اعتکاف
وب سایت اعتکاف، پویشی در مسیر گسترش معنویت

سرکشى و تجاوز به حقوق دیگران‏

۵۳

سرکشى، نفسى است یا غیرى؛ به این معنا که کسى اندازه خود را نداند و از حدّ بگذرد.

فلسفه وجودى سرکشى و ستمگرى این است که: انسان ظرفیّت وجود خویش را نمى‏شناسد و نفس خود را وجودى بى‏نیاز و برتر مى‏پندارد. پس از مرز انسانى فراتر مى‏رود، به حق خود و حقوق دیگران تجاوز مى‏کند و مسئله بشر در این مورد کمبود معرفت نفس و عرفان حق است. و به حقیقتِ ظهورى خود پى نبرده و از رحمت و لطف ویژه، محروم گردیده است.

واژه باغ از اصل بغى، در لغت فساد و تجاوز از حدّ و طلب شدید و بى‏انصافى و بى‏عدالتى است.

علامه طباطبایى رحمه الله در ذیل آیه:

فَلَمَّآ أَنجَاهُمْ إِذَا هُمْ یَبْغُونَ فِى الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقّ» «۱»

پس هنگامى که آنان را نجات بخشد، ناگهان در زمین به ناحق تجاوز و سرکشى مى‏کنند.

نوشته است: «اصل بغى طلب است، ولى بیشتر کاربرد آن در مورد ستم به غیر حق همراه با تجاوز است. و اگر مقصود از بغى فقط ظلم باشد، قید غیرحق اضافه است.

باغى یعنى کسى که نافرمانى و جفاکارى و زورگویى رابه حدّ سرکشى و طغیان برساند. و دشمنى را از حدّ و اندازه بگذراند که به طغیان و فساد بیانجامد. به همین جهت، زنى که از حدّ خود تجاوز کند و دامن عفّت و حیا را به گناه آلوده سازد، بَغِى‏ یا بَغُوّ گویند.» «۲»

حقیقت نفاق‏

در صدر اسلام گروهى نافرمان به نام فئه باغیه بودند که از اطاعت امام معصوم علیهم السلام بیرون شدند و بر او خروج کردند و ظلم و فساد را به اوج رساندند. این چهره نفاق و دورویى، در هر زمانى به گونه‏اى گوناگون خودنمایى مى‏کند و سدّ راه حق و هدایت مى‏شود.

نفاق و معناى گسترده‏اى دارد که هر گونه دوگانگى ظاهر و باطن را در برمى‏گیرد.

سرکشى و طغیان از پایه‏هاى اصلى نفاق است که نفس انسان از حدّ و ظرفیّت خود تجاوز مى‏کند، یعنى از ظلم به نفس گذشته و به ستمگرى و زورگویى به دیگران روى آورده است.

انواع نفاق‏

نفاق بر دو گونه است:

۱- نفاق عقیدتى: در کسانى است که به ظاهر اظهار ایمان مى‏کنند ولى در دل شرک و کفر دارند.

۲- نفاق رفتارى: درباره کسانى است که اعتقاد باطنى آنان اسلام است، ولى رفتار و اعمال برخلاف تعهّد باطنى انجام مى‏دهند و در کردار، چهره نفاق درون را نشان مى‏دهند. اینان خشوع ظاهرى‏شان بر خضوع باطنى‏شان افزون شده است.

امام على علیه السلام مى‏فرماید:

النِّفاقُ عَلَى أَرْبَعِ دَعائِمَ: عَلَى الْهَوَى‏ وَ الْهُوَیْنا وَ الْحَفِیظَهِ وَ الطَّمَعِ فَالْهَوَى عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ: عَلَى الْبَغَىِ وَ الْعُدْوانِ وَ الشَّهْوَهِ وَ الطُّغْیانِ فَمَنْ بَغَى‏ کَثُرَتْ غَوائِلُهُ وَ تُخُلِّىَ مِنْهُ وَ قُصِرَ عَلَیْهِ وَ مَنِ اعْتَدَى‏ لَمْ یُؤْمَنْ بَوائِقُهُ وَ لَمْ‏یُسْلَمْ قَلْبُهُ وَ لَمْ‏یَمْلِکْ نَفْسُهُ عَنِ الشَّهَواتِ وَ مَنْ لَمْ‏یَعْزِلْ نَفْسَهُ فِى الشَّهَوَاتِ خاضَ فى‏ الْخَبِیثاتِ وَ مَنْ طَغَى ضَلَّ عَلَى عَمْدٍ بِلا حُجَّهٍ. «۳»

نفاق بر چهار پایه استوار است: بر هوس و سهل‏انگارى و خشم و آز، هوس خود بر چهار شاخه است: ستم و تجاوز و شهوت و سرکشى.

هر که ستم کند، گرفتارى‏هایش زیاد شده و تنها ماند و از کمک به او خوددارى شود. هر که تجاوز کند کسى از شرارت‏ها و بدى‏هایش در امان نباشد و دلش سالم نماند و در برابر خواهش‏هاى نفسانى خوددار نباشد. هر که شهوات خود را تعدیل نکند در پلیدى‏ها فرو رود. و هر که سرکشى کند خود را از روى قصد و بدون دلیل گمراه نماید.

سرکشى و نفاق بر پایه هواهاى نفسانى، ملک و ملکوت را در هم مى‏ریزد.

نعمت‏ها و برکات آسمانى و زمینى را بى‏تأثیر مى‏سازد و گاهى پایه حکومت یا ملّتى را از ریشه سست مى‏کند و بر همین اساس پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه و آله مى‏فرماید:

الْمُلْکُ یَبْقى‏ مَعَ الْکُفْرِ وَ لایَبْقى‏ مَعَ الظُّلْمِ. «۴»

حکومت با کفر مى‏ماند ولى با ستمگرى نابود مى‏گردد.

اشاره به تأثیر تلخ و بد ظلم و طغیان در بین مردم دارد. چون حاکمان جور بر خلاف حکمت الهى، اعمال قدرت مى‏کنند و نظم و برنامه آفرینش را بر هم مى‏زنند. نظام استعداد و پیشرفت و رشد و کمال جویى را مختلّ ساخته و موجودات، به صورت مرده متحرّک و نا امید از حرکت و تلاش باز مى‏مانند. پس‏ اختیار و اراده از انسان سلب مى‏شود. انواع مفاسد و بدعت‏ها در جامعه رواج پیدا مى‏کند و مردم برخلاف فطرت و نهاد توحیدى، به شرارت و تجاوز و دنیا پرستى مشتاق مى‏شوند. و نور اسلام از دل‏ها زدوده مى‏شود و عدالت به عنوان عامل امنیّت و آرامش در جوامع برچیده گردد، همانطور که در عصر حکومت جبّارانه حجاج بن یوسف ثقفى، مردم در فشار و ترس مى‏زیستند و روستاها و شهرها به مانند مناطق جنگ زده ویران و مخروبه گشت.

اما در دروه حکومت عمر بن عبدالعزیز، به خاطر عدالت پیشگى و عزّت نفس او مردم در رفاه نسبى و آسایش خاطر بوده‏اند و به دین و اخلاق هم بسیار پایبند و استوار عمل مى‏کرده‏اند.

آثار و پیامدهاى ظلم و ستمگرى‏

گاهى آثار و پیامدهاى ستمگرى زیاد و به سرعت دامن شخص ظالم را مى‏گیرد.

رسول گرامى اسلام صلى الله علیه و آله مى‏فرماید:

إنَّ أَسْرَعَ الْخَیْرِ ثَواباً الْبِرُّ وَ إنَّ أَسْرَعَ الشَّرِّ عِقاباً الْبَغْىُ. «۵»

پاداش نیکى زودتر از هر کار خوب دیگرى مى‏رسد و کیفر ستم و تجاوز زودتر از هر گناهى گریبان مى‏گیرد.

امام على علیه السلام در نامه خویش به معاویه به عاقبت شرّ ستمکارى اشاره مى‏فرماید:

فَإنَّ الْبَغْىَ وَ الزُّورَ یُوتِغانِ بِالْمَرْءِ فى‏ دینِهِ وَ دُنْیاهُ وَ یُبْدیانِ خَلَلَهُ عِنْدَ مَنْ یَعِیبُهُ وَ قَدْ عَلِمْتَ أَنَّکَ غَیْرُ مُدرِکٍ ما قُضِىَ فَواتُهُ. «۶»

ستم و بهتان انسان را در دین و دنیایش رسوا و انگشت نما مى‏کند و عیب و نقصش را نزد عیب جویان آشکار مى‏نماید. تو مى‏دانى آنچه را از دستت رفته به دست نخواهى آورد.

حضرت در خطبه قاصعه، با کوبیدن شیطان، سرکرده مستکبران و مردم ستم‏پیشه مى‏فرماید:

الا وَ قَدْ امْعَنْتُمْ فِى الْبَغْىِ وَ افْسَدْتُمْ فِى الْارْضِ، مُصارَحَهً لِلَّهِ بِالْمُناصَبَهِ وَ مُبارَزَهً لِلْمُؤْمِنینَ بِالْمُحارَبَهِ …

… فَاللَّهَ اللَّهَ فى عاجِلِ الْبَغْىِ وَ آجِلِ وَخامَهِ الظُّلْمِ وَ سُوءِ عاقِبَهِ الْکِبْرِ فَانَّها مَصیدَهُ ابْلیسَ الْعُظْمى‏ وَ مَکیدَتُهُ الْکُبْرى‏ الَّتى تُساوِرُ قُلُوبَ الرِّجالِ مُساوَرَهَ السُّمُومِ الْقاتِلَهِ. «۷»

شما در تجاوز و ستمگرى به شدّت پیش راندید، و در روى زمین فساد ایجاد کردید، به گونه‏اى که آشکارا با حضرت حق دشمنى نموده و علنى با مردم مؤمن به جنگ برخاستید …

… خدا را خدا را، از عقوبت تجاوز در این جهان، و نتیجه وخامت ستم در آن جهان، و بدى عاقبت کبر، که بزرگترین دام شیطان، و عظیم‏ترین مکر اوست، چنان کیدى که با دل‏ها چونان زهرهاى کشنده مى‏رزمد.

امام صادق علیه السلام در تفسیر گناهانى که مخالفت پروردگار را در پى دارد، مى‏فرماید:

الذُّنُوبُ الَّتى‏ تُغَیِّرُ النِّعَمَ الْبَغْىُ وَ الذُّنُوبُ الَّتى‏ تُورِثُ النَّدَمَ الْقَتْلَ وَ الَّتى‏ تُنْزِلُ النقَمَ الظُّلْمُ وَ الَّتى‏ تَهْتِکُ السِّتْرَ شُرْبُ الْخَمْرِ وَ الَّتى‏ تَحْبِسُ الرِّزْقَ‏ الزِّنا وَ الَّتى‏ تُعَجِّلُ الْفَناءَ قَطِیعَهُ الرَّحِمِ وَ الَّتى‏ تَرُدُّ الدُّعَاءَ وَ تُظْلِمُ الْهَواءَ عُقُوقُ الْوالِدَیْنِ. «۸»

گناهانى که نعمت‏ها را دگرگون مى‏کند، سرکشى و زورگویى است و گناهانى که پشیمانى به بار مى‏آورد، آدم کشى است و گناهانى که انتقام و کیفرها را فرود مى‏آورد، ستم است. و گناهانى که پرده‏ها را مى‏درد، شرابخوارى است و گناهانى که جلوى روزى را مى‏گیرد، زناست و گناهانى که مرگ را شتاب مى‏بخشد، بریدن پیوند خویشاوندى است و گناهانى که مانع استجابت دعا مى‏شود و فضا را تیره و تار مى‏کند، آزردن پدر و مادر است.

بنابراین طغیان آدمى از هر دید و روش مذموم و خانمانسوز است و پیروى از بیان معصومان علیهم السلام در این زمینه هوشیارى و آگاهى را افزون مى‏نماید، همانگونه که امیر بیان امام على علیه السلام فرمود:

تَحِلُّوا بِالْأَخْذِ بِالْفَضْلِ وَ الْکَفِّ عَنِ الْبَغْىِ وَ الْعَمَلِ بِالْحَقِّ وَ الْأِنْصافِ مِنَ النَّفْسِ وَ اجْتِنابِ الْفَسادِ وَ إِصْلاحِ الْمَعادِ. «۹»

خودتان را با در پیش گرفتن فضیلت و خوددارى از ستم و تجاوز و عمل به حق و انصاف به خرج دادن و دورى از فساد و آباد کردن قیامت، بیارایید.

 پی نوشت ها:

 ______________________________

(۱)- یونس (۱۰): ۲۳.

(۲)- تفسیر المیزان: ۱۰/ ۳۶.

(۳)- الکافى: ۲/ ۳۹۳، حدیث ۱؛ بحار الأنوار: ۶۹/ ۱۲۰، باب ۹۹، حدیث ۱۵.

(۴)- الأمالى، شیخ مفید: ۳۱۰ (پاورقى)؛ شرح اصول الکافى: ۹/ ۳۰۰ (پاورقى).

(۵)- بحار الأنوار: ۶۹/ ۱۹۵، باب ۱۰۵، حدیث ۱۸؛ ثواب الأعمال: ۱۶۶.

(۶)- نهج البلاغه: نامه ۴۸.

(۷)- نهج البلاغه: خطبه ۲۳۴.

(۸)- الکافى: ۲/ ۴۴۷، حدیث ۱؛ بحار الأنوار: ۷۰/ ۳۷۴، باب ۱۳۸، حدیث ۱۱.

(۹)- غرر الحکم: ۳۱۷، حدیث ۷۳۲۳.

  مطالب فوق برگرفته شده از

کتاب: تفسیر و شرح صحیفه سجادیه، جلد دوازدهم 

نوشته: استاد حسین انصاریان

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.