اعتکاف
وب سایت اعتکاف، پویشی در مسیر گسترش معنویت

معنویت و نقش مساجد

۹۴

معنویت جامعه و نقش کانون های مساجد

سؤال: تحلیل و تعریف شما از معنویت و جامعه معنوی چیست؟ (به عنوان نمونه جامعه ای که در آن مردم معنای زندگی محدود به مادیات و دنیاگرایی صرف شده؛ ضعف معنویت یعنی اینکه رابطه مردم با خدا کمرنگ شده است)  و به نظر شما چه زمینه ها و عواملی باعث شده اند که در این عرصه، پیشرفت مورد انتظار در جامعه ما صورت نگیرد؟

سؤال: مساجد مکان ویژه ترویج و تزریق معنویت در جامعه اسلامی هستند. چه شده که این نقش کمرنگ شده؟ (در دو سطح: اول اینکه مساجد چه تاثیری می توانستند بر معنویت جامعه بگذارند که الان وجود ندارد؟ عامل این عدم تاثیرگذاری فعال چیست؟؛ دوم اینکه خود مسجد چقدر از مسجد طراز اسلامی – به ویژه در بحث معنویت- فاصله گرفته اند؟ چه شاخصه هایی را می توان نام برد که نشان دهنده این فاصله گرفتن مساجد از جایگاه معنوی شان است؟)

سؤال: با توجه به دو سطحی که نام برده شد، چه راهکارهایی برای ارتقا جایگاه معنوی مسجد از یک سو و افزایش سطح معنویت جامعه از سوی دیگر با تاکید بر نقش مسجد می توان پیشنهاد داد (در چهار بعد: کالبد مسجد، افراد (امام جماعت، هیئت امنا و خادمین، تشکل های مسجد)، هنجارهای حاکم بر مسجد، برنامه های مسجد)؟ پاسخ:

جواب:معنویت عبارت است از حالتی که در اثر اُنس روح مجردِ انسان با خداوند در قلب انسان حاصل می‌شود و جامعه‌ی معنوی جامعه‌ای است که اصالت را در همه‌ی امور به این اُنس می‌دهد و رویکرد همه‌ی مناسبات‌‌اش در امور اقتصادی، تربیتی و سیاسی‌، به سوی ایجاد زمینه‌ای برای اُنس روح انسان با خدا باشد، خدایی که اساس همه‌ی معنویات است.

علت آن‌که در جامعه‌ی ما آن حدّ از معنویتی که مورد انتظار بود محقق نشد، اعتباری‌دانستن امور معنوی است، به این صورت که افراد گمان می‌کنند آن‌کسی که سعی در قرب الهی دارد و آن‌کسی که در این امر تلاش نمی‌کند در واقعیت از نظر شخصیت تفاوت نمی‌کنند و تنها در نظر خدا این‌ها فرق دارند یعنی تفاوت آن‌ها به اعتبار نظر خدا است و نه در واقعیت. در حالی‌که باید این موضوع روشن شود که انسان با رجوع عقلی و قلبی به عالم معنا و رعایت دستورات الهی درجه‌ی وجودی‌اش تغییر می‌کند و از نظر وجودی در همین دنیا در مقامی برتر قرار می‌گیرد و این برتری در قیامت ظاهر می‌شود.

ما طوری دین را تبلیغ می‌کنیم که مردم گمان می‌کنند فرق مؤمن و غیر مؤمن مثل دو سنگ است که یکی را پوشش طلا داده‌اند و دیگری آن پوشش را ندارد. در حالی‌که انسان‌ها باید بدانند اگر درست با دستورات دین برخورد کنند فرق مؤمن و غیر مؤمن مثل سنگی خواهد بود که طلا شده و سنگی که در حالت سنگی خود مانده است.

تا ما متوجه نقش وجودی شریعت الهی نباشیم و باورها و اعمال دینی را اعتباری بدانیم موضوعات دینی را جدّی نمی‌گیریم و سعی در تحول شخصیت خود از طریق شریعت الهی نمی‌نماییم و به همین جهت آثار علمی حضرت امام خمینی«رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» و حضرت علامه طباطبایی«رحمه‌الله‌علیه» در حاشیه‌اند، در حالی‌که خداوند این بزرگان را برای این زمان آفرید تا ما بتوانیم از ظلمات مدرنیته که همه‌چیز را سوبژه و ذهنی می‌کند و انسان‌ها را از نظر به حقیقت منصرف می‌نمایاند، عبور کنیم.

جواب: مساجد خانه‌ی جان و قلب انسان‌هایی است که در تلاش‌اند جان خود را با حقایق عالمِ وجود مأنوس گردانند و راهی است به سوی بیت‌المعمور، یعنی محل فرشتگان، و عرش الهی یعنی محل اسماء حسنای پروردگار و تنها کسانی در چنین فضایی قرار می‌گیرند که ادب و آداب مسجد را رعایت کنند و حریم آن را پاس دارند و جامعه‌ای که از مسجد جدا شد از حالت بقاء و آرامشی که مخصوص عالم ملکوت است جداشده و هرگز نباید گمان کرد انسان با انجام واجبات در خانه‌ی خود به آن نتایجی می‌رسد که در مسجد می‌توانست به آن نتایج برسد، انجام نماز واجب در خانه یک رخصت است در شرایط اضطراری وگرنه جایگاه اصلی نمازهای واجب در مسجد است.

جواب: علت آن‌که امروزه آن‌طور که شایسته است مساجد تأثیر معنوی خود را ندارند آن است که مردم و امام جماعات از آن‌چه می‌توانند از طریق مسجد به‌دست آورند غافل‌اند. انگیزه‌ی اکثر مسلمانان آن است که قالب عبادات انجام شود و خیلی به قلب عبادات توجه ندارند و عملاً عبادات ما در حدّ شبه قدسی می‌ماند و قدسی.

قدسی و شبه قدسى‌کردن نماز به این صورت است که یا به ظاهر آن بسنده می‌کنیم، و یا سعی می‌کنیم با قلب خود با باطن آن مرتبط شویم و از طریق نماز، حجاب بین خود و پروردگار خود را برطرف کنیم. به قول صائب تبریزى:

مراد من ز نماز این بود که در خلوت

حدیث درد و فراق تو با تو بگذارم

در اقامه‌ی نماز به صورت قدسی چون هدفتان مشخص است، موانع راه را هم می توانید بشناسید و آرام‌آرام آن موانع را رفع کنید، تا روز به روز هر چه بیشتر به مقصد نزدیک شوید و لذا از غفلت‌های خود در نماز راضی نیستید و سعی در رفع آن‌ها دارید. این نوع نگاه به نماز، یک نوع نگاه قدسی به آن است و هر چه ادامه پیدا کند، روح و قلب به رضایت بیشتری مى‌رسد.

دین‌داری با رجوع قدسی به عبادات کاری می‌کند که آرام‌آرام انسان حس‌کند از مفهوم درآمده است و با حقیقت روبه‌رو شده. اما اگر به قالب و صورت نماز بسنده کردیم و هیچ تصمیمی برای رسیدن به انوار باطنی نماز نگرفتیم و آن تلاش را لازم ندانستیم و راهی از طریق نماز به سوی عالم قدس برای خود نیافتیم، این عمل یک عمل شبه قدسی است، از طرفی نماز است و از طرفی نماز نیست، از نظر ظاهر نماز است و دستور خداست و لذا قدسی است، ولی از نظر محتوا نماز نیست، چون ما را به نوری رهنمون نمى‌شود. مثل مفهوم آب که ما را به رطوبت و تری نمى‌رساند، نمازی که به ما دستور داده‌اند با حضور قلب بخوانیم مثل رسیدن به خود آب است. اگر نپذیرفته باشیم تا این جاها باید از طریق نماز سیر کنیم، نهایتاً در حد مفهومِ معانی الفاظ نماز خود را راضی مى‌کنیم، این‌جا است که از آن شور و رضایت و آرامش که باید در نماز به‌دست آوریم محروم مى‌شویم و خطر شبه قدسى‌شدن این عملِ قدسی پیش مى‌آید و دیگر نظر به غیبِ این عالم از طریق نماز مدّ نظر ما نیست.

در نمازی که به ما دستور داده‌اند با حضور قلب بخوانیم، جنبه‌ی غیبی ما با غیب عالم در تماس قرار مى‌گیرد و سیر در عالم غیب همچنان ادامه مى‌یابد. چطور شما وقتی با فکر خود با مفهوم آتش ارتباط دارید، این نوع ارتباط را ارتباط با خود آتش قلمداد نمى‌کنید و وقتی با خود آتش ارتباط دارید که فکر به آتش را کنار بگذارید و با وجود خود با وجودآتش مرتبط شوید. اگر خواستید با عالم غیب مرتبط شوید، باید با خودِ نماز که در قلب شماست با خود عالم غیب که در بیرون است مرتبط شوید و این یک نوع تماس است و نه یک نوع اطلاع. در قرآن داریم که مطهرون حقیقت قرآن را لمس مى‌کنند، می فرماید: «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ، فِی کِتَابٍ مَّکْنُونٍ، لَّا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ»[۱] آن قرآن، قرآن کریمی است در کتابی پنهان و به‌ جز مطهرون – که همان اهل‌البیتh باشند- کسی را امکان لمس با حقیقت غیبی قرآن نیست. ببینید اصلاً راه را چگونه نشان مى‌دهند، مى‌فرمایند باید از طریق طهارت باطنی با باطن قرآن که در کتابی مکنون و غیر محسوس هست، در تماس بود، تا با جان خود آن نور را حس کنیم، نه این که به دانستن آن اکتفا کنیم. پس تا با جنبه وجودی و با حقیقت قرآن ارتباط نداشته باشیم، قرآن هم به ما نور نمى‌دهد.

با دقت در آیات فوق معلوم مى‌شود که قرآن حقیقتی در خارج عالم دارد که دارای وجودى است غیبی و مى‌توان از طریق جانی که از هر آلودگی اخلاقی و عقیدتی پاک است، با آن حقیقت نوری تماس داشت. مثل خدا، خدا مگر واقعیت نیست؟ خدا که یک مفهوم نیست، یک واقعیت متعالی است و واقعى‌ترین واقعیات است، وجود همه واقعیات از خداست. همان طور که خدا خودش به نحو خارجیتِ مطلق وجود دارد، قرآن هم به همان نحو وجود دارد، البته در عینی که مخلوق خداست، ملائکه هم وجودِ خارجی دارند، منتها دارای وجودى متعالى‌تر از عالم ماده هستند، و به جهت وجودِ خارجیِ متعالی آن‌هاست که مى‌فرماید یکی از نشانه‌های اهل ایمان، ایمان به خدا و رسول خدا و کتاب‌های آسمانی و ملائکه است فرمود: «آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْهِ مِن رَّبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللّهِ وَمَلائِکَتِهِ وَکُتُبِهِ وَرُسُلِهِ…».[۲] معنی واقعی ایمان، یعنی اتصال و ارتباط قلبی با آن چیزی که به آن ایمان داریم، اعم از ایمان به خدا یا ایمان به ملائکه یا کتاب رسولان و یا خود پیامبران.

آرى؛ در نماز حقیقى، غیب ما با غیب عالم تماس مى‌گیرد و از انوار عالم غیب بهره‌مند مى‌شود، ولی اگر ما تلاش نکنیم که عباداتمان وجودی و حضوری بشود، آن فعالیت‌ها بدون این که بخواهیم، شبه‌قدسی مى‌گردند که ما را به آن نتیجه‌ای که می‌خواهیم نمی‌رسانند.

باید به این عزم برسیم که راهی غیر از فکر نسبت به حقایق باید در مىان آید که آن راه در درون شما وجود دارد.

اگر جایگاه دین درست روشن شود و معلوم گردد دین وسیله‌ای است تا حجاب‌های بین بنده و خالق مرتفع شود، نماز جای خود را پیدا می کند و مساجد ما آن می شود که با ید بشود.

ازخطر جایگزینی اعتباریات به جای حقایق که منجر به پوچی فعالیت‌های دینی مى‌شود، نباید غافل بود.آفات این پندار ‌که مى‌توان بدون رعایت قوانین هستی با هر کاری به هر نتیجه‌ای رسید، مشکل امروز ماست.

ابتدا باید متوجه شد شرایط فکری دنیای جدید، راه فعالیت‌های قدسی را سخت تیره و دشوار کرده است و هرگز با سهل‌انگاشتن آنچه دشوار است به جایی نخواهیم رسید و مسلّم حاصل بى‌فکرى، ظلماتی است اضافه ‌شده بر ظلمات، و پنهان‌داشتن آن چیزی است که به جای پنهان داشتن، باید آن را از مىان برداشت. برای علاج دردهایی که ظاهراً درد نیست ولی عامل بیماری روحی شده و «دین» را که حقیقی‌ترین وسیله‌ی درمان است از توانایی خارج کرده،  توجه به خطر وارونگی فعالیت‌های دینی لازم است تا نگذاریم انرژی‌هایمان در مسیری صرف شود که بدون نتیجه بمانیم.

وظیفه‌ی ما در ابتدا آن است که روح فعالیت‌های «دینیِ راستین» را از فعالیت‌های «دینیِ تصنعی» جدا کنیم تا بر فعالیت‌های دینی نتیجه‌ی مطلوب مترتب گردد.آیا هیئت امناء مساجد متوجه این نکته هستند تا برای رفع آن برنامه ریزی کنند؟

فعالیت‌های دینیِ سطحی و تصنعی با خطر گمراهی همراه است، زیرا از اصول بهره‌مند نیست و گرفتار مفاهیم کاذب است. و این چیزی است که امروزه از آن غفلت شده.

مسلّم به این نکته عنایت دارید که روح دینداری با اتصال به عالم معنا محقق می‌شود و این اتصال با توجه به امورِ بالاتر از پدیده‌های محسوس در عالم ماده محقق می‌شود، و به عبارت دیگر یک نحوه رازآموزی است و نه تقلید قالبی و بی‌روح، در حالی که در «رازآموزیِ دروغین» یا «فعالیت‌های فرهنگی پوچ‌شده» هیچ روحی در میان نیست تا محرک اصلی انسان‌ها جهت ادامه‌ی دینداری باشد.

با نظر به خطر فوق‌الذکر می‌توانیم از طریق روش اهل‌البیتh وارد فرهنگ دینیِ حضوری و قلبی شویم.

همه می‌دانیم «معنویت معکوس» که ناشی از عقلِ حسی و سیطره‌ی کمّیت بر کیفیّت است، بلای دوران ما است. در چنین فضایی عرفان‌های کاذب به جای عرفان حقیقی به صحنه می‌آیند و طوری صحنه‌آرایی می‌کنند که دینداری واقعی که توسط عالمان دین ارائه می‌گردد، به حاشیه ‌رود و مورد غفلت قرار می‌گیرد. لازم است پوچی این‌گونه ادعاها که بدون داشتن معانی قدسی اظهار می‌شود، روشن گردد، وقتی در صدد باشیم دینداری حقیقی را تبیین نماییم مسلّم باید به ذات آن دینداری که همان ارتباط قلب‌ها با خدا است، بپردازیم

ما معتقدیم افق‌های قلبیِ نگاه نسل جوان به جاهایی افتاده است که اگر نخواهیم به چشم و گوش و دل خود دروغ بگوییم باید تأکید کنیم: «عالمی دیگر بباید ساخت وز نو، آدمى» سال‌های سال است با بسته‌شدن درِ خانه‌ی اهل‌البیتh علم ما محدود به علم حصولی شده و راه‌های ارتباط با «وجودِ» حقایق، محدود به ارتباط با «مفهوم» حقایق گشته است و ما همواره چون تشنه‌ای بى‌تاب در پشت دیوارهای «مفاهیم» هرگز از نور حقایق سیراب نشده‌ایم. اگر انسان، تشنه رفت و تشنه برگشت، معلوم است که کلافه مى‌شود، از پشت شیشه‌ی آب نمى‌شود آب نوشید. انبیاء و اولیاءh ما را تشویق به نوشیدن کردند و با «دانستنِ» صرف، نوشیدن محقق نمى‌گردد و کلافگی این نسل به جهت آن است که با هزار امید به دنبال علم و نور آمد ولی با محدود‌شدن در علم حصولى، تشنه آمد و باید تشنه برگردد.

آن وقتی تفکر به تذکر و حضور بازگشت دارد که موضوعِ مورد تفکر «وجود حقایق» باشد و نه «مفهوم حقایق» و این با به صحنه‌آمدن قلب به جای عقلِ مفهوم‌گرا ممکن است و در این حالت است که تقاضای هدایت به سوی صراط مستقیم تمام وجود انسان را فرا مى‌گیرد و انسان، آمادگی قدم‌زدن در راهی را پیدا مى‌کند که او را به قرب حق نایل گرداند، قدم‌زدن در نفی همه‌ی تعلقات، تا فقط خدا برای او بماند. این راه، راهی است خاص که با فرهنگ حضورى- قلبیِ اهل‌البیتh ممکن است. یعنی نگارانی که در هیچ مدرسه‌ای درس نخواندند ولی «به غمزه‌ی مسأله‌آموزِ صد مدرس شدند».

از طریق رابطه‌ی «حضورى- وجودى» با خداوند، آرام‌آرام حضرت حق با تجلیات اسماءِ خود بر قلب سالک رخ مى‌نمایاند و محبوب حقیقیِ جان انسان برای انسان ظهور می‌کند و زندگی نیز معنی خود را مى‌‌یابد و انسان از پوچی رها مى‌گردد و مساجد در چنین فضایی و با چنین مقصدی معنای خود را باز می یابند.

بسیار فرق است بین نگاهی که خداوند را در اسماء حسنایش مى‌بیند و عالم را جلوات اسماء حسنای او مى‌نگرد، با آن نگاهی که خدا را صِرف علت مى‌فهمد و عالم را معلول آن علت مى‌شناسد. در نگاه اول انسان همواره خود را در حضور حق احساس مى‌کند و سعی دارد با مراقبه‌ی هرچه بیشتر، خود را بیشتر در حضور ببرد و از انوار رب‌العالمین بیشتر برخوردار شود ولی در نگاه دوم، نه.

رؤیت قلبى؛ انسان را به شناختی از حق نایل مى‌سازد که تحصیل آن با برهان، اندیشه و فکر به‌دست نمى‌آید و مختص موحدان است – که حق را در آینه‌ی اسماء الهی مى‌نگرند- .

پس ملاحظه می‌کنید که ابتدا باید نبایسته‌ها مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرند و سپس به بایسته‌ها پرداخته شود و خطراتی که به نام فعالیت دینی و فرهنگی ما را به پوچی و بى‌ثمری مى‌کشاند مورد توجه قرار گیرد. و این تنها از طریق مساجد ممکن است و نه هیچ جای دیگر، زیرا در مساجد زمینه‌ی به حضوربردن قلب فراهم است.

مطالب مرتبط

اسلام و پلورالیسم

پرسش و پاسخ

امیدوارم خود شما در این عرایض جایگاه هرکدام از قسمت اخیر سؤال‌تان را بیابید و معلوم کنید کالبد مساجد و امام جماعت و هیئت امناء و مأمومین هرکدام باید در چه افقی قرار گیرند و برای تحقق جایگاه مناسب هر کدام از عزیزان برنامه‌ریزی کنید.

جواب:معنویت عبارت است از حالتی که در اثر اُنس روح مجردِ انسان با خداوند در قلب انسان حاصل می‌شود و جامعه‌ی معنوی جامعه‌ای است که اصالت را در همه‌ی امور به این اُنس می‌دهد و رویکرد همه‌ی مناسبات‌‌اش در امور اقتصادی، تربیتی و سیاسی‌، به سوی ایجاد زمینه‌ای برای اُنس روح انسان با خدا باشد، خدایی که اساس همه‌ی معنویات است.

علت آن‌که در جامعه‌ی ما آن حدّ از معنویتی که مورد انتظار بود محقق نشد، اعتباری‌دانستن امور معنوی است، به این صورت که افراد گمان می‌کنند آن‌کسی که سعی در قرب الهی دارد و آن‌کسی که در این امر تلاش نمی‌کند در واقعیت از نظر شخصیت تفاوت نمی‌کنند و تنها در نظر خدا این‌ها فرق دارند یعنی تفاوت آن‌ها به اعتبار نظر خدا است و نه در واقعیت. در حالی‌که باید این موضوع روشن شود که انسان با رجوع عقلی و قلبی به عالم معنا و رعایت دستورات الهی درجه‌ی وجودی‌اش تغییر می‌کند و از نظر وجودی در همین دنیا در مقامی برتر قرار می‌گیرد و این برتری در قیامت ظاهر می‌شود.

ما طوری دین را تبلیغ می‌کنیم که مردم گمان می‌کنند فرق مؤمن و غیر مؤمن مثل دو سنگ است که یکی را پوشش طلا داده‌اند و دیگری آن پوشش را ندارد. در حالی‌که انسان‌ها باید بدانند اگر درست با دستورات دین برخورد کنند فرق مؤمن و غیر مؤمن مثل سنگی خواهد بود که طلا شده و سنگی که در حالت سنگی خود مانده است.

تا ما متوجه نقش وجودی شریعت الهی نباشیم و باورها و اعمال دینی را اعتباری بدانیم موضوعات دینی را جدّی نمی‌گیریم و سعی در تحول شخصیت خود از طریق شریعت الهی نمی‌نماییم و به همین جهت آثار علمی حضرت امام خمینی«رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» و حضرت علامه طباطبایی«رحمه‌الله‌علیه» در حاشیه‌اند، در حالی‌که خداوند این بزرگان را برای این زمان آفرید تا ما بتوانیم از ظلمات مدرنیته که همه‌چیز را سوبژه و ذهنی می‌کند و انسان‌ها را از نظر به حقیقت منصرف می‌نمایاند، عبور کنیم.

سؤال: مساجد مکان ویژه ترویج و تزریق معنویت در جامعه اسلامی هستند. چه شده که این نقش کمرنگ شده؟ (در دو سطح: اول اینکه مساجد چه تاثیری می توانستند بر معنویت جامعه بگذارند که الان وجود ندارد؟ عامل این عدم تاثیرگذاری فعال چیست؟؛ دوم اینکه خود مسجد چقدر از مسجد طراز اسلامی – به ویژه در بحث معنویت- فاصله گرفته اند؟ چه شاخصه هایی را می توان نام برد که نشان دهنده این فاصله گرفتن مساجد از جایگاه معنوی شان است؟)

جواب: مساجد خانه‌ی جان و قلب انسان‌هایی است که در تلاش‌اند جان خود را با حقایق عالمِ وجود مأنوس گردانند و راهی است به سوی بیت‌المعمور، یعنی محل فرشتگان، و عرش الهی یعنی محل اسماء حسنای پروردگار و تنها کسانی در چنین فضایی قرار می‌گیرند که ادب و آداب مسجد را رعایت کنند و حریم آن را پاس دارند و جامعه‌ای که از مسجد جدا شد از حالت بقاء و آرامشی که مخصوص عالم ملکوت است جداشده و هرگز نباید گمان کرد انسان با انجام واجبات در خانه‌ی خود به آن نتایجی می‌رسد که در مسجد می‌توانست به آن نتایج برسد، انجام نماز واجب در خانه یک رخصت است در شرایط اضطراری وگرنه جایگاه اصلی نمازهای واجب در مسجد است.

سؤال: با توجه به دو سطحی که نام برده شد، چه راهکارهایی برای ارتقا جایگاه معنوی مسجد از یک سو و افزایش سطح معنویت جامعه از سوی دیگر با تاکید بر نقش مسجد می توان پیشنهاد داد (در چهار بعد: کالبد مسجد، افراد (امام جماعت، هیئت امنا و خادمین، تشکل های مسجد)، هنجارهای حاکم بر مسجد، برنامه های مسجد)؟

جواب: علت آن‌که امروزه آن‌طور که شایسته است مساجد تأثیر معنوی خود را ندارند آن است که مردم و امام جماعات از آن‌چه می‌توانند از طریق مسجد به‌دست آورند غافل‌اند. انگیزه‌ی اکثر مسلمانان آن است که قالب عبادات انجام شود و خیلی به قلب عبادات توجه ندارند و عملاً عبادات ما در حدّ شبه قدسی می‌ماند و قدسی.

قدسی و شبه قدسى‌کردن نماز به این صورت است که یا به ظاهر آن بسنده می‌کنیم، و یا سعی می‌کنیم با قلب خود با باطن آن مرتبط شویم و از طریق نماز، حجاب بین خود و پروردگار خود را برطرف کنیم. به قول صائب تبریزى:

مراد من ز نماز این بود که در خلوت

حدیث درد و فراق تو با تو بگذارم

در اقامه‌ی نماز به صورت قدسی چون هدفتان مشخص است، موانع راه را هم می توانید بشناسید و آرام‌آرام آن موانع را رفع کنید، تا روز به روز هر چه بیشتر به مقصد نزدیک شوید و لذا از غفلت‌های خود در نماز راضی نیستید و سعی در رفع آن‌ها دارید. این نوع نگاه به نماز، یک نوع نگاه قدسی به آن است و هر چه ادامه پیدا کند، روح و قلب به رضایت بیشتری مى‌رسد.

دین‌داری با رجوع قدسی به عبادات کاری می‌کند که آرام‌آرام انسان حس‌کند از مفهوم درآمده است و با حقیقت روبه‌رو شده. اما اگر به قالب و صورت نماز بسنده کردیم و هیچ تصمیمی برای رسیدن به انوار باطنی نماز نگرفتیم و آن تلاش را لازم ندانستیم و راهی از طریق نماز به سوی عالم قدس برای خود نیافتیم، این عمل یک عمل شبه قدسی است، از طرفی نماز است و از طرفی نماز نیست، از نظر ظاهر نماز است و دستور خداست و لذا قدسی است، ولی از نظر محتوا نماز نیست، چون ما را به نوری رهنمون نمى‌شود. مثل مفهوم آب که ما را به رطوبت و تری نمى‌رساند، نمازی که به ما دستور داده‌اند با حضور قلب بخوانیم مثل رسیدن به خود آب است. اگر نپذیرفته باشیم تا این جاها باید از طریق نماز سیر کنیم، نهایتاً در حد مفهومِ معانی الفاظ نماز خود را راضی مى‌کنیم، این‌جا است که از آن شور و رضایت و آرامش که باید در نماز به‌دست آوریم محروم مى‌شویم و خطر شبه قدسى‌شدن این عملِ قدسی پیش مى‌آید و دیگر نظر به غیبِ این عالم از طریق نماز مدّ نظر ما نیست.

در نمازی که به ما دستور داده‌اند با حضور قلب بخوانیم، جنبه‌ی غیبی ما با غیب عالم در تماس قرار مى‌گیرد و سیر در عالم غیب همچنان ادامه مى‌یابد. چطور شما وقتی با فکر خود با مفهوم آتش ارتباط دارید، این نوع ارتباط را ارتباط با خود آتش قلمداد نمى‌کنید و وقتی با خود آتش ارتباط دارید که فکر به آتش را کنار بگذارید و با وجود خود با وجودآتش مرتبط شوید. اگر خواستید با عالم غیب مرتبط شوید، باید با خودِ نماز که در قلب شماست با خود عالم غیب که در بیرون است مرتبط شوید و این یک نوع تماس است و نه یک نوع اطلاع. در قرآن داریم که مطهرون حقیقت قرآن را لمس مى‌کنند، می فرماید: «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ، فِی کِتَابٍ مَّکْنُونٍ، لَّا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ»[۱] آن قرآن، قرآن کریمی است در کتابی پنهان و به‌ جز مطهرون – که همان اهل‌البیتh باشند- کسی را امکان لمس با حقیقت غیبی قرآن نیست. ببینید اصلاً راه را چگونه نشان مى‌دهند، مى‌فرمایند باید از طریق طهارت باطنی با باطن قرآن که در کتابی مکنون و غیر محسوس هست، در تماس بود، تا با جان خود آن نور را حس کنیم، نه این که به دانستن آن اکتفا کنیم. پس تا با جنبه وجودی و با حقیقت قرآن ارتباط نداشته باشیم، قرآن هم به ما نور نمى‌دهد.

با دقت در آیات فوق معلوم مى‌شود که قرآن حقیقتی در خارج عالم دارد که دارای وجودى است غیبی و مى‌توان از طریق جانی که از هر آلودگی اخلاقی و عقیدتی پاک است، با آن حقیقت نوری تماس داشت. مثل خدا، خدا مگر واقعیت نیست؟ خدا که یک مفهوم نیست، یک واقعیت متعالی است و واقعى‌ترین واقعیات است، وجود همه واقعیات از خداست. همان طور که خدا خودش به نحو خارجیتِ مطلق وجود دارد، قرآن هم به همان نحو وجود دارد، البته در عینی که مخلوق خداست، ملائکه هم وجودِ خارجی دارند، منتها دارای وجودى متعالى‌تر از عالم ماده هستند، و به جهت وجودِ خارجیِ متعالی آن‌هاست که مى‌فرماید یکی از نشانه‌های اهل ایمان، ایمان به خدا و رسول خدا و کتاب‌های آسمانی و ملائکه است فرمود: «آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْهِ مِن رَّبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللّهِ وَمَلائِکَتِهِ وَکُتُبِهِ وَرُسُلِهِ…».[۲] معنی واقعی ایمان، یعنی اتصال و ارتباط قلبی با آن چیزی که به آن ایمان داریم، اعم از ایمان به خدا یا ایمان به ملائکه یا کتاب رسولان و یا خود پیامبران.

آرى؛ در نماز حقیقى، غیب ما با غیب عالم تماس مى‌گیرد و از انوار عالم غیب بهره‌مند مى‌شود، ولی اگر ما تلاش نکنیم که عباداتمان وجودی و حضوری بشود، آن فعالیت‌ها بدون این که بخواهیم، شبه‌قدسی مى‌گردند که ما را به آن نتیجه‌ای که می‌خواهیم نمی‌رسانند.

باید به این عزم برسیم که راهی غیر از فکر نسبت به حقایق باید در مىان آید که آن راه در درون شما وجود دارد.

اگر جایگاه دین درست روشن شود و معلوم گردد دین وسیله‌ای است تا حجاب‌های بین بنده و خالق مرتفع شود، نماز جای خود را پیدا می کند و مساجد ما آن می شود که با ید بشود.

ازخطر جایگزینی اعتباریات به جای حقایق که منجر به پوچی فعالیت‌های دینی مى‌شود، نباید غافل بود.آفات این پندار ‌که مى‌توان بدون رعایت قوانین هستی با هر کاری به هر نتیجه‌ای رسید، مشکل امروز ماست.

ابتدا باید متوجه شد شرایط فکری دنیای جدید، راه فعالیت‌های قدسی را سخت تیره و دشوار کرده است و هرگز با سهل‌انگاشتن آنچه دشوار است به جایی نخواهیم رسید و مسلّم حاصل بى‌فکرى، ظلماتی است اضافه ‌شده بر ظلمات، و پنهان‌داشتن آن چیزی است که به جای پنهان داشتن، باید آن را از مىان برداشت. برای علاج دردهایی که ظاهراً درد نیست ولی عامل بیماری روحی شده و «دین» را که حقیقی‌ترین وسیله‌ی درمان است از توانایی خارج کرده،  توجه به خطر وارونگی فعالیت‌های دینی لازم است تا نگذاریم انرژی‌هایمان در مسیری صرف شود که بدون نتیجه بمانیم.

وظیفه‌ی ما در ابتدا آن است که روح فعالیت‌های «دینیِ راستین» را از فعالیت‌های «دینیِ تصنعی» جدا کنیم تا بر فعالیت‌های دینی نتیجه‌ی مطلوب مترتب گردد.آیا هیئت امناء مساجد متوجه این نکته هستند تا برای رفع آن برنامه ریزی کنند؟

فعالیت‌های دینیِ سطحی و تصنعی با خطر گمراهی همراه است، زیرا از اصول بهره‌مند نیست و گرفتار مفاهیم کاذب است. و این چیزی است که امروزه از آن غفلت شده.

مسلّم به این نکته عنایت دارید که روح دینداری با اتصال به عالم معنا محقق می‌شود و این اتصال با توجه به امورِ بالاتر از پدیده‌های محسوس در عالم ماده محقق می‌شود، و به عبارت دیگر یک نحوه رازآموزی است و نه تقلید قالبی و بی‌روح، در حالی که در «رازآموزیِ دروغین» یا «فعالیت‌های فرهنگی پوچ‌شده» هیچ روحی در میان نیست تا محرک اصلی انسان‌ها جهت ادامه‌ی دینداری باشد.

با نظر به خطر فوق‌الذکر می‌توانیم از طریق روش اهل‌البیتh وارد فرهنگ دینیِ حضوری و قلبی شویم.

همه می‌دانیم «معنویت معکوس» که ناشی از عقلِ حسی و سیطره‌ی کمّیت بر کیفیّت است، بلای دوران ما است. در چنین فضایی عرفان‌های کاذب به جای عرفان حقیقی به صحنه می‌آیند و طوری صحنه‌آرایی می‌کنند که دینداری واقعی که توسط عالمان دین ارائه می‌گردد، به حاشیه ‌رود و مورد غفلت قرار می‌گیرد. لازم است پوچی این‌گونه ادعاها که بدون داشتن معانی قدسی اظهار می‌شود، روشن گردد، وقتی در صدد باشیم دینداری حقیقی را تبیین نماییم مسلّم باید به ذات آن دینداری که همان ارتباط قلب‌ها با خدا است، بپردازیم

ما معتقدیم افق‌های قلبیِ نگاه نسل جوان به جاهایی افتاده است که اگر نخواهیم به چشم و گوش و دل خود دروغ بگوییم باید تأکید کنیم: «عالمی دیگر بباید ساخت وز نو، آدمى» سال‌های سال است با بسته‌شدن درِ خانه‌ی اهل‌البیتh علم ما محدود به علم حصولی شده و راه‌های ارتباط با «وجودِ» حقایق، محدود به ارتباط با «مفهوم» حقایق گشته است و ما همواره چون تشنه‌ای بى‌تاب در پشت دیوارهای «مفاهیم» هرگز از نور حقایق سیراب نشده‌ایم. اگر انسان، تشنه رفت و تشنه برگشت، معلوم است که کلافه مى‌شود، از پشت شیشه‌ی آب نمى‌شود آب نوشید. انبیاء و اولیاءh ما را تشویق به نوشیدن کردند و با «دانستنِ» صرف، نوشیدن محقق نمى‌گردد و کلافگی این نسل به جهت آن است که با هزار امید به دنبال علم و نور آمد ولی با محدود‌شدن در علم حصولى، تشنه آمد و باید تشنه برگردد.

آن وقتی تفکر به تذکر و حضور بازگشت دارد که موضوعِ مورد تفکر «وجود حقایق» باشد و نه «مفهوم حقایق» و این با به صحنه‌آمدن قلب به جای عقلِ مفهوم‌گرا ممکن است و در این حالت است که تقاضای هدایت به سوی صراط مستقیم تمام وجود انسان را فرا مى‌گیرد و انسان، آمادگی قدم‌زدن در راهی را پیدا مى‌کند که او را به قرب حق نایل گرداند، قدم‌زدن در نفی همه‌ی تعلقات، تا فقط خدا برای او بماند. این راه، راهی است خاص که با فرهنگ حضورى- قلبیِ اهل‌البیتh ممکن است. یعنی نگارانی که در هیچ مدرسه‌ای درس نخواندند ولی «به غمزه‌ی مسأله‌آموزِ صد مدرس شدند».

از طریق رابطه‌ی «حضورى- وجودى» با خداوند، آرام‌آرام حضرت حق با تجلیات اسماءِ خود بر قلب سالک رخ مى‌نمایاند و محبوب حقیقیِ جان انسان برای انسان ظهور می‌کند و زندگی نیز معنی خود را مى‌‌یابد و انسان از پوچی رها مى‌گردد و مساجد در چنین فضایی و با چنین مقصدی معنای خود را باز می یابند.

بسیار فرق است بین نگاهی که خداوند را در اسماء حسنایش مى‌بیند و عالم را جلوات اسماء حسنای او مى‌نگرد، با آن نگاهی که خدا را صِرف علت مى‌فهمد و عالم را معلول آن علت مى‌شناسد. در نگاه اول انسان همواره خود را در حضور حق احساس مى‌کند و سعی دارد با مراقبه‌ی هرچه بیشتر، خود را بیشتر در حضور ببرد و از انوار رب‌العالمین بیشتر برخوردار شود ولی در نگاه دوم، نه.

رؤیت قلبى؛ انسان را به شناختی از حق نایل مى‌سازد که تحصیل آن با برهان، اندیشه و فکر به‌دست نمى‌آید و مختص موحدان است – که حق را در آینه‌ی اسماء الهی مى‌نگرند- .

پس ملاحظه می‌کنید که ابتدا باید نبایسته‌ها مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرند و سپس به بایسته‌ها پرداخته شود و خطراتی که به نام فعالیت دینی و فرهنگی ما را به پوچی و بى‌ثمری مى‌کشاند مورد توجه قرار گیرد. و این تنها از طریق مساجد ممکن است و نه هیچ جای دیگر، زیرا در مساجد زمینه‌ی به حضوربردن قلب فراهم است.

امیدوارم خود شما در این عرایض جایگاه هرکدام از قسمت اخیر سؤال‌تان را بیابید و معلوم کنید کالبد مساجد و امام جماعت و هیئت امناء و مأمومین هرکدام باید در چه افقی قرار گیرند و برای تحقق جایگاه مناسب هر کدام از عزیزان برنامه‌ریزی کنید.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.