینه‏های روحی و حکمت خداوندی گردد.

پ) طهارت و نظافت بدن

طهارت در معنای عام آن، هم شامل طهارت روح و هم شامل طهارت بدن است. در اینجا سخن ما درباره طهارت بدن از نجاسات و پاکیزگی آن از آلودگی‏هاست. امروزه با رشد فرهنگ عمومی رعایت نظافت امری عادی شده اما به طهارت هنوز در خانواده‏هایی که روح ایمان در آنها رشد نکرده است آنگونه که باید، اهمیت داده نمی‏شود. طهارت موجب می‏شود که انسان محبوب خدا گردد چنانکه قرآن کریم می‏فرماید: )وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُطَّهِّرِینَ(‌؛ خدا پاکان را دوست دارد.[۳۹] پیداست که این طهارت اعم از طهارت جسمی از نجاست‏ها و آلودگی‏ها و طهارت روحی از هرگونه رجس و پلیدی و اخلاق فاسد و اعتقاد باطل است. هرگاه این طهارت‏ها حاصل شد توفیق فهم حقیقت قرآن و حقیقت هستی نیز فراهم می‏شود.

ت) غذای پاک، حلال و مناسب

غذای حلال و پاک اثرهای معنوی و روحی خاصی در انسان می‏گذارد و بی‏توجهی به آن یعنی خوردن غذاهای حرام و مشکوک موجب قساوت قلب شده و توفیق انسان را در شناخت حقایق کم می‏کند. شاید از این روست که خدای سبحان می‏فرماید: )یا اَیُها الذَّین آمَنُوا… وَ کُلُوا مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَّهُ حَلاَلاً طَیِّباً وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی أَنْتُمْ بِهِ مُؤْمِنُونَ(؛ ای کسانی که ایمان آوردید… از آنچه به شما روزی دادیم حلال و پاک آن را تناول کنید و از خدایی که به او ایمان دارید پروا داشته باشید.[۴۰] آوردن جمله «اتقوا الله» بعد از فرمان خوردن غذای پاک و حلال بیانگر لازمه رعایت تقوا در این مسئله است؛ یعنی باید غذایی را خورد که حق دیگران را در آن نباشد و از راه‏های حرام مانند ستاندن از یتیم، دزدی، رشوه و… بدست نیامده باشد و از سوی دیگر حق الله و حق الناس را پرداخته باشد تا حلال شود و از غذاهای نجس، مثل غذاهایی که با گوشت خوک و یا با گوش حیوانی که براساس دستورات اسلام ذبح نشده، درست شده‏اند، پرهیز کرد.

ث) آرامش روانی و نشاط روحی

این مسئله از مهمترین عوامل سلامت عقل و رشد معنوی افراد است چرا که اضطراب‏های روحی و بهم خوردن تعادل روانی فرصت اندیشیدن را از انسان سلب می‏کند. فردی که در محیط خانه، مدرسه یا اجتماع امنیت روانی احساس نکند و همواره درگیر نزاع‏های خانوادگی یا سیاسی یا محیط زندگی دانشجویی باشد یا با عدم تامین معاش زندگی و هزینه تحصیلی مواجه باشد یا همواره نگران آینده شغلی خویش باشد فکر و روح او آشفته و مضطرب است و نمی‏تواند تمرکز فکری داشته باشد در نتیجه از رشد عقل باز می‏ماند.

۲. عوامل روحی و معنوی موثر در رشد

الف) علم آموزی و حکمت اندوزی

حکما برای عقل نظری مراتبی بر می‏شمارند مانند: عقل بالقوه، بالملکه و بالفعل؛[۴۱] یعنی ابتدا عقل آدمی یک قوه محض است که آن را عقل هیولانی می‏گویند و از آن جهت که صورتی در آن متنقش نشده است آن را تشبیه به هیولای مادی می‏کنند. بفرموده امیرالمومنین×: «العقل غریزه تزید بالعلم و التجارب؛ عقل یک نیروی غریزی نهاده شده و در درون آدمی است که با علم و تجربه رشد می‏کند.»[۴۲] حکما نیز می‏گویند عقل بالقوه پس از دریافت بدیهیات مانند: اولیات، تجربیات، متواترات، مقبولات و غیره به مرتبه عقل بالملکه و با ممارست در آموختن و تجربه علمی و قیاس‏های برهانی به مرتبه عقل بالفعل می‏رسد.[۴۳]

ب) به یاد خدا بودن از نگاه حکمت قرآنی

یکی از چیزهایی که موجب شکوفایی عقل می‏شود ذکر الله است، چون ذکر موجب نورانیت عقل و حیات قلب است و بدیهی است که عقل نورانی شده به نور الهی صلاحیت ادراک حقایق ماوراء طبیعی را دارد. امیرمومنان درباره تاثیر ذکر در روشنی عقل می‏فرماید: «الذکر نور العقل و حیات النفوس و جلاء الصدور؛ ذکر موجب نورانیت عقل و حیات جان و روشنی دل‏هاست.»[۴۴] این معنا در چند حدیث تکرار شده است.

پ) تقوا و تزکیه نفس

تقوا و آراستگی درون از آلودگی‏های گناه دو اصل اساسی در رشد و تعالی علمی و عقلی انسان هستند. قرآن کریم می‏فرماید: )یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقَاناً(؛ ای کسانی که ایمان آورده‏اید اگر تقوای الهی پیشه کنید خدا قوه شناخت حق و باطل را به شما عنایت می‏کند.[۴۵][ و این قوه برای انسان حاصل نمی‏شود مگر با رشد عقل.

عوامل اجتماعی موثر در رشد

عوامل اجتماعی بنوبه خود در رشد عقل می‏توانند تأثیر مثبت یا منفی داشته باشند که مهمترین آنها عبارتند از:

الف) آزادی و استقلال فکری در محیط زندگی

افرادی که بتوانند آزادانه درباره مسائل اعتقادی و اجتماعی و فرهنگی بیندیشند و بتوانند حاصل اندیشه خویش را به دیگران عرضه کنند سریعتر به رشد اجتماعی می‏رسند و خرد اجتماعی آنان بهتر رشد می‏کند تا کسانی که اجازه تفکر و تصمیم گیری ندارند و همواره باید از دستورات دیگران تقلید کنند. قرآن کریم کسانی را که اندیشه نمی‏کنند و در انتخاب عقیده تنها به تقلید از گذشتگان می‏پردازند نکوهش می‏کند و می‏فرماید: ]وَإِذَا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنْزَلَ اللَّهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَیْنَا عَلَیْهِ آبَاءَنَا؛ وقتی به کافران گفته می‏شود از آنچه که خدا فرو فرستاده پیروی کنید می‏گویند ما از آنچه از پدرانمان یافته‏ایم تبعیت می‏کنیم.[ در ادامه خدای سبحان در یک استفهام انکاری آنان را مورد خطاب قرار می‏دهد و می‏فرماید: ]أَوَلَوْ کَانَ آبَاؤُهُمْ لَا یَعْقِلُونَ شَیْئًا وَلَا یَهْتَدُونَ؛ اگر چه پدرانشان چیزی نمی‏فهمیدند و به راه هدایت نبودند.[۴۶] [در مقابل، آنهایی که اهل اندیشه هستند و در سخنانی که شنیده‏اند تامل می‏کنند، را مورد تقدیر قرار می‏دهد و آنان را اهل هدایت و از خردمندان می‏داند: ]وَ الَّذِینَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَنْ یَعْبُدُوهَا وَ أَنَابُوا إِلَی اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرَی فَبَشِّرْ عِبَادِ * الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِکَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِکَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبَابِ‌؛ و آنان که از پرستش طاغوت دوری جستند و به درگاه خدا بازگشتند آنها را بشارت و مژده رحمت باد. (ای رسول) توهم آن بندگان را به لطف و رحمت من بشارت ده. آن بندگانی که چون سخن بشنوند به نیکوترین آن عمل کنند آنان هستند که خدا آنها را به لطف خاص خود هدایت فرموده و هم آنان به حقیقت خردمندان عالمند.[۴۷][

ب) همنشینی با عالمان و صاحبان فکر و اندیشه

طبیعی است که همنشینی با عالمان بر خرد انسان می‏افزاید و انسان را رشد می‏دهد و در مقابل، همنشینی با سفی‏هان و جاهلان انسان را از تکامل معنوی و عقلی باز می‏دارد. امیرمومنان در اهمیت همنشینی با حکیمان می‏فرماید: «مجالسه الحکماء، حیاه العقول؛ همنشینی با حکیمان حیات عقل‏هاست»[۴۸] و در سخن گرانمایه دیگر می‏فرماید: «من ترک الاستماع من ذوی العقول مات عقله؛ کسی که در مجلس درس خردمندان ننشیند و کلمات حکیمانه شان را نشنود عقلش می‏میرد.»[۴۹]

پ) مباحثه و مناظره و گفتگوهای علمی

یکی از سنت‏های پسندیده و دیرین سیستم آموزشی حوزه‏های علمی جهان اسلام روش مباحثه طلاب و دانشجویان علوم اسلامی است که بعد از هر درس آن درس را مطالعه و سپس دو نفری یا چند نفری مباحثه می‏کنند. این کار اولاً، مکمل استماع و شنیده‏های استادان است ثانیاً، نکته‏های مبهم درس یا مباحثه گشوده می‏شود و به فهم دقیقتر طرفین مباحثه کمک می‏کند. امیرمومنان می‏فرماید: «عالمترین مردم کسی است که علم دیگران را به علم خود بیفزاید.»[۵۰] شهید ثانی از عالمان و فقیهان بنام، در اهمیت مناظره و مباحثه می‏گوید: «مناظره و تبادل فکری و رای و نظر در احکام دینی بعنوان بخشی و عضوی از پیکره دین تلقی می‏شود…»[۵۱] گفتنی است که مناظره و مباحثه باید در محیطی کاملاً دوستانه و بمنظور کشف حقیقت باشد نه خودنمایی و غلبه بر طرف دیگر بحث.

شاخصه‏های مدیران جامعه اسلامی

آنچه در سعادت جامعه نقش اساسی دارد، شایستگی و جامع الشرایط بودن مدیران و کارگزاران آن جامعه است. در سازمان‏ها نیز موفقیت سازمان در رسیدن به اهداف و مأموریت‏های سازمانی منوط به مدیرانی کاردان و لایق می‏باشد. بنابراین انتخاب کارگزاران و مدیران اصلح سزاوار توجه و بررسی فراوان است و باید معیارهایی برای سنجش افراد و انتخاب ایشان در نظر گرفته شود. مسلماً معیارهای سنجش در هر جامعه باید متناسب با ارزش‏ها و جهان‏بینی آن جامعه تعریف شود. جهان‏بینی مادی منحصر به جهان ماده می‏باشد ولی در جهان‏بینی اسلامی، هم این جهان و هم آخرت مورد توجه است. در جهان‏بینی اسلامی هدف صرفاً تولید بیشتر نیست بلکه هدف نهایی تعالی انسان و رسیدن او به جایگاه خلیفه خدا بر روی زمین می‏باشد. این تفاوت در جهان‏بینی از تمایزات مدیریت اسلامی با مدیریت غربی می‏باشد که هر یک از این دو دیدگاه معیارهای سنجش خاص خود را دارند.

در مدیریت اسلامی، بهترین مرجع برای یافتن معیارهای مناسب سنجش افراد، قطعاً سخن معصومین^ می‏باشد. در میان کتب دینی نهج البلاغه را باید یک سند راهبردی در تمامی امور دانست، کتابی که پس از قران کریم که سخن حق تعالی است به تبین مسایل اسلام و سیره پیامبر’ پرداخته و امام علی× در تمامی خطبه‏ها و نامه‏ها که حاصل دوران پنج ساله حکومت ایشان است به خوبی آنچه مورد نیاز یک جامعه معنوی است را بیان نموده است. بکارگیری این ویژگی‏ها برای مدیران امروز در هدایت سازمان به خصوص از بعد معنوی مثمر ثمر خواهد بود.

از اساسی‏ترین ویژگی‏های یک مدیر و کارگزار نظام اسلامی ایمان و توکل به خدا و پایبند به ارزش‏های مبنایی اسلام است. مدیر مومن، مطیع فرمان­های الهی است و می‏داند که اگر در جریان کارها شرایط سخت و دشواری برایش پیش آید و یا زمینه کارها بسیار آماده باشد و امور به سهولت در برابرش پدیدار گردد، در هر دو حالت روحیه خود را نباخته و خود را در مسیر اجرای فرامین الهی می‏بیند و با وقار و اطمینان خاطر کار را ادامه می‏دهد.

این ویژگی اساسی حاصل عوامل و تعالیم تربیتی می‏باشد. تا یک مدیر اسلامی خود را تحت نظر این آموزه‏ها پرورش ندهد نمی‏تواند جامعه را به رشد و کمال معنوی خود برساند که خلاصه و عمده این شاخصه‏ها و عوامل مؤثر در تربیت مدیران جامعه اسلامی عبارت است از:

۱. خودسازی و مبارزه با نفس

حضرت علی× در این خصوص در نامه‏اش به مالک اشتر در توصیه‏ای می‏فرمایند: «ای مالک، مالک نفس خویش باش و آن را به دست هوی مسپار، نفس خویش را با ترک خواهش‏ها بکش و به هنگام سرکشی، عنانش را بکش که نفس پیوسته به بدی فرمان می‏دهد جز آنکه خدای رحم کند و در اجابت نفس در نارواها بخل بورزد و بدان که همانا بخل ورزیدن نسبت به نفس، مراعات انصاف است در آنچه که برای آن خوشایند یا ناخوشایند است.»[۵۲]

۲. بهره بری از ابزارهای معنوی اتکا و اعتماد به خدا و نصرت الهی

یک مدیر ارزشی و انقلابی نظام اسلامی مدیری است که از ابزارهای معنوی اتکا و اعتماد به خدا و نصرت الهی برای انجام وظایفش بهره ببرد تا از انجام کارها خسته و افسرده و مایوس نشود و سختی‏های بزرگ او را متزلزل نسازد. امام علی× در این خصوص می‏فرماید: «فمن أخذ بالتقوی عزبت عنه الشّدائد بعد دنّوها، و احلولت له الأمور بعد مرارتها و انفرجت عنه الأمواج بعد ترکمها و أسلهت له الصعاب بعد إنصابها، هرکس که چنگ به دامن تقوا زند سختی‏ها و شدائد بعد از آنکه به او نزدیک شده‏اند، از او دور می‏شوند و کارها که بر ذائقه او تلخ آمده‏اند برایش شیرین می‏گردند و موج‏های متراکم که می‏خواهند او را به کام بکشند از او کنار می‏روند و امور مشقّت آفرین بر او آسان می‏گردند.»[۵۳]

و این ترجمانی از آیه )وَ مَن یتَّقِ اللَّهَ یجْعَل لَّهُ مَخْرَجاً(؛ هرکس تقوا پیشه کند خداوند برای خارج شدن او ازسختی‏ها راهی باز می‏کند.[۵۴] و امیرالمؤمنین× در توضیح این آیه می‏فرماید: «من اتقی الله سبحانه جعل له من کل همّ، فرجا و من کل ضیق مخرجا؛ کسی که تقوا پیشه کند خداوند برای او از هر غم گشایشی و از هر تنگنا، راه خروجی قرار خواهد داد.»[۵۵]

۳. داشتن تقوا بخصوص تقوای دینی و سیاسی

از دیگر ویژگی‏های مهم و اصلی یک مدیر و کارگزار اسلامی داشتن تقوا به خصوص تقوای دینی و سیاسی است. تقوا در سرلوحه‌ دستورات امیرمؤمنان علی× به استانداران، فرماندهان و کارگزاران قرار گرفته است. امام علی× در این زمینه به فرمانده‌ جنگی خود شریح ‌بن هانی هنگامی که او را به فرماندهی لشکری در مقابله با سپاه شام قرار داد، فرمود: «در هر صبح و شام رعایت تقوای الهی را بنما و از خدا بترس و از فریبکاری دنیا بر نفس خویش بیمناک باش و هیچ‏گاه از دنیا ایمن مباش. بدان که اگر برای چیزهایی که دوست می‏داری، یا آنچه را که خوشایند تو نیست، خود را باز نداری، هوس‏ها تو را به زیان‏های فراوانی خواهند کشید، پس نفس خود را بازدار و از آن نگهبانی کن و به هنگام خشم بر نفس خویش شکننده و حاکم باش.»[۵۶] حضرت علی× به مقبل‌بن قیس ریاحی، یکی دیگر از فرماندهان خویش توصیه نموده، فرمود: «از خدایی که حتما او را ملاقات می‌کنی و سرانجامی غیر از او نداری بترس و جنگ مکن مگر با کسی که با تو بجنگد.»[۵۷] امام× همچنان که به فرماندهان با تأکید فراوان به تقوا سفارش می‌فرماید، به استانداران و کارگزاران هم پیوسته عمل به تقوا را گوشزد می‌نماید. چنانکه امام علی× به مالک اشتر رعایت تقوای الهی، مقدم داشتن اطاعت او بر هر چیز و پیروی از دستورات وی را فرمان‌ می‌دهد… و نیز دستور می‌دهدکه شهوات نفسانی را شکسته و خوار نموده، در مقابل تهاجمات شهوانی خویشتنداری کند؛ زیرا نفس انسان را به بدی وادار می‌‌کند مگر کسی را که مورد رحم الهی قرار گیرد.[۵۸]

۴. تقوای اخلاقی

در کنار تقوای دینی و سیاسی امام علی× به کارگزاران و والیان خود توصیه به تقوای اخلاقی نیز می‏دهند. چنانکه امیرالمومنین× هنگامی که محدبن‌ابی‌بکر را استاندار مصر نمود، در آغاز فرمانش به او دستور تواضع، نرمش و مساوات را داد.[۵۹] امام× در فرمانش به مالک اشتر، عالی‌ترین تعبیرهای عاطفی و احساسی درباره‌ محبت به مردم را به کار برده می‌فرماید: ای مالک، دل خویش را در پوششی از رأفت به رعیت و محبت به آنان و لطف بدیشان قرار بده، زیرا آنها از دو گروه بیرون نیستند، یا برادر تو می‌باشند و یا انسانی چون تو هستند. آری آن کارگر مسلمان برادر استاندار است و آن کشاورز ذمی انسان چون او می‌باشد.[۶۰]

۵. تقوای مالی و اقتصادی

تقوای مالی نیز از دیگر مواردی است که حضرت علی× درباره آن به کارگزارانش به رعایت آن توصیه می‏فرمایند. حضرت در توصیه‏اش به فرماندار آذربایجان ضمن امانت خواندن حکومت می‌نویسد: برخورد زمامدار اسلامی با آن (حکومت) باید برخورد یک امانتدار باشد نه یک طعمه‌خوار.[۶۱] شریح قاضی منزلی را به هشتاد دینار خریده بود. هنگامی که گزارش آن به امام رسید، آن حضرت نامه‌ بسیار توبیخ ‌آمیزی برای وی نوشت و فرمود: آگاه باش! به زودی نزد تو می‌آید کسی که نه نگاهی به سند منزلت می‌کند و نه سؤالی از شاهدانت می‌نماید، تا آنکه تو را به نقطه‌ای دور با چشمانی که از حسرت خیره بدان شده است ببرد و یکه و تنها به قبر و گور تسلیمت نماید.[۶۲]

عبدالله ‌بن عباس، استاندار امیرمؤمنان علی×  بر بصره، منطقه‌ اهواز، فارس و کرمان بود. او در جای خویش زیاد بن ابیه را در بصره قرار داده بود. امیرالمومنین× در نامه خویش چون صاعقه‌ای بر سر زیاد، فریاد می‌زند و می‌فرماید: «سوگند به خدا، سوگندی راست و صادق، اگر خبری به من رسد که تو در غنائم مسلمانان چه کوچک و چه بزرگ، خیانت نموده‌ ای، آنچنان عرصه را بر تو سخت می‌گیرم که به صورت یک آدم کم پول، حقیر و خرد و گرفتار درآیی که نتواند زندگیش را اداره نماید.»[۶۳]

۶. ساده‏زیستی

از ویژگی مهم یک کارگزار نظام اسلامی ساده زیستی است. در یک جامعه اسلامی لازم است مدیر آن تلاش کند سطح زندگی ‌اش را معقول و منطقی کند، و هر قدر زندگی ‌اش، به پایین‌ترین زیردستانش شباهت بیشتری داشته باشد مشکلات کمتری در ارتباط با زیردستان خواهد داشت. بر همین مبنا حضرت علی× همواره کارگزارانش را به ساده زیستی توصیه نموده و می‏فرمایند: «خداوند بر پیشوایان دادگر واجب ساخته است خود را با مردم ناتوان برابر نهند تا فقر، فقیر را به هیجان و طغیان در نیاورد.»[۶۴]

ایشان همچنین در نامه‏ای به عثمان بن حنیف فرماندار بصره می‏نویسند: «ای پسر حُنیف! به من گزارش دادند که مردی از سرمایه‏داران بصره، تو را به مهمانی خویش فرا خواند و تو به سرعت به سوی آن شتافتی. خوردنی‏های رنگارنگ برای تو آوردند، و کاسه‏های پر از غذا پی در پی جلوی تو نهادند. گمان نمی‏کردم مهمانی مردمی را بپذیری، که نیازمندانشان با ستم محروم شده و ثروتمندانشان بر سر سفره دعوت شده‏اند، اندیشه کن در کجایی و بر سر کدام سفره می‏خوری؟»[۶۵]

رعایت عدالت و انصاف، پرهیز از غرور و خودپسندی، صبر و شکیبایی، خدمت عاشقانه و توجه به محرومین، توجه به رفع نیازهای مردم، دقت در انتخاب افراد پاک دست با تجربه و با تقوا در انتصابات و … از دیگر ویژگی‏هایی است که حضرت علی× به فرماندهان، والیان و کارگزارانش بر رعایت و انجام آنها توصیه و تأکید می‏فرمایند.[۶۶]

تبیین جایگاه اعتکاف در رشد معنوی مدیران جامعه دینی

پس از اینکه در بخش اول مقصود خود را از اعتکاف، راهبردمعنوی، رشد و ارتقای معنوی و شاخصه‏های مدیران جامعه دینی را تبیین کردیم در این بخش در سه قسمت، به تبیین جایگاه اعتکاف در رشد معنوی مدیران جامعه دینی به صورت خاص می‏پردازیم. که در قسمت اول جامع بودن اعتکاف را در بین راهبردهای معنوی اسلام تبیین کرده و در بحث دوم نظام و ساختار نظام‏مندی که زندگی مدیران جامعه دینی باید داشته باشد را تبیین و جایگاه اعتکاف را در این بین مشخص خواهیم کرد و در پایان نحوه اجرایی شدن این راهبردجامع در جامعه اسلامی توسط مدیران جامعه و آثار پر خیر و برکتی که در پی دارد را بیان می‏کنیم.

سخن اول: راهبردهای معنوی اسلام و جایگاه اعتکاف

عبادت و پرستش خداوند یکتا و ترک پرستش هر موجود دیگر، یکی از اصول تعلیمات پیامبران الهی است. تعلیمات هیچ پیامبری از عبادت خالی نبوده است. چنانکه می‏دانیم در دیانت مقدسه اسلام نیز عبادت سرلوحه همه تعلیمات است. چیزی که هست در اسلام عبادت به صورت یک سلسله تعلیمات جدا از زندگی که صرفا به دنیای دیگر تعلق داشته باشد وجود ندارد، عبادات اسلامی با فلسفه‏های زندگی توام است و در متن زندگی واقع است. گذشته از اینکه برخی عبادات اسلامی به صورت مشترک و همکاری دسته جمعی صورت می‏گیرد، اسلام به عبادت‏های فردی نیز آنچنان شکل داده است که متضمن انجام پاره‏ای‏ از وظایف زندگی است. مثلا نماز که مظهر کامل اظهار عبودیت است، چنان در اسلام شکل خاص یافته است که حتی فردی که می‏خواهد در گوشه خلوت به تنهایی نماز بخواند خود به خود به انجام پاره‏ای از وظایف اخلاقی و اجتماعی از قبیل نظافت، احترام به حقوق دیگران، وقت شناسی، جهت شناسی، ضبط احساسات، اعلام صلح و سلم با بندگان شایسته خدا و غیره مقید می‏گردد.[۶۷]

از نظر اسلام هر کار خیر و مفیدی اگر با انگیزه پاک خدایی توام باشد عبادت است. لهذا درس خواندن، کار و کسب کردن، فعالیت اجتماعی کردن اگر لله و فی الله باشد عبادت است. در عین حال، اسلام نیز پاره‏ای تعلیمات دارد که فقط برای انجام مراسم عبادت وضع شده است از قبیل نماز و روزه، و این خود فلسفه‏ای خاص دارد.[۶۸]

مقام معظم رهبری در بیانی اقسامی را برای عبادات در اسلام بیان کرده‏اند: «ما عبادات فردی، عبادات اجتماعی و عبادات سیاسی داریم؛ عبادات ناب و خالص داریم که مربوط به نیمه ‌شبهاست، مال هنگام دعا و مناجات و هنگام سخن گفتن با خدا و تضرع است.»[۶۹] و در بیانی دیگر چند وجهی بودن برخی از عبادات را متذکر شده‏اند: «هر کدام این چهار خصوصیّت و چهار شاخص[نماز ، زکات ، امربه معروف و نهی از منکر] ، یک جنبه‌ی فردی و شخصی دارند، لکن در کنار آن، یک جنبه‌ی اجتماعی و تأثیر در نظام‌سازی اجتماعی [هم] دارند.»[۷۰] بر این اساس ما در اینجا عبادات را به سه دسته (عبادات فردی، اجتماعی و آیینی) تقسیم کرده و به عنوان راهبردهای معنوی اسلام در تعالی و رشد جامعه دینی توضیح می‏دهیم.

عبادات فردی

منظور از این نوع عبادت، اعمال و تکالیفی است، که بر اساس نیّت بندگی و تقرّب صورت می‎‎گیرد، اما جنبه‎ی فردی دارد، و منافع آن نیز بیشتر و در درجه‎ی اول متوجه خود شخص می‎‎گردد، هر چند که آثار فاخر دیگری هم دربر داشته باشد. که در اینجا چند نمونه از این نوع عبادات را با ذکر دلیل می‏آوریم.

۱. روزه: درباره‎ی روزه و احکام و شرایط آن در قرآن کریم ۱۳ آیه وجود دارد، که یکی از آن آیات اثر این عبادت بر خود افراد بار می‏کند و می‏فرماید: )کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیامُ کَما کُتِبَ عَلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ(؛ ای اهل ایمان، بر شما هم روزه واجب گردید چنانکه امم گذشته را فرض شده بود، و این دستور برای آن است که پاک و پرهیزکار شوید.[۷۱] همان طور که از ظاهر آیه فهمیده می‏شود اثر تربیتی روزه مستقیم بر خود افراد مرتبت است و روزه سبب تقوا پیشگی و خدا ترسی در فرد می‏باشد.

۲. حجّ: پیرامون عمل حج و شرائط و دستورات آن در قرآن ۲۲ آیه وجود دارد، که آیه )وَ أَذِّنْ فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ رِجالاً وَ عَلی کُلِّ ضامِرٍ یَأْتِینَ مِنْ کُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ(؛ و مردم را دعوت عمومی به حج کن؛ تا پیاده و سواره بر مرکب‏های لاغر از هر راه دوری بسوی تو بیایند.[۷۲] تمام مردم را در طول تاریخ و از دورترین نقاط عالم برای انجام حج ابراهیمی دعوت عمومی می‏نماید، تا اینکه منافع الهی خود را در این سفر معنوی کسب نمایند. )یَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ…(؛ تا شاهد منافع گوناگون خویش باشند.[۷۳] همان طور که از ظاهر این آیه برمی‏آید منافع فردی در حج جلوه بیشتری دارد و کسب منافع معنوی از آثار رفتن به حج قلمداد شده است.

۳. علم و دانش: آموختن علم و دانش، از عبادات مسلّم و چشمگیر اسلامی است، و بمنظور ارزش و اهمیت این عبادت، از مادّه‎ی علم و مشتقّات آن، در قرآن کریم ۸۵۵ مرتبه سخن بمیان آمده است. و پیامبر اسلام’ در بیانی می‎‎فرمایند: «فضل العلم احب الیّ من فضل العباده؛ برتری و امتیاز علم در نزد من از ارزش و برتری عبادت بیشتر است.»[۷۴] و این روایت خود بیانگر فردی بودن فضیلت علم آموزی می‏باشد.

۴. تأمین معاش: تأمین معاش، و تحصیل نیازمندی‏های یک زندگی اسلامی، از وظائف و عبادات یک فرد مسلمان بشمار آمده است. نبی مکرم اسلام’ در روایتی فرموده‏اند: «العباده سبعه اجزاء، افضلها طلب الحلال؛ عبادت هفت قسمت است، که پرفضیلت‏ترین قسمت آن، بدست آوردن مال و دارائی حلال است.»[۷۵] و این عبادت هم دارای فضائل فردی می‏باشد.

۵. حسن نیت: نیّت پاک و تصمیم باعمال خیر و انسانی، از جمله عبادات فردی است. شخصی به امام صادق× عرض کرد: قربانت گردم، عبادت چیست؟ امام× فرمودند: «حسن النیه بالطاعه؛ نیت پاک داشتن و تصمیم بر اطاعت، عبادت است.»[۷۶]

عبادات اجتماعی

این نوع عبادات شامل سلسله اعمال و وظایفی می‎‎شود که در درجه‎ی اول منافع و آثار آن متوجه‎ی افراد اجتماع می‎‎گردد، که این دسته اعمال را می‏توان به دو دسته تکالیف عبادی و خدماتی تقسیم نمود.

دسته‎ی اول، اعمالیست که مربوط به تکالیف دینی انسان است و بهره‏های این وظایف را عموم اجتماع مسلمین می‏برند، مانند: جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، پرداخت خمس و زکات و… دسته‎ی دوم کارهائی که مربوط به سایر خدمات اجتماعی می‏شود، که انجام آن‏ها در وحله اول عموم مردم جامعه را سود می‏رساند و در وحله دوم اگر با قصد عبادت و بندگی خدا انجام گیرد فرد را رشد و ارتقای معنوی می‏دهد، مانند: انفاق و صدقات، همکاری درکارهای اجتماعی، دفاع از حقوق جامعه، رعایت حقوق شهروندان و… در اینجا از هر دسته یک نمونه را با دلیل بیان می‏کنیم.

۱. امر بمعروف و نهی از منکر: این دو تکلیف، سنگین، از عبادات بزرگ اسلامی است، و عظمت و آثار درخشان آنرا قرآن کریم در ۹ آیه بیان می‎‎دارد، و امام باقر× درباره‎ی فضیلت و قِداست این دو عبادت بزرگ می‎‎فرمایند: «سبیل الانبیاء و منهاج الصالحین، فریضه عظیمه تقام الفرائض، و تؤمن المذاهب، و تحل المکاسب، و ترد المظالم، و تعمر الارض؛ امر بمعروف و نهی از منکر، راه و رسم انبیاء، روش صالحان و شایستگان، فریضه و عبادت بزرگی است، که در سایه‎ی آن واجبات دیگر برقرار می‎‎شود، افکار و عقائد محفوظ می‎‎ماند، کسب و تجارت بر اساس مشروع و حلال قرار می‎‎گیرد، حقوق افراد مظلوم به آن‏ها برمی‏گردد، و سرانجام پهنه‎ی زمین و محیط جامعه بعمران و پیشرفت می‎گراید…»[۷۷]

۲. دفاع از حقوق مسلمانان و کمک به نیازمندان: از نظر اسلام، اهل ایمان و مسلمانان برادر همدیگر محسوب می‎شوند. قرآن می‎فرماید: )إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَهٌ(؛ همانا مومنین برادر یکدیگرند.[۷۸]و امام صادق× فرموده‏اند: «المسلم اخ المسلم؛ مسلمان برادر مسلمان است»[۷۹] و چون افراد نسبت بهمدیگر برادرند و تمام جوامع اسلامی هم جامعه‎ی واحدی است، در نتیجه تمام افراد هم مسؤولیت دارند، از حقوق افراد دیگر که در واقع برادر آنها حساب می‎شوند، دفاع کنند، و اگر ضربه و لطمه‏ای بر پیکر فرد یا جامعه‏ای وارد شود آنرا رفع نمایند، و اگر از این وظیفه‎ی سنگین شانه خالی کردند، و به ناله‏های مظلومان و ستمدیدگان ترتیب اثری ندادند، چنین افرادی مسلمان واقعی و راستین نخواهند بود.

پیامبر اکرم’ در روایتی مشهور می‏فرمایند: «مَنْ أَصْبَحَ لَا یَهْتَمُّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِینَ فَلَیْسَ مِنْهُمْ وَ مَنْ سَمِعَ رَجُلًا یُنَادِی یَا لَلْمُسْلِمِینَ فَلَمْ یُجِبْهُ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ؛ هر که صبح کند و بامور مسلمین همت نگمارد. از آنها نیست، و هر که بشنود مردی فریاد میزند «مسلمانها بدادم برسید» و جوابش نگوید مسلمان نیست.»[۸۰] و در مقابل می‏فرمایند که: «من مشی فی عون اخیه و منفعته، فله ثواب المجاهدین فی سبیل الله؛ کسی که در یاری و منفعت رساندن به برادر مسلمانش مشی کند، برای او ثواب مجاهدین در راه خدا می‏باشد.»[۸۱]

عبادات آیینی

اگر چه این دسته عبادات، با احکام دو دسته‎ی قبل چندان تفاوتی ندارد؛ و معمولا وظائف خدائی و مردمی انسان درهم آمیخته است؛ اما در عین حال در درجه‎ی اول؛ جهت معنوی و بندگی آن بیشتر مورد توجه است، تا آثار و جهات فردی و اجتماعی آن، مانند: نماز، مناجات، ذکر، دعا، تفکّر در نظام خلقت، آشنائی با اسرار و حکمت‏های پروردگار و… که به برخی از مهم‏ترین این عبادات می‏پردازیم.

۱. نماز: در قرآن کریم حدود ۱۰۵ آیه، درباره‎ی نماز وجود دارد، و در روایات دینی هم به عنوان «ستون دین» و «اولین مورد سؤال و مؤاخذه‎ی روز قیامت» معرفی شده است. امام صادق× می‎فرمایند: «احب الاعمال الی الله الصلاه، و هی آخر وصایا الانبیاءِ؛ محبوب‏ترین اعمال عبادی در پیشگاه خداوند نماز است، و آخرین چیزی را که هر پیامبری درباره‎ی آن وصیّت و سفارش می‎نمود نماز است.»[۸۲]

۲. به یاد خدا بودن: در آیات و روایات زیادی یکی از وظایف سنگین و ارزنده‎ی انسان، ذکر و به یاد خدا بودن معرفی شده است. خداوند متعال در قرآن کریم می‎فرماید: )فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ(؛ پیوسته به یاد من باشید، تا منهم شما را به یاد داشته باشم…[۸۳] [ امام صادق× در روایتی، در جواب کسی که سؤال کرد: «من اکرم الخلق علی الله؟ گرامی‏ترین افراد در پیشگاه خدا کیست؟» فرمودند: «اکثرهم ذکراً لله و اعملهم بطاعته؛ کسی که از همه بیشتر به یاد خدا بوده، و به عبادت و اطاعت حق از دیگران آگاه‏تر باشد.»[۸۴]

۳. دعا و تضرع: دعا نیز از وظایف و تکالیف عبادی به شمار آمده، و حتی خدای مهربان در قرآن کریم افراد را به دعا کردن دعوت نموده و فرمده است )ادْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعًا وَخُفْیَهً إِنَّهُ لَا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ(؛ پروردگارتان را با تضرع و در نهان بخوانید، زیرا او متجاوزان سرکش را دوست ندارد.[۸۵] و با افرادی که از این عبادت بزرگ سرباز می‎زنند و گردنکشی می‎کنند، وعده‎ی جهنم داده است: )ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِینَ(؛ مرا بخوانید، تا شما را اجابت کنم، آنهائیکه از دعا و عبادت من تکبر ورزند و سرکشی کنند، به زودی داخل جهنم می‎شوند.[۸۶] امام صادق× فرمود: «افضل العباده الدعاء؛ دعا بالاترین عبادت است.»[۸۷]

۴. تفکر در اسرار آفرینش: غیر از اینکه، در قرآن کریم ۱۸ بار از تفکر، و مغز و اندیشه را به کار انداختن، سخن به میان آمده؛ در روایات هم به طور کلی و مخصوصاً تفکر در اسرار و آثار نظام آفرینش، که نتیجه‎ی آن ایمان و معرفت پروردگار می‎گردد. امام رضا× در روایتی فرموده‏اند: «لیس العباده کثره الصیام و الصلاه انما العباده؛ کثره التفکر فی امر الله؛ عبادت و اطاعت به روزه و نماز زیاد نیست؛ بلکه عبادت، تفکر و اندیشه در کار خدا و اسرار و آثار نظام آفرینش اوست.»[۸۸]

اعتکاف راهبردی جامع

پس از یک بررسی اجمالی درباره روش‏های بندگی و راهبرهای معنوی در شریعت اسلام به یک راهبرد جامع و کاملی می‏رسیم که تمام عبادات را در خود جای داده است و از جمله عباداتی است که هم فردی است هم اجتماعی و هم آیینی و آن برنامه جامع و کاربردی در جامعه اسلامی به نام اعتکاف مطرح است. در اینجا پله پله به حقیقت این مطلب پی خواهیم برد.

اعتکاف عبادتی مستقل

نکته مهمی که در خصوص اعتکاف باید توجه نماییم این است که اعتکاف، در شریعت اسلام عبادتی مستقل به شمار می‏آید. مرحوم مقدس اردبیلی اعتکاف می‌فرماید: «مبادا کسی گمان کند که اعتکاف، مقدّمه است برای عبادتی دیگر. کسی که با طهارت وارد مسجد می‌شود و روزه می‌گیرد و قصد می‌کند که قربهً الی الله اعتکاف کند این خود، عبادت است؛ نه این که اعتکاف شرط و مقدّمه برای عبادتی دیگر باشد. اعتکاف عبادت مستقلّ است. همانگونه که هر یک از حجّ، عمره، روزه و نماز عبادتهایی مستقل هستند.»[۸۹]

مطلب دیگر اینکه علامه مفسر آیت الله العظمی جوادی آملی درباره ویژگی‏های اعتکاف چنین نظری را مطرح می‏کنند که: «اعتکاف گرچه از عبادات واجب نیست، از نظر اهمیت، جایگاه، آثار و شرایط، از دیگر عبادات برتری دارد؛ مانند نماز شب که واجب نیست، ولی اهمیت ویژه‏ای دارد و مستحب بودنش دلیل بر اهمیت کمتر آن از دیگر نمازها نیست. اعتکاف نیز با اینکه عبادت مستحبی است و انسان در ترک آن از آغاز آزاد است، پس از شروع و استمرارش تا دو روز به عبادت واجب تغییر می‏یابد که ترکش مورد نهی است و پیامدهایی دارد.»[۹۰]

برتری اعتکاف بر سایر عبادات

ایشان همچنین درباره جامع بودن و برتر بودن اعتکاف بر سایر عبادات بجز دست‏گیری کردن از برادران دینی چنین بیانی دارند که: «آنچه بر اهمیت و فضیلت اعتکاف می‏افزاید، برتری آن از نماز و روزه و دیگر عبادات از برخی جهات است و هیچ یک از عبادت‏های سه‏گانه نماز، روزه و حج، با تمام اهمیت و فضیلتی که در روایات برای آن‏ها بیان شده، از این نظر از اعتکاف برتر نیستند.»[۹۱]

 ایشان در بیاناتی دلیل این برتری را با بیان مصادیقی این‏گونه مطرح کرده‏اند که: «آنچه بر اهمیت و فضیلت اعتکاف می‌افزاید دو نکته است که یکی مهم و دیگری مهمتر است؛ نکته‌ی‌ مهم آن است که اعتکاف همچون نماز نیست تا بتوان آن را در هر مکانی بجا آورد. در مورد نماز، بر پایه‌ی «جُعلتْ لی الأرض مسجداً و طهوراً؛ تمام زمین برای من مسجد و طاهر قرار داده شده است»[۹۲] می‌توان آن را در هر مکانی انجام داد؛ حال آنکه اعتکاف، چنین نیست. اعتکاف باید در مسجد و خانه‌ی‌ خدا باشد. آن هم نه هر مسجدی، بلکه مسجد اعظم، یا به تعبیری دیگر مسجد جامع و یا مسجد الحرام و مسجد النبیّ’ یا مسجدی که معصوم× در آن نماز جمعه و یا جماعت اقامه کرده باشد؛ یا امامی عادل هر چند غیر معصوم در آن نماز جمعه یا جماعت برپا کرده باشد.

پس اعتکاف باید در مسجدی باشد که مصلای توده‌ی‌ مسلمانان است؛ یعنی مسجد جامع یا اعظم، و مسجدی که در شهر، جزو بزرگترین مسجدهاست و جماعت‏های رسمی در آن اقامه می‌شود. بنابراین، مسجد بودن خود مزیت است و اقامه‌ی‌ نماز جمعه یا جماعت در آن، مزیّتی دیگر. انعقاد اعتکاف در مسجد متروک و مهجور صحیح نیست. عده‌ای که اعتکاف را به خصوص مسجد الحرام و مسجد النّبی× یا مساجد چهارگانه اختصاص داده‌اند، باید سخن آنان را بر افضلیت حمل کرد و نه تعیّن.

نکته‌ی‌ مهمتر آن است که «روزه» که خود از ارکان مهم دین و از مبانی مهم و اصیل اسلام است، که: «بُنی الاسلام علی خمسٍ: علی الصلاه و الزکاه و الصوم و الحجّ و الولایه؛ اسلام بر پنج پایه بنا شده است: نماز و زکات و روزه و حج و ولایت»[۹۳] عبادتی که بدین پایه از اهمیت است، شرط اعتکاف قرار گرفته است، ارزش اعتکاف به حدی است که یکی از برجسته‌ترین ارکان دین، شرط آن قرار می‌گیرد! همانگونه که نماز بدون طهارت تحقق نمی‌یابد؛ که: «لا صلاه إلاّ بطهورٍ؛ نماز بدون طهارت نماز نیست»[۹۴] اعتکاف هم بدون روزه صحیح نیست؛ که: «لا اعْتکاف إلاّ بصومٍ؛ اعتکاف بدون روزه ممکن نیست»[۹۵]و این از سخنان بلند ائمه‌ی‌ اطهار^ است.»[۹۶]

برتری دستگیری از مؤمنان بر اعتکاف

تنها عبادتی که در روایات به برتری آن از اعتکاف تصریح شده، تلاش برای تامین نیاز برادر مؤمن است. میمون بن مهران می‌گوید: من در پیشگاه امام مجتبی×  مشرّف بودم، در حالی که ایشان معتکف بودند. مردی به محضرشان شرفیاب شد و عرض کرد: مقروض هستم، کسی که از من طلب دارد، مطالبه کرده و چون قدرت پرداخت ندارم، می‌خواهد مرا به زندان بی‏افکند. امام حسن× فرمودند: پـولی ندارم که دِین شما را ادا کنم. آن شخص به امام× عرض کرد: شما اگر بیایید با طلبکار صحبت کنید، ممکن است به پاس حرمت شما مرا به زندان نبرد.

میمون بن مهران می‌گوید: دیدم حضرت آماده شد که کفش بپوشد و از مسجد خارج شود. عرض کردم: آیا فراموش کرده‌اید که در حال اعتکاف هستید و معتکف نباید در حال اعتکاف از مسجد خارج شود؟ امام× فرمود: فراموش نکرده‌ام؛ ولی پدرم از جدّم رسول اکرم’ نقل کرد که اگر کسی گره‌ای از کار مسلمین یا شخص مؤمنی بگشاید و حاجت او را برآورده سازد، مانند آن است که نُه هزار سال خداوند را عبادت کرده، روزها را به روزه و شبها را به شب زنده‌داری سپری کرده باشد.»[۹۷]

و در روایتی دیگر از امام صادق× آمده است که تلاش برای قضای حاجت برادر مسلمان پاداش یک حج و یک عمره و دو ماه اعتکاف در مسجدالحرام را دارد.[۹۸]

اعتکاف جهاد مقدس

در فرهنگ اسلامی روی آوردن به اعتکاف، علاوه بر بهره برداری از فیض معنوی آن، جهاد مقدس نیز هست، زیرا این مراسم عبادی‏معنوی، نقش بسیار مهمی در رویارویی با نفوذ فرهنگ بیگانه ایفا می‏کند. جوانی که در مراسم اعتکاف، طعم شیرین ایمان و انس با خداوند را می‏چشد، لذت‏های مادی و شهوانی در دیدگانش، حقیر و بی‏ارزش می‏شود و به آسانی در گرداب فساد و باورهای ضد دینی گرفتار نمی‏شود.

از سوی دیگر، چنین مراسمی خود پیامی عملی و درسی عبرت آمیز برای مردم است. حضور جمعی از مؤمنان در مسجد برای عبادت، در حقیقت نوعی دعوت به خداپرستی و دین مداری است و آثار سازنده‏ای بر جامعه خواهد داشت، از همین رو، در رویارویی با تهاجم فرهنگی دشمن نباید نقش مؤثر سنت‏هایی که در باور عمومی مردم ریشه‏های عمیق دارند، نادیده گرفته شود. بی‏تردید مساجد، حسینیه‏ها، تکایا، هیئت‏های مذهبی، زیارت و اعتکاف، نقش مهمی در تربیت جامعه و گسترش فرهنگ دینی ایفا کرده و می‏کنند. این مقوله‏ها با آثار مثبت جانبی که دارند، اهرم‏های توانمندی در مقابله با فرهنگ بیگانه‏اند.

سخن دوم: ساختار برنامه‏های شخصی و مسؤولیتی مدیران در جامعه دینی و جایگاه اعتکاف

در ضرورت برنامه داشتن و در یک ساختار منظم و دقیق زندگی کردن همین ضرب المثل عربی کافی‏ست که: «الوقت کالسیف، إن لم تقطعه قطعک؛ وقت مثل شمشیر است، اگه تو تقسیم و قطعه قطعه اش نکنی اون تو رو قطعه قطعه میکنه و از بین میبره»[۹۹] نقش مدیران جامعه دینی در این موضوع بسیار خطیر و کلیدی می‏باشد که هم برای امور شخصی خود دقت نظر داشته باشند و هم برای عموم جامعه برنامه‏هایی را در نظر بگیرند که به سازندگی و رشد معنوی بیانجامد.

به همین منظور بنابر روایات اهل بیت ما برنامه‏های مدیران جامعه را به دو قسم (برنامه‏های فردی و برنامه‏های مسؤولیتی) تقسیم کرده‏ایم و به بررسی هر کدام می‏پردازیم.

برنامه‏های فردی (امور معنوی، معاشی، معاشرتی، تفریحی)

امیرالمومنین× به عنوان یک رهبر الهی و مدیر جامع در یک جامعه اسلامی به یکی از کارگزاران خود چنین توصیه می‏کنند که: «إنّ لیلَکَ و نَهارَکَ لا یَستَوعِبانِ لِجَمیعِ حاجاتِکَ فَاقسِمْها بینَ عَمَلِکَ و راحَتِکَ؛ همانا شب و روز تو فرصت کافی برای رسیدن به همه امور و نیازهایت نیست؛ پس آنها را میان کار و استراحت خود تقسیم کن.»[۱۰۰] یعنی برای کار و استراحت خود زمان مشخصی را تعیین کن و هر کاری را در موقع خودش به نحو احسن انجام بده.

حال اگر بخواهیم بهتر زمان خود را مدیریت کنیم باید به نیازهای خود توجه داشته‏ باشیم و بر اساس آن برنامه خود را تنظیم نماییم. امام کاظم× اصلی‏ترین امور فردی را به چهار قسم تقسیم می‏کنند و توصیه می‏کنند که تلاش کنیم تا به تمام این امور بپردازیم: «اِجتَهِدُوا فی أن یکونَ زمانُکُم أربَعَ ساعاتٍ: ساعَهٌ لِمُناجاهِ اللّهِ، و ساعَهٌ لأمرِ المَعاشِ، و ساعَهٌ لمُعاشَرَهِ الإخوانِ و الثِّقاتِ الذینَ یُعَرِّفُونَکُم عُیُوبَکُم و یَخلُصُونَ لَکُم فی الباطِنِ، و ساعَهٌ تَخْلُونَ فیها لِلَذّاتِکم فی غَیرِ مُحَرَّمٍ؛ سعی کنید اوقات خود را چهار قسمت نمایید: زمانی برای مناجات با خدا، و زمانی برای کسب و کار و زمانی برای معاشرت با برادران و افراد مورد اعتمادی که عیب‏هایتان را به شما گوشزد می‏کنند و در باطن خیرخواه شما هستند و زمانی برای کام جویی از لذّت‏های غیر حرام.»[۱۰۱] همانطور که می‏بینیم در رأس این امور مناجات و عبادت و خلوت با خداوند متعال آمده است و فقط همین روایت نیست بلکه چندین روایت در این موضوع آمده است و رأس همه آنها انس و خلوت با خداوند می‏باشد.

برنامه‏های مسؤولیتی (امور معنوی، کاری، جامعه سازی)

مطلب قبل در خصوص برنامه‏های شخصی مطرح شد که هر فرد مسلمان و با ایمانی می‏بایست خود را بر آن آموزه‏ها مدیریت نماید. اما افراد مدیر و کارگزار در جامعه دینی فقط خودشان نیستند و باید به امور جامعه هم رسیدگی و پی‏گیری کامل داشته باشند و هم در امر ایجاد فضایی سالم برای افراد جامعه تلاش نمایند. از این منظر به عنوان یک الگوی تمام عیار باید سراغ برنامه‏هایی که رهبران دینی جامعه اسلامی داشته‏اند برویم و از آموزه‏های تربیتی آن‏ها سرمشق بگیریم و راه را همان‏گونه که آن‏ها رفته‏اند بپیماییم. در این خصوص روایت زیبایی از وجود مقدس سیدالشهدا× درباره برنامه‏های پیامبر عظیم الشأن اسلام’ آمده است و سند جامع و کاملی برای مدیران در عرصه مسؤولیتی که دارند، می‏باشد.

الإمامُ الحسینُ×: سألتُ أبی× عن مَدخَلِ رسولِ اللّهِ، فقالَ: «کانَ دُخولُهُ لنفسِهِ مَأذونا لَهُ فی ذلکَ، فإذا أوی إلی مَنزِلِهِ جَزَّأ دُخولَهُ ثلاثهَ أجزاءٍ: جُزءاً للّهِ، و جُزءاً لأهلِهِ، و جزءاً لنفسِهِ، ثُمّ جَزَّأ جُزْءَهُ بینَهُ و بینَ الناسِ فَیَرُدُّ ذلکَ بالخاصَّهِ عَلَی العامَّهِ، و لا یَدَّخِرُ عَنهُم مِنهُ شیئا، و کانَ مِن سِیرَتِهِ فی جُزءِ الاُمَّهِ، إیثارُ أهلِ الفَضلِ بإذنِهِ، و قَسَمَهُ علی قَدرِ فَضلِهِم فی الدِّینِ، فمِنهُم ذُو الحاجهِ، و مِنهُم ذُو الحاجَتَینِ، و مِنهُم ذو الحَوائجِ؛ امام حسین×: از پدرم× در مورد امور داخلی زندگانی پیامبر’ پرسیدم، فرمود: هرگاه اراده می‏کرد به خانه می‏رفت و چون وارد منزل می‏شد، اوقات خود را به سه بخش تقسیم می‏کرد: بخشی را به [عبادت] خدا اختصاص می‏داد و بخشی را به خانواده‏اش و بخشی را به خودش. وقت مخصوص به خودش را نیز میان خود و مردم تقسیم می‏کرد و خواص را می‏پذیرفت و مسائل و موضوعات را از طریق آنان به عموم مردم ارجاع می‏داد و چیزی از ایشان مضایقه نمی‏کرد و روش آن بزرگوار، در این زمانِ اختصاص یافته به امّت، این بود که در پذیرفتن به حضور و اختصاص دادن مقدار زمان ملاقات به افراد، اهل فضل را، به نسبت فضل و مقامی که در دین داشتند، بر دیگری مقدّم می‏داشت. برخی از آنان یک حاجت داشتند، برخی دو تا و برخی چندین حاجت.»[۱۰۲]

اگر در این روایت دقت نماییم می‏بینیم که در تقسیم امور، سه امر مهم (معنوی، کاری و جامعه‏سازی) برای مدیران جامعه ضروری به نظر می‏رسد(جزء لله و جزء لأهله و جزء لنفسه…). که باز رأس امور مناجات و خلوت با خدا می‏باشد و اگر نیاز به وقت بیشتر برای امور اجتماعی خود داشتند از فرصت امور شخصی بهره می‏جستند و هرگز از وقت خلوت خود با خدا کم نمی‏گذاشتند. و همچنین در وقت رسیدگی به امور مردم هم تمام وقت در خدمت مردم بودند. و اینکه حق تقدم در افراد را به افراد دین دار و معنوی‏تر قرار می‏دادن، خود زمینه‏ای برای افزایش معنویت‏گرایی در جامعه بوده که پیامبر از این فرصت استفاده می‏نمودند.

ضرورت برنامه‌ریزی فرهنگی از نظر مقام معظم رهبری

مقام معظم رهبری به عنوان قطب نمای کشتی جامعه اسلامی این ضرورت را برای مدیران جامعه این‏گونه هشدار می‏دهند که: «باید در یک فرصت مناسب بدون عجله و با آزمایش از سوی مدیران فرهنگی برنامه‌ای تنظیم شود، زیرا هدف و ماموریت اصلی آن هدایت فکر، مدیریت و جهت‌دهی به فرهنگ عمومی جامعه باشد و متناسب با نیازهای واقعی جامعه تدوین گردد.» این که مقام ولایت پیرامون برنامه‌ریزی تاکید به آرامش از سوی مدیران فرهنگی دارند به دلیل آن است که اگر با عجله و شتاب‌زدگی طرح و برنامه فرهنگی تنظیم و پیاده شود نتایج خوبی نخواهد داشت هر چند ممکن است هزینه‌هایی هم در این مسیر متقبل شوند، ولی به دلیل در نظر نگرفتن جوانب مختلف و نسنجیده بودن ممکن است به جای سود، مضراتی هم داشته باشد بنابراین باید با صبر و حوصله و با دقت کار انجام گیرد.

رهبر معظم انقلاب اسلامی می‏فرمایند که برنامه‌ریزی فرهنگی موجب گسترش، تصمیم و تبیین فضایل اخلاقی در جامعه می‏گردد و منشأ موضوعاتی چون: انضباط اجتماعی، وجدان کاری، برنامه‌ریزی، نظم و ادب اجتماعی، توجه به خانواده، رعایت حقوق دیگران، احساس مسوولیت و اعتماد به نفس ملی، شجاعت شخصی و ملی، ترویج فرهنگ قناعت، صرفه‌جویی و افزایش بهره‌وری فرهنگی مصرف‌زدگی امانت و درست‌کاری و حق‌طلبی، زیبایی طلبی در ظاهر و باطن زندگی، محیط‌خانواده، محیط اجتماعی، محیط پارک و محیط شهر، ترویج فرهنگ عفاف، احترام به والدین، تعظیم و تجلیل از جایگاه تربیت و تعلیم و… می‌شود.

ایشان همچنین بر این باورند که داشتن برنامه‌ریزی برای فرهنگ منجر به آسیب‌زدایی از فکر، فرهنگ و اخلاق جامعه و مصونیت‌زدایی برای اذهان عمومی می‌شود و سطح معرفت روشن بینانه دینی و عمل صالح و مخلصانه و اساس باورهای دینی اعتقادی را تقویت می‌نماید.[۱۰۳]

تکمیل خلأهای معنوی از طریق اعتکاف

پس از آنکه تبیین شد ساختار برنامه‏های شخصی و مسؤولیتی مدیران جامعه اسلامی بر چه پایه‏هایی باشد و فهمیدیم که اصل معنویت و انس و خلوت با خدا جزء جدانشدنی این امور است، بحث این است که علاوه بر اینکه مسؤولان نظام اسلامی نباید از این امر مهم غفلت نمایند بلکه به فرموده امیرالمومنین× باید بهترین زمان‏های خود را به این امر حیاتی اختصاص دهند: «مِن کتابٍ کَتَبَهُ لِلْأَشْتَرِ: اِجعَلْ لنفسِکَ فیما بینَکَ و بینَ اللّهِ أفضَلَ تِلکَ المَواقیتِ و أجزَلَ تِلکَ الأقسامِ، و إن کانَتْ کُلُّها للّهِ إذا صَلَحَتْ فیها النِّیَّهُ، و سَلِمَتْ مِنها الرَّعِیَّهُ؛ امام علی×، در نامه خود به مالک اشتر نوشت: بهترین اوقات هر روز و بیشترین بخش از آن را برای رابطه میان خود و خدا قرار ده؛ هر چند که اگر در همه اوقات، نیّتْ پاک و درست باشد و مردم از آن نیّت در امنیّت و آسایش باشند، اوقات، همه از آنِ خداست.»[۱۰۴]

و اگر در سیره حضرات معصومین^ بنگریم می‏بینیم که اکثر اوقات به خلوت و مناجات با پروردگار عالم می‏پرداختند تا جایی که نقل است که پیامبر اکرم’ بر بلندی‏های کوه حرا می‏رفت و ساعت‏ها به آسمان صاف می‏نگریست و می‏اندیشید، تا حدی که در یکی از سخنانش فرموده است: «اگر نبود رسالت زمینی‏ام، آنقدر به این آسمان و ستارگان نگاه می‏کردم تا قالب تهی کنم»[۱۰۵]

این حقیقت را شنو از گوش و دل         تا برون آیی به کلی ز آب و گل

فهم اگر دارید جان را ره دهیـــد           بعد از آن از شوق، پا در ره نهید

اگر کسی بگوید چه ضرورتی اقتضاء می‏کند که خلوت و انس با خدا همیشگی باشد و اگر زمانی احساس کمبود شد به جبران آن پرداخت و با اعمالی مثل اعتکاف به برطرف ساختن این نیاز پرداخت؟ در پاسخ به این سؤال به دو اصل بزرگ تربیتی و دو قانون تعیین کننده کمال‏خواهی انسان در دعای امام کاظم× می‏رسیم که حضرت به فضل بن یونس می‏فرمایند این دعا را بسیار بخوان: «اَللَّهُمَّ لاَ تَجْعَلْنِی مِنَ اَلْمُعَارِینَ وَ لاَ تُخْرِجْنِی مِنَ اَلتَّقْصِیرِ؛ یعنی بار خدایا مرا از عاریت داده‏شدگان (ایمان) قرار مده، و از حد تقصیر بیرون مبر!» فضل می‏گوید که به حضرت عرض کردم معارین را می‏شناسم اما معنای اینکه مرا از حد تقصیر خارج ننما را نفهمیدم. حضرت در تبیین آن فرمودند: «کُلُّ عَمَلٍ تَعْمَلُهُ تُرِیدُ بِهِ وَجْهَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَکُنْ فِیهِ مُقَصِّراً عِنْدَ نَفْسِکَ فَإِنَّ اَلنَّاسَ کُلَّهُمْ فِی أَعْمَالِهِمْ فِی مَا بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مُقَصِّرُونَ؛ هر کاری را که بخاطر خدای عز و جل انجام دهی پس خود را در آن کار پیش خود مقصر بدان، زیرا که همه مردم در کارهایشان میان خود و خدای عز و جل تقصیر کار و مقصرند.»[۱۰۶]

همانطور که در دعای امام کاظم× آمده بود ما همواره به این دو اصل تربیت نیازمندیم:

۱. و لاتجعلنی من المعارین، پرهیز از عاریه‏ای شدن و عاریه‏ای بودن در زندگی: هدف تربیت باید به گونه‏ای باشد که متربی هیچ چیز را به طور عاریه‏ای، تصنعی و انفعالی از دیگران کسب نکرده باشد، بلکه آنچه هست و باید باشد از جانب وی و از قوه‏ی کشف و ابداع و حرکت خود او به دست آمده باشد. «خدایا! مرا از جمله افراد عاریه‏ای قرار مده»

و از این عبارت فهمیده می‏شود که در تربیت دینی، از اینکه فرد را به خاطر انجام اعمال و افعال اخلاقی و دینی صرفا به منابع تشویق و تنبیه بیرونی وابسته کنیم، باید شدیدا پرهیز نمود. اگر چنین روش‏هایی در نظام تربیتی تقویت شود، منجر به تضعیف تربیت دینی می‏گردد و هیچ شوق دینی، لذت دین باوری و ایمان قلبی تقویت نمی‏شود.

ذوقی که ز خلق آید زو هستی تن زایــد

 ذوقی که زحق آید زاید دل و جان ای جان

۲. اللهم لا تخرجنی من التقصیر، احساس نقصان و احساس خلأ و نیاز: این احساس زمینه‏ای تربیتی برای به دست آوردن درجات کمال می‏گردد و به انسان حرکت و پویایی لذت‏بخشی می‏دهد. «پس زیادت‏ها درون نقص‏هاست»[۱۰۷]

اسلام با پیش بینی عبادتی به نام «اعتکاف» که در واقع نوعی خلوت و درون گرایی است، برای ساختن انسان‏ها و جلوگیری از آفت خدافراموشی و خودفراموشی چاره اندیشی نموده است. این‏ها همه نشان می‏دهد با آن که روح تعالیم ادیان، دعوت به جمع و اجتماع است، انسان به برنامه‏هایی که او را با درون خود پیوند دهد نیز محتاج است.

راز این امر روشن است. معمولا حضور پیوسته و دائمی در عرصه اجتماع و کار و تلاش عملی، رفته رفته روحیه عمل گرایی را در انسان تقویت می‏کند.

پیدایش این روحیه چه بسا انسان را از درون تهی می کند تا آن جا که به چیزی جز عمل بیشتر نیندیشد. شخص عمل گرا و عمل زده حتی گاه فرصت نمی یابد نتایج کارها و تلاش های خود را هم به درستی ارزیابی کند. لذا اعتکاف زمینه مناسبی است تا انسان به کاوش درباره انگیزه ها و روحیات خویش بپردازد و برای رفع نقصان و تکامل آن بکوشد. بنابراین اعتکاف با ویژگی هایی که اسلام برای آن در نظر گرفته، پاسخی است به این نیاز روحی و فرصتی است مغتنم برای رو آوردن به خود و خدا.

انسان معتکفی که به آداب اعتکاف پایبند است در هر موردی از نماز خواندن، دعا کردن، تفکر کردن، شب زنده داری و گریستن به گنجینه هایی از رحمت خاص خدا دست می یابد که گرانبهاترین سرمایه زندگانی و بهترین زاد و توشه آخرت او خواهد بود.

هم چنین گاهی خداوند به خاطر تادیب انسان ها یا به خاطر عقوبت آنان نسبت به ستم کاری ها و معاصی روز افزون شان، اراده نزول عذاب می کند و بلایی چون خشک سالی یا زلزله یا بیماری عمومی و مانند آن را تقدیر می نماید، ولی عمل صالح گروهی از آنان باعث دفع بلا گشته و به گونه‏ای که خود نیز متوجه نیستند از تحقق عذاب و عقاب الهی جلوگیری می‏کنند: )وَ ما کانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُون‏(؛ و خداوند آنان را عذاب نمی‏کند تا زمانی که استغفار [۱۰۸]می‏کنند. اعتکاف خالصانه جمع کثیری از مردم جامعه ما، می‏تواند چنین نقشی را در اجتماع اسلامی داشته باشد، یعنی زمانی که قدرناشناسی مردم نسبت به نعمت های الهی اوج می‏گیرد و غفلت از خدا به شکل‏های گوناگون در بین مردم رواج می‏یابد و پول پرستی و شهوت رانی، بخش عظیمی از جامعه را از عبادت خدا دور ساخته و به حقوق دیگران بی‏توجه می‏سازد، خطر نزول بلا نزدیک می‏شود، اما گریه‏ها و تضرع‏ها و نمازها و روزه‏های معتکفین، رحمت خدا را بر می‏انگیزاند و به آبروی آنان، عاصیان نیز در امان می‏مانند.

سخن سوم: راه‏کارهایی برای عملی شدن رشد معنوی  مدیران جامعه اسلامی از طریق اعتکاف

اگر به سیره پیامبر عظیم الشأن اسلام’ به ویژه در دوران هجرت به مدینه و تشکیل حکومت اسلامی بنگریم، می‏بینیم که یکی از سنت‏های ثابت ایشان برپایی اعتکاف در دهه پایانی ماه مبارک رمضان می‏باشد. که این میزان از توجه ایشان به برپایی اعتکاف، بسیار در خور دقت و تامل است. خداوند متعال، پیامبر خویش را به داشتن خلق و خویی عظیم و بزرگ ستوده است. )وَ إِنَّکَ لَعَلی‏ خُلُقٍ عَظیم(‏؛ و در حقیقت تو به اخلاق نیکو و عظیم آراسته هستی[۱۰۹] با این حال، آن حضرت با وجود مسؤولیت بزرگ اجتماعی که بر دوش داشت، خود را از اعتکاف بی‏نیاز نمی‏دانست.

چنان که در حدیثی از امام صادق× آمده است: «کان رسول الله اذا کان العشر الاواخر اعتکف فی المسجد و ضربت له قبه من شعر و شمر المیزر و طوی فراشه؛ رسول خدا در دهه آخر ماه مبارک رمضان در مسجد معتکف می‏شدند و برای آن حضرت خیمه‏ای که از مو بافته شده بود، در مسجد برپا می‏شد. پیامبر’ برای اعتکاف آماده می‏شدند و بستر خویش را جمع می‏کردند.»[۱۱۰]

در حدیث دیگری از امام صادق× آمده است: «کانت بدر فی شهر رمضان و لم یعتکف رسول الله فلما ان کان من قابل اعتکف عشرین. عشرا لعامه و عشرا قضاء لما فاته؛ جنگ بدر در ماه رمضان رخ داد، از این رو رسول خدا موفق به اعتکاف نشدند. آن حضرت در ماه رمضان سال آینده یک دهه را به عنوان همان سال اعتکاف نمودند و یک دهه را نیز به عنوان قضای سال قبل»[۱۱۱]

رسول خدا افزون بر اهتمام عملی نسبت به اعتکاف، با بیان فضایل و پاداش بزرگ آن، مؤمنان را به انجام این عمل تشویق می‏نمودند. در حدیثی از آن حضرت آمده است: «اعتکاف عشر فی شهر رمضان تعدل حجتین و عمرتین؛ یک دهه اعتکاف در ماه رمضان هم چون دو حج و دو عمره است.»[۱۱۲] و بسیاری از روایات دیگر که همه این مطالب ما را به یک نتیجه می‏رساند و آن اینکه در افزایش و رشد معنوی جامعه دینی راه‏کاری قوی‏تر و جامع‏تر از اعتکاف نیست و لذا باید به این سنت نبوی اهتمام جدی ورزید و در بسترسازی و ترویج آن در بین تمام اقشار جامعه بخصوص مدیران و کارگزاران کوشید تا تمام خلأهای معنوی و معرفتی جامعه دینی را با آن جبران نماییم.

برای این امر یک نگاه و یک راه‏کار ضروری به نظر می‏رسد که با آن می‏توان هم معنویت آینده جامعه اسلامی را تأمین کرد و هم خلأهای امروزی را از میان بر کند. نگاه این است که به اعتکاف یک مدرسه تربیتی و سازنده نگاه کنیم و در صدد تشویق و ترغیب افراد به ویژه نوجوانان و جوانان که آینده نظام اسلامی در دست آن‏هاست، باشیم. و راه‏کار اینکه مدیران جامعه را به دو صورت برنامه‏ریزی شخصی یا برنامه‏ریزی نظام‏مند و تشکیلاتی جهت دهی کرد تا با روحیه‏ای پر نشاط و معنوی در عرصه‏های خدمت حضور یابند. و به رشد همه جانبه و ارتقای معنوی و کمال روحی برسند. در این مبحث به تبیین این دو مطلب (نگاه و راه‏کار) می‏پردازیم و در پایان راهی را برای ترغیب و اشتیاق سازی برای اقامه و برپایی این امر در جامعه دینی توسط مدیران و کارگزاران پیشنهاد می‏دهیم.

الف) اثر بخشی اعتکاف در بستر عمومی جامعه (تربیت مدیران   آینده از دوران نوجوانی و جوانی با شرکت در اعتکاف)

چنان که یاد شد اعتکاف عبادتی مرکب و سامان یافته از چند عبادت است، از این رو آثار تربیتی، اخلاقی، روحی و روانی، فردی و اجتماعی و البته سازندگی دارد. اثر مستقیمی در تربیت نسل جوان و معنویت‏گرا در جامعه دارد و از همین بستر معنوی مدیرانی لایق و شایسته تحویل جامعه دینی داد. و با ساختار تربیتی خود زمینه‏های رشد و تعالی مدیران جامعه دینی را فراهم می‏کند. چراکه چنان که گذشت، رویکرد اسلامی مدیریت در جامعه‌ی اسلامی با اخلاق، رفتار و ارزش‌های اسلامی آمیخته بوده و این ارزش‌ها مدیریت اسلامی را تحت تأثیر قرار می‌دهد. جامعه‌ی اسلامی نیاز به نوعی از مدیریت دارد که با ارزش‌های انسانی و دینی و مبانی اخلاقی آن پیوستگی داشته و آرمان‌های اسلامی را مورد توجه و عنایت قرار دهد. معیارهای اسلامی ریشه در مکتب اسلام و مدیریت اسلامی دارد. در مدیریت اسلامی هدف صرف تولید یا خدمات نیست و قصد، تعالی انسان می‌باشد. لذا در اسلام معیارهای ارزشی اهمیت و گستردگی فراوانی پیدا می‌کند. در مدیریت اسلامی، مدیر به عنوان الگو و اسوه مطرح است و بر همین مبنا نیز باید رفتار خود را تنظیم نماید.

ایمان و اعتقاد به آخرت، امید به پاداش الهی داشتن، بیمناک از عذاب او بودن، ‌اطاعت از اوامر خدا و یاری کردن او، توانایی در کنترل نفس، توکل بر خدا، قیام به وظیفه، حق گرایی، مسؤولیت در قبال جامعه، مهربانی با ضعیفان و قاطعیت با قدرتمندان، خیرخواهی، داشتن آرمان، عبرت از گذشتگان، یاور ظالمان نبودن، امتیاز ندادن به خویشان و اطرافیان، صرفه جویی در اموال عمومی را می‌توان از جمله معیارهای اسلامی یک مدیر دانست.

ب) برنامه‏ریزی خاص برای مدیران جامعه

مدتی است که اعتکاف مقداری رونق یافته، بزرگان و مراجع و مسؤولان گاه به اعتکاف توصیه می‏کنند و در برخی موارد خود بانیان و زمینه سازان اعتکافند، ولی خود آنان شخصاً در اعتکاف حضور نمی‏یابند، گویا اعتکاف فقط مربوط به شاگردان، رعیت و زیر دستان است و حال آنکه بیش از همه حضور مراجع و بزرگان و مسؤولان و مدیران در اعتکاف ضروری می‏نماید؛ چرا که هم فرصتی است برای رسیدگی به پرونده گذشته و تجدید قوایی است برای حالت معنوی آنان، و هم زمینه ساز و مشوّق بیشتر دیگران برای حضور در این محفل نورانی. لذا لازم است در هر منطقه، بزرگان آن قوم جهت اعتکاف در مساجد حضور یابند. حضرت صادق× فرمودند: «یا فَضْلُ لایَاْتِی الْمَسْجِدَ مِنْ کُلِّ قَبیلَهٍ اِلاّ وافِدُها وَ مِنْ کُلِّ أهْلِ بَیْتٍ اِلاّ نَجیبُها؛ ای فضل! در مسجد از هر قبیله و طائفه‏ای [در گام اول] جز سرپرست و بزرگ آن و از هر خانواده‏ای جز فردی که نجیب آن خانواده است حضور پیدا نمی‏کند.»[۱۱۳]

وقتی بزرگان و مسؤولان آمدند، دیگران نیز به دنبال آنان خواهند آمد. در طول تاریخ نیز انبیاء و اولیاء در حضور در اعتکاف پیش قدم بوده‏اند. و اجرایی شدن این امر به دو روش امکان پذیر است.

۱. برنامه‏ریزی شخصی

مطالب مرتبط

اول اینکه مسؤولین و مدیران خودشان در برنامه شخصی خود در طول سال اوقاتی را به این امر اختصاص دهند و همان طور که در برنامه‏ریزی بیان شد حتما خلوت و انس با خدا را در رأس برنامه‏های شخصی خود ببینند و شخصا اقدام نمایند.

۲. برنامه‏ریزی نظام مند و تشکیلاتی

اما اگر بخواهیم این سنت نبوی را از به عنوان یک فرهنگ معنوی و جامعه معنوی ساز ترویج دهیم نیازمند به این هستیم که همان‏گونه که اعتکاف‏های اختصاصی برای دانش آموزان و دانشجویان برگزار می‏شود، اعتکاف مدیران هم با برنامه‏های بینشی و معرفتی برگزار شود و با تبیین اهمیت این امر که مدیران جامعه هم شخصا نیازمند این امر هستند و هم جامعه به چنین مدیرانی نیازمند است، با انگیزه و علاقه در محافل اعتکاف شرکت نمایند و با تقویت روحیه معنوی خود به خدمات سازنده و انسان‏ساز خود ادامه دهند. و لازمه این امر در عملی شدن ساختاری و تشکیلاتی عمل کردن در این حوزه است. بدین صورت که دبیرخانه‏ای مستقل با مدیریت مستقل مانند ستاد اقامه نماز شکل بگیرد و برای اجرایی شدن اعتکاف مدیران برنامه ریزی کلان شود و مدیرانی که مشتاق به شرکت در این مراسم معنوی هستند به صورت هدفمند و نظام‏مند با رویکرد تقویت روحیه خدمت معنوی خود معتکف شوند و با خلوت، تفکر و انس با خدا تصمیم‏های سازنده‏ای را برای رشد جامعه بگیرند و سالانه این روند را تقویت کنند و تداوم ببخشند.

پ) راه‏های ترغیب و اشتیاق سازی

بهترین راه برای ترغیب و اشتیاق سازی مدیران جامعه برای پرداختن به امور معنوی و مناجات و خلوت با خدا و شرکت در برنامه اعتکاف چه به صورت شخصی و چه به صورت نظام‏مند روایاتی است که آثار حیاتی معنویت را تبیین می‏کنند و اشتیاق انسان را برای این مس[۱۱۴]یر افزایش می‏دهند. از جمله این روایات روایتی است از وجود مقدس نبی مکرم اسلام× که فرمودند: «أَفْضَلُ النَّاسِ مَنْ عَشِقَ الْعِبَادَهَ فَعَانَقَهَا وَ أَحَبَّهَا بِقَلْبِهِ وَ بَاشَرَهَا بِجَسَدِهِ وَ تَفَرَّغَ لَهَا فَهُوَ لَا یُبَالِی عَلَی مَا أَصْبَحَ مِنَ الدُّنْیَا عَلَی عُسْرٍ أَمْ عَلَی یُسْرٍ؛ بهترین مردم کسی است که عاشق عبادت شود، با عبادت دست بگردن شود و آن را از دل دوست دارد و با تن خود انجام دهد و برای آن فارغ شود (به کار دیگر دل مشغول ندارد) چنین شخصی باک ندارد که زندگی دنیایش بسختی گذارد یا به آسانی.»

گسترش معنویت گرایی در جامعه از طریق مدیران ارشد جامعه دینی

آنچه که در این مقاله گذشت عبارت است از اینکه اعتکاف یک عبادت مستقل و جامع در دین اسلام مطرح است آثار تربیتی و اجتماعی فراوانی دارد و از آنجایی که انبیاء و رهبران دینی پیش رو در این سنت دیرینه دینی هستند مدیران جامعه دینی با شاخصه‏هایی که باید داشته باشند باید پیشتاز در ترویج و گسترش این سنت نبوی باشند. و معنویت گرایی جامعه منوط به معنوی بودن مسؤولان خرد و کلان جامعه می‏باشد. که با تشکیل مراسم‏های اعتکاف مدیران به صورت نظام‏مند و تشکیلاتی تحول و انقلاب معنوی بزرگی در جامعه دینی رخ خواهد داد و روند جامعه به
سمت فساد و تباهی را به سمت خداخواهی و معنویت گرایی خواهد کشاند. انشاءالله تعالی

منابع

۱. قرآن کریم، ترجمه آیت الله العظمی مکارم شیرازی.

۲. نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی.

کتب روایی:

۳. اصول کافی، محمد بن یعقوب کلینی، ترجمه سیدجواد مصطفوی، کتاب فروشى علمیه اسلامیه‏، تهران، بی‏تا.

۴. أمالی صدوق، محمد بن على ابن بابویه، کتابچی، تهران، ۱۳۷۶ش. ‏

۵. بحار الأنوار، محمد باقر مجلسی، دار إحیاء التراث العربی‏، بیروت‏، ۱۴۰۳ق‏.

۶. بصائر الدرجات فی فضائل آل محمّد صلّى الله علیهم‏، محمد بن حسن صفار، تصحیح محسن کوچه باغى، مکتبه آیه الله المرعشی النجفی‏، قم، ۱۴۰۴ق‏.

۷. تحف العقول، حسن بن على‏ ابن شعبه حرانى، مصحح علی اکبر غفاری، جامعه مدرسین، قم، ۱۴۰۴ / ۱۳۶۳ ق‏.

۸. تهذیب الأحکام، محمد بن الحسن طوسى، دار الکتب الإسلامیه، تهران، ۱۴۰۷ ق‏.‏

۹. ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، محمد بن على ابن بابویه، ‏ دار الشریف الرضی للنشر، قم، ۱۴۰۶ ق‏.

۱۰. الخصال، محمد بن على ابن بابویه، مصحح علی اکبر غفاری، جامعه مدرسین، قم، ۱۳۶۲ ش‏. ‏.

۱۱. عده الداعی و نجاح الساعی، احمد بن محمد ابن فهد حلى، مصحح احمد موحدی قمی، دار الکتب الإسلامی‏، قم، ۱۴۰۷ ق‏.

۱۲. غرر الحکم و درر الکلم، عبد الواحد بن محمد تمیمى آمدى، مصحح سید مهدی رجایی، دار الکتب الإسلامی، قم،۱۴۱۰ق.

۱۳. کنز الفوائد، محمد بن على کراجکى، مصحح عبدالله نعمت، دارالذخائر، قم، ۱۴۱۰ق‏.

۱۴. من لا یحضره الفقیه، محمد بن على ابن بابویه، مصحح علی اکبر غفاری، جامعه مدرسین، قم، ۱۴۱۳ق.

۱۵. المحاسن، احمد بن محمد بن خالد برقى، مصحح جلال الدین محدث، دار الکتب الإسلامی، قم، ۱۳۷۱ق.

۱۶. مصباح الشریعه، منصوب به امام صادق علیه السلام، مترجم علامه حسن مصطفوی، انجمن اسلامى حکمت و فلسفه ایران‏، تهران، بی‏تا.

۱۷. وسائل الشیعه، محمد بن حسن شیخ حر عاملى، مؤسسه آل البیت علیهم السلام‏، قم، ۱۴۰۹ق‏.

کتب فقهی:

۱۸. دعائم الإسلام، ابن حیون، نعمان بن محمد مغربى‏، مصحح فیضی، آصف. مؤسسه آل البیت علیهم السلام‏، قم،۱۳۸۵ق.

۱۹. عروه الوثقی، سید محمد کاظم طباطبائی یزدی، موسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، ۱۴۰۹ق.

۲۰. مجمع الفائده و البرهان، احمد بن محمد اردبیلی، جامعه مدرسین، قم، ۱۴۰۳ق.

کتب لغت:

۲۱. معجم المقاییس اللغه، ابن فارس، أحمد بن فارس‏، مصحح عبد السلام محمد هارون، مکتب الاعلام الاسلامی‏، قم، ۱۴۰۴ق.

۲۲. کتاب العین، فراهیدى، خلیل بن أحمد، نشر هجرت، قم، ۱۴۰۹ق‏.

۲۳. الفروق فی اللغه، عسکرى، حسن بن عبدالله، دار الآفاق الجدیده، بیروت، ۱۴۰۰ق.

۲۴. مجمع البحرین، طریحی، فخر الدین بن محمد، مصحح احمد حسینى اشکورى، مرتضوی، تهران،۱۳۷۵ش.

۲۵. تاج العروس من جواهر القاموس، حسینی زبیدی، محمد مرتضى‏، دارالفکر، بیروت،۱۴۱۴ق.

۲۶. النهایه فی غریب الحدیث و الأثر، ابن اثیر جزری، مبارک بن محمد، مصحح محمود محمدطناحى، موسسه مطبوعاتی اسماعیلیان‏، قم،۱۳۶۷ش.

۲۷. قاموس قرآن، على اکبر قرشى بنابى، دار الکتب الإسلامیه، تهران، ۱۴۱۲ق.

۲۸. لسان العرب، ابن منظور، محمد بن مکرم‏، مصحح جمال الدین میر دامادى، دار الفکر للطباعه و النشر و التوزیع- دار صادر، بیروت، ۱۴۱۴ق‏.

۲۹. مصباح المنیر، فیومى، أحمد بن محمد، موسسه دار الهجره، قم، ۱۴۱۴ق.

تفاسیر:

۳۰. المیزان فی تفسیر القرآن، سید محمدحسین طباطبایی، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، دفتر انتشارات اسلامی، قم، ۱۳۸۲ق.

۳۱. تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب، محمد بن محمدرضا قمی مشهدی، مصحح رضا درگاهی، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، سازمان چاپ و انتشارات‏، تهران، ۱۳۶۸.

کتب فارسی:

۳۲. آداب تعلیم و تعلم در اسلام، زین الدین عاملی، ترجمه محمدباقر حجتی.

۳۳. امدادهای غیبی در زندگی بشر، شهید مرتضی مطهری.

۳۴. بر بال اعتکاف، آیت الله العظمی جوادی آملی.

۳۵. تربیت آسیب‏زا، دکتر عبدالعظیم کریمی.

۳۶. پرتوی از قرآن،‌ سید محمود طالقانی، جلد دوم.

۳۷. حرکت، علی صفایی حایری.

۳۸. جلوه‏های حکمت، سید علی اصغر ناظم زاده.

۳۹. نبوت، شهید مرتضی مطهری.

۴۰. مجموعه آثار شهید مطهری جلد۱۶.

مقالات و سایت:

۴۱. عباسعلی رستگار، ارایه و تبیین مدل انگیزشی مبتنی بر معنویت.

۴۲. وحید ناصحی فرد و محمد الماسی فرد، جایگاه معنویت کاری در سازمان‏های امروز.

۴۳. پروین صمدی، هوش معنوی.

۴۴. سید محمد مقیمی، امیر حسین رهبر و حسن اسلامی، معنویت سازمانی و تاثیر ان در خلاقیت کارکنان.

۴۵. «شاخص‏های رهبری معنوی در نهج البلاغه» هفته نامه پیام قم، ش۵۹۹، ۴شهریور۱۳۹۱.

۴۶. خبر گزاری مهر، «از رشد جسمانی تا عقلی و معنوی ابعاد رشد انسان از منظر قرآن»، www.parsine.com

۴۷. «عوامل رشد عقل و نقش آن در رشد فلسفه»، علی اله بداشتی.

۴۸. مدیریت در نهج البلاغه، پژوهش خبری صدا و سیما، نویسنده حسین رمضانی پور.

۴۹. بیانات آیت الله العظمی جوادی آملی درباره اعتکاف،

www.shafaqna.com.

۵۰. ضرب المثل تبیان، tebyan.net.

۵۱. برنامه‌ریزی فرهنگی ‌از نگاه مقام معظم رهبری.


[۱]. بحار الأنوار، ج‏۷۲، ص۳۸.

[۲]. تحف العقول، ص۲۰۸.

[۳] . بحار الأنوار، ج ۱۴، ص ۱۴۱.

[۴] . وسائل الشیعه، ج‏۱۰، ص۵۴۵.

[۵] . بحار الأنوار، ج۹۴، ص۷.

[۶] . بیانات سال ‌۱۳۸۴؛ در خطبه‌های نماز جمعه‌ی تهران.

[۷] . معجم المقاییس اللغه، ج‏۴، ص۱۰۸.

[۸] . کتاب العین، ج‏۱، ص۲۰۵.

[۹] . الفروق فی اللغه، ص۳۰۳.

[۱۰] . اعراف،۱۳۸.

[۱۱] . مجمع البحرین، ج‏۵، ص۱۰۳.

[۱۲] . تاج العروس من جواهر القاموس، ج‏۱۲، ص۳۹۷.

[۱۳] . النهایه فی غریب الحدیث و الأثر، ج‏۳، ص۲۸۴.

[۱۴] . عروه الوثقی، ج‌۳، ص۶۶۵.

[۱۵] . عباسعلی رستگار، ارایه و تبیین مدل انگیزشی مبتنی بر معنویت، ص۴۴.

[۱۶] . وحید ناصحی فرد و محمد الماسی فرد، جایگاه معنویت کاری در سازمان‏های امروز، به نقل از میتروف دنتون، ص۲۰.

[۱۷] . عباسعلی رستگار، ارایه و تبیین مدل انگیزشی مبتنی بر معنویت، ص۴۴.

[۱۸] . همان، به نقل از هایلنز.

[۱۹] . پروین صمدی، هوش معنوی، ص۱۰۲و۱۰۳.

[۲۰] .سید محمد مقیمی، امیر حسین رهبر و حسن اسلامی، معنویت سازمانی و تاثیر ان در خلاقیت کارکنان، ص۹۰.

[۲۱] . شهید مرتضی مطهری، نبوت، ص۱۹۴.

[۲۲] . بحار الأنوار، بیروت، ج‏۶۵، ص۹۰.

[۲۳] . حج،۶۷.

[۲۴] . قاموس قرآن، ج‏۷، ص۵۸.

[۲۵] . انعام،۱۶۲.

[۲۶]. لسان العرب، ج‌۳، ص۱۷۵؛ مصباح المنیر، ج۲، ص۲۲۷؛ المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏۲، ص۳۴۲.

[۲۷]. نساء،۶.

[۲۸]. انبیاء،۵۱.

[۲۹]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏۲، ص۳۴۲.

[۳۰]. خبر گزاری مهر، «از رشد جسمانی تا عقلی و معنوی، ابعاد رشد انسان از منظر قرآن»، www.parsine.com

[۳۱] . شهید مرتضی مطهری، امدادهای غیبی در زندگی بشر، ص۱۳۳.

[۳۲] . سید محمود طالقانی، پرتوی از قرآن،‌ جلد دوم.

[۳۳]. علی صفایی حایری، حرکت، ص۱۲.

[۳۴]. برگرفته از مقاله «عوامل رشد عقل و نقش آن در رشد فلسفه»، علی اله بداشتی.

[۳۵]. تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب، ج‏۷، ص۵۰۶.

[۳۶]. غرر الحکم و درر الکلم، ص۹۰؛ سید علی اصغر ناظم زاده، جلوه‏های حکمت، ص۳۶۰.

[۳۷]. بقره،۱۸۳.

[۳۸]. مصباح الشریعه، ص۱۳۶.

[۳۹]. توبه،۱۰۸.

[۴۰] . مائده،۸۸.

[۴۱] . صدرالمتالهین، الشواهد الربوبیه، ص۲۰۲تا۲۰۶.

[۴۲] . غرر الحکم و درر الکلم، ص۹۱.

[۴۳] . صدرالمتالهین، همان.

[۴۴] . غررالحکم دررالکلم، ص۱۱۱.

[۴۵]. انفال،۲۹.

[۴۶]. بقره،۱۷۰.

[۴۷]. زمر،۱۷و۱۸.

[۴۸]. غرر الحکم و درر الکلم، ص۴۳۰.

[۴۹]. کنز الفوائد، ج‏۱، ص۱۹۹.

[۵۰] . کتاب الخصال، ج۱۳، ص۵.

[۵۱] . آداب تعلیم و تعلم در اسلام، زین الدین عاملی، ترجمه محمدباقر حجتی، ص۴۳۶.

[۵۲] . نهج البلاغه، نامه۵۳.

[۵۳] . نهج البلاغه، خطبه ۱۹۸.

[۵۴] . طلاق،۲.

[۵۵] . غرر الحکم، ص۲۲۷.

[۵۶] . نهج البلاغه، نامه۵۶.

[۵۷] . همان، نامه۱۲.

[۵۸] . همان ، نامه۵۳.

[۵۹] . همان ، نامه۲۷.

[۶۰] . همان ، نامه۵۳.

[۶۱] . همان ، نامه۵.

[۶۲] . همان ، نامه۳.

[۶۳] . همان ، نامه۲۰.

[۶۴] . همان ، خطبه۲۰۹.

[۶۵] . همان ، نامه۴۵.

[۶۶] . مجموعه آثار شهید مطهری جلد۱۶.

[۶۷] . مجموعه آثار شهید مطهری، ج۱۶.

[۶۸] . همان،  ج۱۶.

[۶۹] . بیانات مقام معظم رهبری، ۱۹/۱۰/۱۳۷۵.

[۷۰] . بیانات مقام معظم رهبری،۱/۱/۱۳۹۴.

[۷۱] . بقره،۱۸۳.

[۷۲] . حج،۲۷.

[۷۳] . حج، ۲۸.

[۷۴] . بصائر الدرجات، ج‏۱، ص۶.

[۷۵] . اصول کافی، ج‏۵، ص۷۸.

[۷۶] . المحاسن، ج‏۱، ص۲۶۱.

[۷۷] . تهذیب الأحکام، ج‏۶، ص۱۸۱.

[۷۸] . حجرات،۱۰.

[۷۹] . تحف العقول، ص۲۰۳.

[۸۰] . اصول کافی، ترجمه مصطفوی، ج‏۳، ص۲۳۹.

[۸۱] . ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص۲۸۸.

[۸۲] . عده الداعی و نجاح الساعی، ص۱۵۴.

[۸۳] . بقره،۱۵۲.

[۸۴] . محاسن، ج‏۲، ص۵۹۸.

[۸۵] . اعراف،۵۵.

[۸۶] . غافر،۶۰.

[۸۷] . اصول کافی،، ج‏۲، ص۴۶۶.

[۸۸] . تحف العقول، ص۴۴۲.

[۸۹] . مجمع الفائده و البرهان، باب اعتکاف، ص۳۵۱.

[۹۰] . بر بال اعتکاف، ص۲۰۴.

[۹۱] . همان

[۹۲] . أمالی صدوق، ص۲۱۶.

[۹۳] . اصول کافی، ج‏۲، ص۱۸.

[۹۴] . دعائم الإسلام، ج‏۱، ص۱۰۰.

[۹۵] . اصول کافی، ج‏۴، ص۱۷۶.

[۹۶] . بیانات آیت الله العظمی جوادی آملی درباره اعتکاف، www.shafaqna.com.

[۹۷] . من لا یحضره الفقیه، ج‏۲، ص۱۸۹.

[۹۸] . اصول کافی، ترجمه مصطفوی، ج‏۳، ص۲۸۰.

[۹۹] . ضرب المثل تبیان، tebyan.net.

[۱۰۰] . غرر الحکم و درر الکلم، ص۲۴۳، ح۲۶۵.

[۱۰۱] . بحار الأنوار، ج‏۷۵، ص۳۲۱.

[۱۰۲] . بحار الأنوار، بیروت، ج‏۱۶، ص۱۵۱.

[۱۰۳] . برگرفته از: برنامه‌ریزی فرهنگی ‌از نگاه مقام معظم رهبری.

[۱۰۴] . نهج البلاغه، نامه۵۳.

[۱۰۵] . برگرفته از کتاب تربیت آسیب‏زا، دکتر عبدالعظیم کریمی.

[۱۰۶] . اصول کافی، ترجمه مصطفوی، ج۴، ص۳۷۰.

[۱۰۷] . برگرفته از کتاب تربیت آسیب‏زا، دکتر عبدالعظیم کریمی.

[۱۰۸] . انفال،۳۳.

[۱۰۹] . قلم،۴.

[۱۱۰] . اصول کافی، ج‏۴، ص۱۷۵.

[۱۱۱]. اصول کافی، ج‏۴، ص۱۷۵.

[۱۱۲]. وسائل الشیعه، ج‏۱۰، ص۵۳۴.

[۱۱۳] . وسائل الشیعه، ج۵، ص۱۹۳.

[۱۱۴] . اصول کافی، ترجمه مصطفوی، ج‏۳، ص۱۳۱.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.