اعتکاف
وب سایت اعتکاف، پویشی در مسیر گسترش معنویت

زندگینامه حضرت عباس (ع)

۴۶۰
Veladate H.Abass(a) 95

زندگی نامه عباس بن علی علیهما السلام

  عباس بن علی (ع) در روز چهارم شعبان در سال ۲۶ ه.ق در مدینه به دنیا آمد. امیرمؤمنان (ع) در هردو گوش او الله اکبر گفت. در گوش راست چهار بار و در گوش چپ دو بار. سپس او را عباس به معنای خشمگین و با صولت صدا زد.
عباس در خانه‌ای چشم بر جهان گشود که از زر و زیور و فرش و ظروف عالی، خالی بود.
دیوارهای گلین و چند ظرف سفالین و بوریایی کهنه، فقر صاحبان خانه را گواهی می‌داد و این در حالی بود که از دست رنج علی (ع) بینوایان به نوا می‌رسیدند و از موقوفات او صاحب مال می‌شدند.
عباس در دانشگاه علی (ع) آموخت که دنیا سراب است و سراب، فریب.
او در جنگ جمل و صفین حضور داشت و در رکاب پدر با دشمنان اسلام جنگید.
وی در دامن سه امام (ع) کودکی را به جوانی رساند و در جوانی، خدمت دو امام را بر عهده داشت، (حسن و حسین (ع)) و چنان زیبا به آنان خدمت کرد که نامش در تاریخ جاودانه ماند. ماه بنی‌هاشم بعد از شهادت امام حسن (ع) زمانیکه عایشه مانع خاکسپاری حضرت(ع) در کنار مزار جدش رسول الله (ص) شد، شمشیرش را بیرون آورد تا با آنان مقابله کند اما امام حسین (ع) او را به صبر سفارش نمود.
حضرت عباس (ع) در دوران امامت حسن بن علی (ع) بین سالهای ۴۰ تا ۴۵ ه.ق با لبابه دختر عبدالله بن عباس ازدواج کرد.
اباالفضل العباس (ع) همراه امام حسین (ع) راهی کربلا شد و سرانجام در روز دهم محرم الحرام سا ل۶۰ ه.ق توسط لشگریان یزید بن معاویه در سرزمین نینوا به شهادت رسید.

فرزندان قمر بنی هاشم علیهم‌السلام همانند ستارگان آسمان در جهان می‌درخشند
بنی ابوالفضل العباس، از مشهورترین تبارهای علویان، که جمع کثیری از امرا و شعرا و برجستگان شیعه از این سلسله برخاسته‌اند. این طایفه از ذریه ی حضرت ابوالفضل العباس بن علی‌بن ابی‌طالب علیهم السلام هستند که به شاخه‌های متعدد تقسیم می‌گردند و از شمال آفریقا تا ایران بزرگ پراکنده‌اند. ابن عنبه (م ۸۲۸ ق) به چهار شاخه آن اشاره کرده است. از مشهورترین شاخه‌های این تبار عبارتند از: ۱) بنی‌الصندوق؛ ۲) بنی‌الخطیب؛ ۳) بنی جردقه؛ ۴) بنی‌المکفل؛ ۵) بنی‌الشبیه؛ ۶) بنی‌الصوفی؛ ۷) بنی‌السویق؛ ۸) بنی‌الشهید؛ ۹) بنی‌المرجعی؛ ۱۰)بنی‌زهیرون؛ ۱۱) بنی‌الهدهد؛ ۱۲) بنی‌الصدیق.
از مشهورترین رجال و برجستگان این تبار:
۱. ابومحمد عبیدالله فرزند ابوالفضل العباس (علیه السلام)، مادرش دختر عبیدالله بن العباس بن عبدالمطلب بود. وی از افاضل بنی‌هاشم در حجاز بود و با قدرت رسیدن بنی‌العباس، قبیله ی مادری وی حاکم بر مدینه گردید و رهبری طالبیان حجاز را به دست گرفت. دارای دو فرزند ذکور به نامهای ابومحمد الأصغر حسن و ابوجعفر عبدالله بود.
۲. ابومحمدالاصغر، وی در عصر پدرش، امیر ینبع بود و پس از فوت پدرش سلطان مکه و مدینه و تمامی حجاز گردید و او را ملک‌الملوک می‌خواندند، دارای پنج فرزند بود به نامهای ابوالفضل العباس، ابراهیم جردقه سرسلسله بنی‌جردقه، حمزه الشبیه، عبدالله الاصغر، و ابوجفنه و یا ابوحنفنه الفضل سرسلسله بنی‌الصندوق.
۳. ابوالفضل العباس بن ابومحمد حسن بن عبیدالله بن ابی‌الفضل العباس علیه السلام، وی از اکابر شعرا و متکلمین عصر خویش و امیر حجاز بود، مأمون خلیفه ی عباسی (۲۱۸-۱۹۸ ق) احترام زیادی برای وی قائل بود، فرزندی به نام عبدالله داشت.
۴. عبدالله بن ابوالفضل العباس بن ابومحمد حسن عبیدالله بن ابوالفضل العباس علیه السلام ادیب و شاعر از متکلمین شیعه و خطبای معروف حجاز بود، ذریه ی وی از شش فرزند ذکور به عبیدالله و حمزه که فرزندان این دو در فارس پراکنده‌اند، علی سر سلسله خاندان سورا، احمدالخطیب سرسلسله بنی‌الخطیب در رمله، عباس که ذریه ی وی در عراق پراکنده است و فضل سرسلسله این تبار در مصر.
۵. ابراهیم جردقه فرزند ابومحمد الحسن بن عبیدالله بن ابوالفضل العباس (علیه السلام)، از اکابر فقهای عصر خویش، ادیب و عالم فاضل و زاهد باتقوا، سرسلسله بنی‌جردقه در مصر و عراق و شام دارای سه فرزند علی‌المکفل، حسن و محمد.
۶. علی‌المکفل (م ۲۶۴ ق) از سخاوتمندترین افراد بنی‌هاشم در عصر خویش،‌در بغداد ریاست تامه داشت و سرسلسله ی خاندان بنی‌المکفل است،‌داریا یازده فرزند (ابن عنبه ۱۹ فرزند ضبط کرده است) که ذریه ی آنها در مصر و بغداد و ری و مرو و مغرب و واسط پراکنده‌اند و عبیدالله و برادرش حسن و عبدالله در مصر امارتی تشکیل دادند و مدت زمانی سلطنت نمودند و آنها را رئیس‌الملوک مصر می‌خوانند.
۷. ابوالقاسم حمزه الشبیه فرزند ابومحمد حسن بن عبیدالله بن ابوالفضل العباس (علیه السلام)، از برجستگان بنی هاشم، ابن عنبه می‌نویسد: او را «الشبیه» می‌خوانند زیرا شباهت بسیاری به حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام داشته است، (عمده الطالب فی انساب آل ابی طالب، ۳۶۵)  مأمون خلیفه عباسی فرمانی به خط خود نگاشت که به حمزه به خاطر شباهت وی به جدش امیرالمؤمنین علیه السلام صدهزار درهم اعطا نمود. وی سرسلسله بنی‌الشبیه می‌باشد و فخر رازی می‌گوید: مأمون بار دیگر پنجاه هزار درهم به وی هدیه داد و زیباترین رجال بنی‌هاشم بود (الشجره المبارکه فی انساب الطالبیه، (۱۸۴)
۸. عبیدالله الأصغر فرند ابومحمد حسن بن عبیدالله بن ابوالفضل العباس (علیه السلام)، مأمون هنگامی که به شیعیان نزدیک گردید وی را والی خود در مکه و مدینه تعیین نمود، ریاست تامه در حجاز داشت،‌وی دارای سه فرزند ذکور به نامهای عبدالله و حسن و علی بوده و مادرشان کلثوم دختر حسن الأفطسی بود و ذریه او در فارس و بغداد و بصره و ربذه و شام پراکنده‌اند و از تمام شاخه‌ها بیشتر هستند.
۹. ابوعبیدالله محمد (م ۲۸۶ ق) فرزند علی بن حمزه الشبیه، ادیب و شاعر و از اصحاب حضرت امام رضا علیه السلام و رواه حدیث.
۱۰. ابومحمد قاسم بن حمزه¨الشبیه او نیز، دارای جمال مفرط و سرسلسله این خاندان در یمن و معروف به صوفی بود و ذریه او را بنی صوفی می‌خوانند.
۱۱. محمد بن ابومحمد القاسم بن حمزه¨ الشبیه عالم و فاضل و از برجستگان بنی صوفی، ذریه وی در بغداد و مصر و بصره و مراغه و تفلیس پراکنده‌اند.
۱۲. حسین بن علی بن حسین بن ابومحمد قاسم بن حمزه¨الشبیه، اهل علم و ساکن سمرقند.
۱۳. ابوالحسن علی از احفاد ابو محمد‌القاسم بن حمزه¨الشبیه، قاضی القضاه¨ طبرستان و سرسلسله بنی صوفی در طبرستان و دارای چندین فرزند ذکور، مشهورترین آنها عباس،‌علی، محمد، قاسم، احمد همگی از بزرگان بنی صوفی در ایران هستند.
۱۴. ابوالعباس بن الفضل از نوادگان حضرت ابوالفضل العباس (علیه السلام) از شعرا، قصیده‌ای در رثای جدش حضرت ابوالفضل العباس (علیه السلام) دارد که مطلع آن چنین است:
انی لا ذکر للعباس موقفه بکربلاء وهام القوم تختطف
ذریه وی در قم و طبرستان پراکنده‌اند.
۱۵. عبدالله بن عباس از احفاد ابوالفضل العباس (علیه السلام) ادیب و شاعر، مادرش از بنی افطس بود، لذا وی را ابن الأفطسیه می‌خوانند.
۱۶. ابوالطیب محمد فرزند حمزه¨ از نوادگان ابوالفضل العباس (علیه السلام) از وجوه و برجستگان بنی‌هاشم، اردن را مسکن خویش قرار داد و باغات زیادی در طبریه احداث کرد، عمری در المجدی می‌نویسد که طغج بن حیف فرغانی به وی حسادت کرد و او را در باغ خود در طبریه شهید نمود (۲۷۱ ق). وی سر سلسله بنی شهید است. وی دارای سه فرزند ذکور به نامهای ابومحمد حسن و ابوالفضل جعفر، ابوالحسن علی بود که همگی در طبریه ساکن بودند و به نام بنی شهید معروف هستند و از افاضل آن سامان بودند و ذریه ی آنها در اردن و فلسطین پراکنده‌اند.
۱۷. محمد (م ۳۱۶ ق) فرزند زید از احفاد ابوالفضل العباس (علیه السلام) از علمای مصر و از بزرگان بنی هاشم.
۱۸. حسن بن عبدالله از نوادگان ابوالفضل العباس (علیه السلام)؛ مأمون، مکه و مدینه را مدتی به وی تفویض کرد، سپس مفتی و قاضی القضاه¨ مکه بود و شش فرزند ذکور داشت.
۱۹. محسن بن حسن از نوادگان ابوالفضل العباس (علیه السلام) از اکابر سادات و عصر خویش.
۲۰. حسین بن حمزه برادر ابوطیب محمد (مستشهد ۲۷۱ ق) است که سرسلسله بنی‌العجان می‌باشد و از برجستگان اجفاد وی احمدالعجان است، اعقاب این سلسله در کربلا به نام بنی‌العجان معروف هستند.
۲۱. ابوالحسن علی بن محمد التابوت از احفاد ابوالفضل العباس (علیه السلام) از اکابر بنی هاشم در عصر خویش، فرزندانش همگی ساکن طبریه بودند و بعضی از نسابه‌ها، آنان را بنی‌الطبرانی یاد کرده‌اند.
۲۲. علی بن عبیدالله بن حسن بن عبیدالله بن ابوالفضل العباس (علیه السلام) از افاضل بنی هاشم در مدینه، همسرش فاطمه دخت حمزه¨بن حسن بن عبیدالله بن ابوالفضل العباس (علیه السلام) بود و فرزند وی ابوعبدالله حسین و نیز نوه وی عبیدالله بی ابی عبدالله الحسین امیر یمن بود. ده فرزند ذکور و اعقاب زیادی در یمن داشت.
۲۳. علی الهدهد بن عبیدالله از احفاد ابوالفضل العباس (علیه السلام) وی از اکابر این خاندان و سرسلسله بنی هدهد است که در سوراء و کناره فرات و نی، در فسا پراکنده‌اند و از جمله آنها هارون بن داوود بن حسین هدهد از بزرگان بنی هدهد در فسا.
۲۴. قاسم بن عبدالله از احفاد ابوالفضل العباس (علیه السلام) از وجوه بنی هاشم و طالبیان، عمری می‌نویسد که وی بین بنی علی و بنی جعفر را صلح داد در مدینه صاحب رأی و نفوذ بود و اعقاب دارد (المجدی فی انساب الطالبیین، ۲۳۱).
۲۵. ابراهیم بن محمد لحیانی ابوالفضل العباس (علیه السلام) وی سرسلسله بنی لحیانی در قم، و یمن بوده است.
۲۶. علی شعرانی فرزند قاسم بن محمد لحیانی از افاضل عصر خویش و سرسلسله بنی شعرانی در قزوین.
نسل حضرت ابوالفضل العباس (علیه السلام) از پسرش عبیدالله تنها، و نسل عبیدالله از حسن، و نسل حسن از پنج پسرند: عبدالله قاضی مکه و مدینه، و عباس خطیب، و حمزه¨الکبیر، و ابراهیم و فضل. و عقب فضل از سه پسرند: جعفر، و عباس، و محمد.
و نسل عباس بن امیرالمؤمنین علی علیه السلام به غایت اندک است، در عراق عجم و خراسان کسی از ایشان ندیدیم، غالباً در شیراز و طبرستان بوده‌اند، و بیشتر نسل عباس در حجاز و مغرب‌اند.

مطالب مرتبط

فاطمه مشهور به ام البنین سلام الله دختر حزام بن خالد بن ربیعه از دودمان جعفر بن کلاب رئیس طایفه هوازن و ساکن قسمت جنوبی شهر مکه بود.
عامر جد مادری فاطمه دلاوری بی‌همتا بود که در جنگ‌ها فقط با نیزه و سنان به دشمن حمله می‌کرد.
و نیزه پرانی‌اش در میان اعراب مشهور بود. لپید شاعر مشهور عرب نیز دائی فاطمه بود.
ام البنین در خانه‌ای پرورش یافته بود که همه ی مردان آن به شجاعت و سخاوت معروف بودند و از علم و معرفت نیز بهره کافی داشتند.
عقیل که تبحر خاصی در نسب‌شناسی اعراب داشت، به درخواست امیرمؤمنان (ع) به جست و جوی همسری مناسب شأن ولایت برخاست و فاطمه را برای امام انتخاب کرد.
فاطمه از همان آغازین ساعات ورود به خانه ی حیدر کرار تصمیم گرفت چون مادری دلسوزانه از فرزندان صدیقه طاهره (س) مواظبت کند.
او چهارمین همسر امیر ولایت بود و صاحب ۴ فرزند به نامهای عباس، جعفر، عبدالله و عثمان شد.
ام البنین پس از شهادت امیر ولایت حضرت علی (ع) ازدواج نکرد و پس از شهادت سیدالشهداء (ع) و چهار فرزندش در کربلا در روز سیزدهم جمادی الثانی و در سال ۶۴ ه.ق در مدینه دار فانی را وداع گفت و در قبرستان بقیع به خاک سپرده شد….

هنگامیکه یاران و بستگان امام حسین (ع) همگی به شهادت رسیدند و امام (ع) تنها ماند، حضرت ابوالفضل (ع) از برادرش اجازه جهاد خواست، امام علی (ع) از این خواسته به شدت گریستند، حضرت عباس (ع) فرمود: «برادرا! سینه‌ام تنگ شده و از زندگی سیر شده‌ام و می‌خواهم از این منافقان انتقام بگیرم.» اینجا بود که سالار شهیدان (ع) برایش بیان فرمود که تا آن هنگام که به پرچم او می‌نگرد که در اهتزاز است گویی لشگرش را برقرار می‌بیند و دشمن از وی ترسان بوده و حرم رسالت نیز آرامش می‌یابند و سپس فرمود، «انت صاحب لوائی … تو پرچمدار من هستی، [پس به میدان مرو] لیکن برای کودکان اندکی آب فراهم آور.» سقای کربلا برای آوردن آب به سوی دشمن رفت و ابتدا آنان را موعظه فرمود و خواست تا آبی برای کودکان ببرد، ولی «شمر» و «شبث» فریاد زدند: «اگر تمام زمین پر آب باشد، قطره‌ای از آن آب را به شما نخواهیم داد مرگ آنکه با یزید بیعت کنید.» عباس (ع) که چنین دید به سوی امام بازگشت و آنچه را که گفته بودند بیان فرمود، کودکان سخن او را شنیدند و ناله آنان بلند شد و همچنان «العطش»، «العطش» می گفتند، سقای کربلا چون ناله آنان را شنید، نیزه خود را برداشت، مشک را به دست گرفت و در حالی که رجز می‌خواند جمع محافظان آب را از هم گسست و قدم به شریعه نهاد و آن لحظه که سردی آب را حس نمود، عطش امام (ع) را به یاد آورد و از نوشیدن آب صرفنظر فرموده ، مشک را پر از آب نمود و سعی کرد هر چه زودتر آن را به لبان تشنه اطفال برساند در حالی که چنین می گفت: «ای نفس، خوار باش پس از حسین، هرگز نخواهم که پس از حسین زنده بمانی ، این حسین است که دل از حیات شسته و تو آب سرد و گوارا می‌نوشی؟ به خدا قسم این شیوه ی دین من نیست.» حضرت عباس پس از آنکه مشک را پر آب نمود و راهی خیمه‌ها شد، دشمن به او حمله کرد و او با ضربات شمشیر، آنان را دور می‌ساخت در این میان «یزید بن رقاء جهنی» به کمک «حکیم بن طفیل» در کمین حضرتش نشست و ناگاه حمله کرده و دست راست او را قطع نمود، حضرت (ع) شمشیر را به دست چپ داد و به نبرد پرداخت در حالیکه چنین می‌خواند: «والله ان قطعتموا یمینی، انی احامی ابدا عن دینی» در این زمان، دشمن بار دیگر حیله اندیشید و «حکیم بن طفیل» در پشت نخل خرمایی به کمین نشست و ناگاه از جا جهید و دست چپ حضرت (ع) را قطع ساخت، در این هنگام حضرت ابوالفضل (ع) پرچم را به سینه چسباند و افراد دشمن که از صولت قمر بنی هاشم، ایمن شده بودند بر او هجوم آوردند و از اطراف تیرها چون باران بر او فرود آمدند، در آن میان تیری به مشک نشست و آب‌ها به زمین ریخت و تیری به سینه مبارک حضرت خورد و تیر دیگر به چشم شریفش اصابت نمود و اینجا بود که نامردی با عمود آهن، سر مبارکش را غرق خون ساخت و دیگر عباس (ع) تاب نیاورد و فریاد زد: «علیک منی السلام، یا اباعبدالله» چون امام (ع) صدای عباس را شنید خود را سریعاً به او رساند و چون او را بر زمین دید، سخت گریسته و فرمود: «هم اکنون کمرم شکست، چاره‌ام رو به کاهش رفت و دشمنم زبان به سرزنشم گشود.» حضرت عباس در آخرین لحظه چشم گشود و فرمود: «برادر! مرا به خیمه کودکان مبر، از آنها خجالت می‌کشم که نتوانستم برایشان آب بیاورم.» آنگاه برای همیشه چشمان مبارکش را بست. و حضرت زینب (ع) و کودکان درسوگش، شیون سر دادند و فریاد می‌زدند که «بی یاور شدیم!» …



ترجمه فارسی دعای علقمه :

اى خدا اى خدا اى خدا اى مستجاب کننده دعاى بیچارگان و اى برطرف کن غم و اندوه پریشان خاطران‏اى دادرس دادخواهان و اى فریادرس فریادخواهان و اى آنکه تو از رگ من به من نزدیکترى .
اى آنکه بین شخص و قلب او حایل مى ‏شوى اى آنکه ذاتت در منظره بلند است و وجودت در افق روشن است
اى آنکه او منحصراً بخشاینده و مهربان و بر عرش مستقر است اى آنکه نظر چشم آنان که به خیانت نگرند و آنچه در دلها پنهان دارند همه را مى ‏دانى ؛ اى آنکه هیچ امر مستور و سر مخفى بر تو پنهان نیست اى آنکه اصوات بر تو مشتبه نخواهد شد و حاجات تو را به اشتباه نیفکند و اى کسى که الحاح و التماس تو را رنج و ملال ندهد .
اى مدرک هر چه فوت شود و اى جمع آرنده ی هر چه در جهان متفرق و پریشان شود اى برانگیزنده جانها پس از موت .
اى آنکه تو را در هر روز شأن خاصى است اى برآورنده حاجات اى برطرف ساز غم و رنجها ؛ اى عطا بخش سؤالات .
اى مالک رغبت و اشتیاقات اى کفایت کننده ی مهمات خلایق.
اى کسى که تو به تنهایى کفایت از همه مى‏کنى و هیچ چیز در آسمان و زمین از تو کفایت نمى‏ کند .
از تو درخواست مى ‏کنم به حق محمد خاتم پیغمبران و به حق على امیر اهل ایمان و به حق فاطمه دخت پیغمبرت و به حق حسن و حسین (ع) که من بوسیله آن بزرگواران به درگاه حضرتت رو آورده ‏ام در این مقام و به آنها توسل جسته و آنان را به درگاهت شفیع مى‏ آورم و به حق آن پاکان از تو مسئلت مى ‏کنم و قسم و سوگند به جد یاد مى‏ کنم بر تو و به شأن و مقامى که آن بزرگواران را نزد توست و به قدر و منزلتشان نزد تو و به آن سر حقیقتى که موجب افضلیت آنها برعالمیان گردید و به آن اسم خاصى که تو نزد آنها قرار دادى از همه خلق به آنها اختصاص دادى تا آنکه فضل و کمال آنان برتر از تمام عالمیان گردید.
(به این امور تو را قسم مى ‏دهم و) از تو درخواست مى ‏کنم که درود فرستى بر محمد و آل محمد و هم و غم و رنج مرا برطرف سازى
و مهمات امورم را کفایت فرمایى و دینم را ادا سازى و از فقر و مسکنتم نجات دهى و مرا از سؤال از خلق به لطف و کرمت بی ‏نیاز گردانى و مرا کفایت کنى از هر هم و غمى که از آن مى‏ ترسم و از هر مشکل و خشونت هر که خایفم و از هر شر اشرارى که ترسانم و از مکر و ظلم و جور کسانى که خوفناکم و از تسلط و خدعه و کید و اقتدار کسانى که از آنها خائفم بر خود ؛ از همه مرا حفظ و کفایت فرمائى و کید و خدعه حیلت گران و مکر مکاران را از من بگردانى .
پروردگارا هر کس با من اراده ی شرى دارد شرش را به خود او برگردان و هر که با من قصد خدعه و فریب دارد آرزو و فریب و آسیب او را از من برطرف ساز و به هر طریق و به هرگاه مى ‏خواهى آزارش را از من منع فرما .
پروردگارا تو از فکر آزار من او را به فقر و مسکنت و بلا و مصیبت دایمى که ابداً از او برطرف نگردانى و به دردى که عافیت نبخشى مشغولش گردان و به ذلت ابدى و فقر و مسکنت همیشگى که هیچ جبران نکنى، گرفتار ساز.
پروردگارا ذلت نفس را نصب العین او گردان‏و فقر و احتیاج را به منزل او داخل ساز و درد و مرض را به بدن او جاى ده تا او را از من همیشه مشغول درد و الم و فقر خودش گردانى و مرا از یاد او ببر چنانکه یاد خود را از خاطرش بردى و آن دشمن مرا تو به کرمت گوش و چشم و زبان و دست و پا و قلب و جمیع اعضایش را از آزار و اذیت به من منع فرما و دردى به تمام این اعضاء و جوارحش مسلط فرما که ابدا شفا نبخشى تا از من مشغول شود و یاد من از خاطرش برود و مهمات مرا کفایت فرما اى کافى مهماتى که غیر تو احدى آن مهمات را کفایت نتواند کرد که همانا تویى کفایت کننده در عالم و جز تو کفایت کننده‏اى نیست و فرج و گشایش امور منحصر به توست و غیر تو نیست و فریادرس خلق تویى و غیر تو نیست و پناه بیچارگان تویى و غیر تو نیست .
هر کس به جوار غیر تو پناه برد و فریادرسى جز تو طلبد و زارى به درگاه غیر تو کرد و ملجأ و پناهى غیر تو جست و نجات بخشى ماسواى تو از مخلوق طلب کرد محروم و ناامید گشت .
پس تویى اى خدا اعتماد و امید من و محل زارى و پناه و ملجأ و نجات بخش من که به لطف تو گشایش و فیروزى مى‏ طلبم و بوسیله محمد و آل محمد (ص) بدرگاه تو روى مى ‏آورم و توسل و شفاعت مى ‏جویم .
پس از تو منحصراً درخواست مى ‏کنم اى خدا اى خدا اى خدا و تو را شکر و ستایش مى ‏کنم و به درگاه تو به شکوه و ناله و زارى مى ‏آیم و از تو یار و یاور مى ‏طلبم .
باز از تو تنها مسئلت مى ‏کنم اى خدا اى خدا اى خدا به حق محمد و آل محمد که درود فرستى بر محمد و آل اطهارش و از من هم و غم و رنج و پریشانیم را برطرف سازى در همین جا که اقامت دارم .
چنانکه هم و غم و رنج ‏پیغمبرت را هم تو برطرف فرمودى و از هول و هراس دشمنش کفایت کردى ؛ پس از من برطرف ساز چنانکه از آن حضرت برطرف ساختى و به من فرج و گشایش بخش چنانکه به او بخشیدى و امورم کفایت فرما چنانکه از او کفایت فرمودى و هر چه از آن هراسانم تو برطرف گردان و از من آنچه که از مشقت و زحمتش ترسانم و آنچه از او اندوهناک و پریشان خاطرم بدون تحمل مشقت من تو از من کفایت فرما و مرا برآورده حاجت از اینجا بازگردان و مهمات امور دنیا و آخرتم را کفایت فرما .
اى امیر المؤمنین و اى ابا عبد الله الحسین سلام و تحیت خدا از من بر تو باد همیشه تا من باقیم و تا لیل و نهار باقى است و خدا این زیارت مرا آخر عهد من در زیارت شما قرار ندهد و هرگز میان من و شما خدا جدایى نیفکند .
پروردگارا مرا به طریق حیوه محمد و آل محمد زنده بدار و به طریق آنان بمیران و بر ملت و شریعتشان قبض روحم فرما و در زمره ی آن بزرگواران محشورم گردان و طرفه العینى تا ابد در دنیا و آخرت میان من و آنها جدایى میفکن .
اى امیر المؤمنین و اى ابا عبد الله من آمدم به زیارت شما و براى توسل بسوى خدا پروردگار من و شما و براى توجه به درگاه او بوسیله ی شما و به شفاعت شما بسوى خدا براى برآمدن حاجتم ؛ پس براى من به درگاه خدا شفاعت کنید که شما را نزد خدا مقام بلند محمود و آبرومندى رتبه و منزلت رفیع است و وسیله خدایید.
حالیا من از زیارت شما باز مى‏ گردم و منتظر برآمدن قطعى حاجتم و روا شدن آن از لطف خدا بواسطه شفاعت شما به درگاه ‏حق در این حاجت هستم.
پس اى خدا ناامید نشوم و از این سفر زیارت به زیان و حرمان باز نگردم بلکه از آن درگاه کرم با فضیلت و رستگارى و فیروزى و اجابت دعاها و برآورده شدن تمام حاجات باز گردم و با شفاعت به درگاه حق برگردم بر آنچه خدا مشیتش قرار گرفته و هیچ قدرت و نیرویى الا به حول و قوه خدا نخواهد بود ؛ کارم را به خدا تفویض مى کنم و در پناه حق و یارى او با توکل بر خدا .
پیوسته خواهم گفت که خدا مرا بس و کافى است که خدا هر که او را به دعا بخواند مى ‏شنود و مرا جز درگاه و درگاه شما بزرگانم که اولیاء خدایید درى دیگر نیست .
آنچه پروردگارم خواسته وجود یابد و آنچه نخواسته وجود نخواهد یافت و هیچ حول و قوه‏اى جز به خدا وجود ندارد .
من شما دو بزرگوار را اینک وداع مى ‏گویم و خدا این زیارت را آخرین عهدم به زیارت شما قرار ندهد.
من بازگشتم اى آقاى من اى امیر المؤمنین و اى آقاى من اى ابا عبد الله و سلام و تحیت مادام که شب و روز پیوسته به یکدیگرند بر شما باد و همیشه این سلام به شما واصل شود و از شما پوشیده و محجوب هیچگاه نباشد انشاء الله و از خدا به حق شما دو بزرگوار مسئلت مى ‏کنم که این همیشه با مشیت خدا و عنایت الهى انجام یابد که او البته خداى بزرگوار ستوده صفات است .
بازگشتم اى آقاى من از زیارت شما در حالى که از هر گناه توبه کرده و به حمد و شکر و سپاس حق مشغولم و امیدوار اجابت دعاهایم هستم و ابداً مأیوس از لطف خدا نیستم که باز مکرر رجوع به درگاه شما و بازگشت به زیارت قبور مطهر شما کنم و هیچ از شما و زیارت قبور مطهرتان سیر نشوم ؛ بلکه مکرر باز بیایم انشاء الله و البته هیچ حول و قوه ‏اى جز به خواست خدا نخواهد بود .
اى بزرگان من به زیارت شما مشتاق و مایل بودم بعد از آنکه اهل دنیا را دیدم به شما و زیارت شما بى ‏میل و رغبت بودند پس خدا مرا از امید و آرزویى که دارم محروم نگرداند و هم از زیارت شما محروم نسازد که او به ما نزدیک است و اجابت کننده ی دعا خیلى است.

معرفی کتاب:

  عنوان کتاب نام نویسنده
۱ فیض الدموح آقا میرزا ابراهیم نواب
۲ ساقی تشنگان فضیلت ابوالفضل موسوی گرمارودی
۳ قهرمان علقمه احمد بهشتی
۴ سپهسالار عشق احمد لقمانی
۵ ساقی اسماعیل روح‌بخش
۶ العباس السیدالرزاق الموسوی المقدم
۷ سقای معرفت باقر فخار اصفهانی
۸ کرامات باب‌الحوایج عباس بشیر حسینی‌طوقی
۹ سلام نخل‌ها جعفر رسول‌زاده
۱۰ زندگانی پرچمدار کربلا حسن مظفری
۱۱ علمدار نیامد حسین صبوری
۱۲ زندگانی قمربنی هاشم حسین عمادزاده
۱۳ دریای تشنه تشنه ی دریا رحیم میردریکوندی
۱۴ امام زمان (عج) و حضرت اباالفضل‌العباس سالم جعفری
۱۵ حدیث شقایق سیدجواد رضوی جواد اشعری
۱۶ علمدار عشق سیدروح الله موسوی‌صانعی
۱۷ اعلام الناسفی فضائل العباس سیدسعیدبن سیدابراهیم بهبهانی
۱۸ سردار کربلا سیدعبدالرزاق موسوی المقرم
۱۹ خورشید مدینه اباالفضل العباس سیدغلام‌علی سیستانی
۲۰ شاه شمشاد قرآن سیدمحمد حسینی
۲۱ حضرت اباالفضل مظهر کمالات و کرامات سیدمرتضی موحد ابطحی
۲۲ در ساحل علقمه عباس براتی‌پور
۲۳ ۴۸۰ داستان از فضایل، مصائب، کرامات حضرت ابوالفضل العباس (ع) عباس عزیزی
۲۴ سیره ی ابوالفضل‌العباس عباس‌علی محمدی، فیض کاشانی
۲۵ ماه بی‌غروب عباس‌علی محمودی
۲۶ هل اتاک حدیث العباس عبدالرسول الموسوی
۲۷ شخصیت حضرت اباالفضل عطایی خراسانی
۲۸ زندگی حضرت اباالفضل العباس علامه قریشی
۲۹ چهره ی درخشان قمر بنی هاشم ( ۳ جلد ) علی ربانی خلخالی
۳۰ اباالفضل باب‌الحوایج علی علوی‌نژاد خمسلویی
۳۱ کرامات العباسیه علی میرخلف‌زاده
۳۲ حیدر دشت کربلا ابالفضل العباس علی‌رضا صادقی
۳۳ جنگجوی نقابدار غلام‌رضا ابروی
۳۴ سقای کربلا مجید زجاجی کاشانی
۳۵ سرو علقمه محسن حافظی
۳۶ خصائص العباسیه محمد ابراهیم کعباسی‌نجفی
۳۷ گرون در سایه قمربنی هاشم محمد ذوالفقاری
۳۸ فرات محمد کامرانی‌مقدم
۳۹ مشک محمد کامرانی‌مقدم
۴۰ ستارگان درخشان محمدجواد نجفی
۴۱ ام‌البنین نماد از خود گذشتگی محمدرضا عبدالامیر انصاری، آستان قدس رضوی
۴۲ فواد العباس بن علی محمدعلی الناصری البحرینی
۴۳ پرچمدار نینوا محمدمهدی اشتهاردی
۴۴ آب و عطش محمدمهدی بهداروند
۴۵ دریا شعله‌ور محمدمهدی مجاهدی
۴۶ غیرت العباسیه معزی ظهیری ملایری
۴۷ ماه تشنه‌لب مهدی وحیدی‌صدر
۴۸ قمر بنی‌هاشم روایت شیعه و سنی نامیق صفی‌زاد

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.