اعتکاف
وب سایت اعتکاف، پویشی در مسیر گسترش معنویت

۲۲ آداب معاشرت در اسلام

۱۶

آداب معاشرت‏

آن قدر که در روایات اسلامى وسیله پیامبر ص و ائمه اهل بیت ع به مساله تواضع و حسن خلق و ملاطفت در برخوردها و ترک خشونت در معاشرت، اهمیت داده شده است به کمتر چیزى اهمیت داده شده.

آداب معاشرت ‏

در قرآن مجید کرارا در کنار مسائل مهم اشاراتى به آداب اسلامى مجالس شده است از جمله آداب تحیت، و ورود در مجلس، آداب دعوت به طعام، آداب سخن گفتن با پیامبر ص و آداب جا دادن به تازه واردان مخصوصا افراد با فضیلت و پیشگام در ایمان و علم است 

و این به خوبى نشان مى‏دهد که قرآن براى هر موضوعى در جاى خود اهمیت و ارزش قائل است، و هرگز اجازه نمى‏دهد آداب انسانى معاشرت به خاطر بى اعتنایى افراد زیر پا گذارده شود.

در  روایات حتى طرز نشستن، سخن گفتن، تبسم کردن، مزاح نمودن اطعام کردن، طرز نامه نوشتن، و حتى طرز نگاه کردن به دوستان نیز مورد توجه قرار گرفته، و دستورهایى در زمینه هر یک داده شده است که  تنها یک حدیث از امیر مؤمنان على ع در اینجا قناعت مى‏کنیم:

لیجتمع فى قلبک الافتقار الى الناس و الاستغناء عنهم، یکون افتقارک الیهم فى لین کلامک، و حسن سیرتک، و یکون استغنائک عنهم فى نزاهه عرضک و بقاء عزک:

” باید در قلب تو نیاز به مردم و بى نیازى از آنها جمع باشد نیازت در نرمى سخن، و حسن سلوک تجلى کند، و بى‏نیازیت در حفظ آبرو و عزت نفس”[۱]

سزاوار است سیره نبوی را در آداب مختلف ذکر کنیم و حضرتش را در رفتار و گفتار خود مقتدای خودمان کنیم. و اینکه   خواستیم سیره ی شخصی و  معاشرتی آن حضرت را یک جا بیان کنیم بخاطر چند امر است :

۱-   معرفتمان نسبت به آن حضرت بیشتر شود.

۲- عشق به آن وجود مقدس پیدا کنیم  .

3- وقتی این آداب و دستورات را بخوانیم و مقید به عمل کردن آنها بشویم چون این اعمال همیشه تکرار می شود همیشه به یاد آن حضرت هستیم و با یاد آن حضرت نیز صلوات می فرستیم . زیرا همانطور که با شنیدن نام آن حضرت مستحب است  صلوات بفرستیم ، همچنین با یاد آن حضرت نیز مستحب است .

۱- انجام دادن کارهای خود

در کتاب ارشاد دیلمى است که: رسول خدا (ص) لباس خود را خودش وصله مى‏زد، و کفش خود را خود مى‏دوخت، و گوسفند خود را مى‏دوشید، و با بردگان هم غذا مى‏شد، و بر زمین مى‏نشست و بر دراز گوش سوار مى‏شد و دیگرى را هم پشت سر خود بر آن سوار مى‏کرد، و حیا مانعش نمى‏شد از اینکه ما یحتاج خود را خودش از بازار تهیه کرده به سوى اهل خانه‏اش ببرد، به توانگران و فقرا دست مى‏داد و دست خود را نمى‏کشید تا طرف دست خود را بکشد، بهر کس مى‏رسید چه توانگر و چه درویش و چه کوچک و چه بزرگ سلام میداد، و اگر چیزى تعارفش مى‏کردند آن را تحقیر نمى‏کرد اگر چه یک خرماى پوسیده بود، رسول خدا (ص) بسیار خفیف المؤنه و کریم الطبع و خوش معاشرت و خوش رو بود، و بدون اینکه، بخندد همیشه تبسمى بر لب داشت، و بدون اینکه چهره‏اش در هم کشیده باشد همیشه اندوهگین به نظر مى‏رسید، و بدون اینکه از خود ذلتى نشان دهد همواره متواضع بود، و بدون اینکه اسراف بورزد سخى بود، بسیار دل نازک و مهربان به همه مسلمانان بود، هرگز از روى سیرى آروغ نزد، و هرگز دست طمع به سوى چیزى دراز نکرد  [2]

2- آرایش کردن خود برای ملاقات برادران دینی

 و در کتاب مکارم الاخلاق روایت شده که: رسول اللَّه (ص) عادتش این بود که خود را در آینه ببیند و سر و روى خود را شانه زند و چه بسا این کار را در برابر آب انجام مى‏داد و گذشته از اهل خانه خود را براى اصحابش نیز آرایش مى‏داد و مى‏فرمود:خداوند دوست دارد که بنده‏اش وقتى براى دیدن برادران از خانه بیرون مى‏رود خود را آماده ساخته آرایش دهد  [3]

3- ساده ریستی و تواضع

و در کتاب‏هاى علل و عیون و مجالس به اسنادش از حضرت رضا از پدران بزرگوارش (ع) نقل کرده که رسول اللَّه (ص) فرمود: من از پنج چیز دست برنمى‏دارم تا بمیرم: ۱- روى زمین و با بردگان غذا خوردن ۲- سوار الاغ برهنه شدن ۳- بز بدست خود دوشیدن ۴- لباس پشمینه پوشیدن ۵- و به کودکان سلام کردن، براى این دست برنمى‏دارم که امتم نیز بر آن عادت کنند و این خود سنتى شود براى بعد از خودم  [4]

4- سلام نکردن به زنان جوان

و در کتاب کافى بسند خود از ربعى بن عبد اللَّه از ابى عبد اللَّه ع نقل کرده که فرمود: رسول خدا (ص) به زنان هم سلام مى‏کرد و آنها سلامش را جواب مى‏دادند، و هم چنین امیر المؤمنین (ع)، الا اینکه آن جناب سلام دادن به زنان جوان را کراهت داشت و مى‏فرمود: مى‏ترسم از آهنگ صداى آنها خوشم آید آن وقت ضرر این کار از اجرى که در نظر دارم بیشتر شود  [5]

5 – طریق نشستن                        

  و نیز در کافى به سند خود از حضرت عبد العظیم بن عبد اللَّه حسنى نقل کرده که ایشان بدون ذکر سند از رسول خدا (ص) نقل کرده و گفته که آن حضرت سه جور مى‏نشست: یکى” قرفصاء”- و آن عبارت از این بود که ساقهاى پا را بلند مى‏کرد و دو دست خود را از جلو بر آنها حلقه مى‏زد و با دست راست بازوى چپ و با دست چپ بازوى راست را مى‏گرفت، دوم اینکه دو زانوى خود و نوک انگشتان پا را به زمین مى‏گذاشت، سوم اینکه یک پا را زیر ران خود گذاشته و پاى دیگر را   روى  آن پهن  میکرد  و هرگز دیده نشد که چهار زانو بنشیند [۶]

و در کافى به سند خود از طلحه بن زید از امام ابى عبد اللَّه (ع) روایت کرده که فرمود: رسول خدا (ص) بیشتر اوقات رو به قبله مى‏نشست.[۷] 

 و در کافى به سند خود از عبد اللَّه بن مغیره از کسى که براى او نقل نموده نقل کرده که گفت: رسول خدا (ص) وقتى وارد منزلى میشد در نزدیکترین جا، نسبت به محل ورود مى‏نشست.  [8]

6-طریق مصافحه

و در کتاب مکارم الاخلاق از کتاب نبوت از على (ع) نقل کرده که فرمود: هیچ دیده نشد که رسول خدا (ص) با کسى مصافحه کند و او جلوتر از طرف دست خود را بکشد، بلکه آن قدر دست خود را در دست او نگه میداشت تا او دست آن جناب را رها سازد.

۷- بعضی از آداب شخصی و  معاشرتی حضرت

 و هیچ دیده نشد که کسى با پر حرفى خود مزاحم آن حضرت شود و او از روى انزجار سکوت کند، بلکه آن قدر حوصله به خرج مى‏داد تا طرف ساکت شود و هیچ دیده نشد که در پیش روى کسى که در خدمتش نشسته پاى خود را دراز کند، و هیچ وقت مخیر بین دو چیز نشد مگر اینکه دشوارتر آن دو را اختیار مى‏فرمود، و هیچ وقت در ظلمى که به او میشد به مقام انتقام در نیامد، مگر اینکه محارم خدا هتک شود که در این صورت خشم مى‏کرد و خشمش هم براى خداى تعالى بود، و هیچ وقت در حال تکیه کردن غذا میل نفرمود تا از دنیا رحلت کرد، و هیچ وقت چیزى از او درخواست نشد که در جواب بگوید:” نه”، و حاجت هیچ حاجتمندى را رد نکرد بلکه عملا یا به زبان به قدرى که برایش میسور بود آن را برآورده میساخت، نمازش در عین تمامیت از همه نمازها سبک‏تر و خطبه‏اش از همه خطبه‏ها کوتاهتر و از هذیان دور بود، و مردم، آن جناب را به بوى خوشى که از او به مشام مى‏رسید مى‏شناختند، و وقتى با دیگران بر سر یک سفره مى‏نشست اولین کسى بود که شروع به غذا خوردن مى‏کرد، و آخرین کسى بود که از غذا دست مى‏کشید، و همیشه از غذاى جلو خود میل مى‏فرمود، تنها در رطب و خرما بود که آن جناب دست دراز میکرد و بهترش را برمى‏چید، و وقتى چیزى مى‏آشامید آشامیدنش با سه نفس بود، و آن را مى‏مکید و مثل پاره‏اى از مردم نمى‏بلعید، و دست راستش اختصاص داشت براى خوردن و آشامیدن، و جز با دست راست چیزى نمى‏داد و چیزى‏نمى‏گرفت، و دست چپش براى کارهاى دیگرش بود، رسول خدا با دست راست کار کردن را در جمیع کارهاى خود دوست مى‏داشت حتى در لباس پوشیدن و کفش به پا کردن و موى شانه زدنش.

و وقتى دعا مى‏فرمود سه بار تکرار مى‏کرد، و وقتى تکلم مى‏فرمود در کلام خود تکرار نداشت و اگر اذن دخول مى‏گرفت سه بار تکرار مى‏نمود، کلامش همه روشن بود به طورى که هر شنونده‏اى آن را مى‏فهمید، وقتى تکلم مى‏کرد چیزى شبیه نور از بین ثنایایش بیرون مى‏جست، و اگر آن جناب   را   مى‏دیدى  مى‏گفتى افلج [۹] است و حال آنکه چنین نبود، نگاهش همه بگوشه چشم بود، و هیچ وقت با کسى مطالبى را که خوش آیند آن کس نبود در میان نمى‏گذاشت، وقتى راه مى‏رفت گویى از کوه سرازیر مى‏شد و بارها مى‏فرمود بهترین شما خوش‏اخلاق‏ترین شما است، هیچ وقت طعم چیزى را مذمت نمى‏کرد، و آن را نمى‏ستود، اهل علم و اصحاب حدیث در حضورش نزاع نمى‏کردند، و هر دانشمندى که موفق بدرک حضورش شد این معنا را گفت که من به چشم خود احدى را نه قبل از او و نه بعد از او نظیر او ندیدم  [10].

8- طریق نگاه او

 و در کتاب کافى به سند خود از جمیل بن دراج از ابى عبد اللَّه (ع) نقل کرده که فرمود: رسول خدا (ص) نگاه‏هاى زیر چشمى خود را در بین اصحابش به طور مساوى تقسیم کرده بود به این معنا که بتمام آنان بیک جور نظر مى‏انداخت و همه را به یک چشم مى‏دید .  [11]

9- تبسم و مزاح

در کتاب مکارم الاخلاق مى‏گوید، رسول خدا (ص) هر وقت حرف مى‏زد در حرف زدنش تبسم مى‏کرد. [۱۲]

 و نیز از یونس شیبانى نقل مى‏کنند که گفت امام ابى عبد اللَّه (ع) به من فرمود: چطور است شوخى کردنتان با یکدیگر؟ عرض کردم خیلى کم است، فرمود چرا با ‏ شوخى نمى‏کنید؟ شوخى از خوش اخلاقى است و تو با شوخى مى‏توانى در برادر مسلمانت مسرتى ایجاد کنى، رسول خدا (ص) همواره با اشخاص شوخى مى‏کرد، و مى‏خواست تا بدین وسیله آنان را مسرور سازد.  [13]

  و نیز در آن کتاب از ابى القاسم کوفى در کتاب اخلاق خود از امام صادق (ع) روایت کرده که فرمود: هیچ مؤمنى نیست مگر اینکه از شوخى بهره‏اى دارد، رسول اللَّه (ص) هم با اشخاص شوخى مى‏کرد، ولى در شوخیهایش جز حق نمى‏گفت .[۱۴]

  و در کافى به سند خود از معمر بن خلاد نقل کرده که گفت از حضرت ابى الحسن سؤال کرد که قربانت شوم، انسان با مردم آمیزش و رفت و آمد دارد، مردم مزاح مى‏کنند مى‏خندند، تکلیف چیست؟ فرمود، عیبى ندارد اگر نباشد، و من گمان مى‏کنم مقصود آن جناب از جمله” اگر نباشد” این بود که اگر فحش نباشد، آن گاه فرمود: مردى اعرابى بدیدن رسول اللَّه مى‏آمد و برایش هدیه مى‏آورد و همانجا به عنوان شوخى مى‏گفت پول هدیه ما را مرحمت کن رسول خدا هم مى‏خندید و وقتى اندوهناک مى‏شد مى‏فرمود: اعرابى چه شد کاش مى‏آمد.  [15]0

10-احترام به کودک و خانواده کودک

و در کتاب مکارم مى‏گوید: رسول خدا (ص) رسمش این بود که وقتى مردم بچه‏هاى نو رسیده خود را به عنوان تبرک خدمت آن جناب مى‏آوردند، آن حضرت براى احترام خانواده آن کودک، وى را در دامن خود مى‏گذاشت و چه بسا بچه در دامن آن حضرت بول مى‏کرد و کسانى که مى‏دیدند ناراحت شده و سر و صدا راه مى‏انداختند، آن حضرت نهیبشان مى‏کرد و مى‏فرمود: هیچ وقت بول بچه را قطع مکنید و بگذارید تا آخر بول خود را بکند، خلاصه صبر مى‏کرد تا بچه تا به آخر بول کند آن گاه در حق آن دعا مى‏فرمود و یا برایش اسم مى‏گذاشت و با این عمل خاندان کودک را بى نهایت مسرور مى‏ساخت، و طورى رفتار مى‏کرد که خانواده کودک احساس نمى‏کردند که آن جناب از بول بچه‏شان متاذى شد تا درپى کار خود مى‏شدند، آن وقت برمى‏خاست و لباس خود را مى‏شست.  [16]

11-احترام به پیاده رو

 و نیز در همان کتاب روایت شده که رسول خدا (ص) را رسم چنین بود که اگر سوار بود هیچ وقت نمى‏گذاشت کسى پیاده همراهیش کند یا او را سوار در ردیف خود مى‏کرد و یا مى‏فرمود تو جلوتر برو و در هر جا که مى‏گویى منتظرم باش تا بیایم.  [17]

12- عفو نه انتقام

و نیز از کتاب اخلاق ابى القاسم کوفى نقل مى‏کند که نوشته است: در آثار و اخبار چنین آمده که رسول خدا (ص) براى خود از احدى انتقام نگرفت، بلکه هر کسى که آزارش مى‏کرد عفو مى‏فرمود.[۱۸]

و نیز از انس نقل مى‏کند که گفت: من  نه  سال خدمتگزارى رسول خدا را کردم و هیچ بیاد ندارم که در عرض این مدت بمن فرموده باشد چرا فلان کار را نکردى، و نیز بیاد ندارم که در یکى از کارهایم خرده‏گیرى کرده باشد.  [19]

در کتاب احیاء العلوم مى‏گوید انس گفته: به آن خدایى که رسول اللَّه (ص) را به حق مبعوث کرد، هیچگاه نشد که مرا در کارى که کردم و او را خوش نیامد عتاب کرده باشد که چرا چنین کردى، نه تنها آن جناب مرا مورد عتاب قرار نداد بلکه اگر هم زوجات او مرا ملامت مى‏کردند مى‏فرمود متعرضش نشوید مقدر چنین بوده [۲۰]

۱۳- جویای احوال شخص غایب

و نیز در مکارم الاخلاق مى‏نویسد که رسم رسول خدا (ص) این بود که اگر کسى از مسلمین را سه روز نمى‏دید جویاى حالش مى‏شد، اگر مى‏گفتند سفر کرده حضرت دعاى خیر براى او مى‏فرمود، و اگر مى‏گفتند منزل است به زیارتش مى‏رفت و اگر مى‏گفتند مریض است عیادتش مى‏فرمود.  [21]

– و نیز در آن کتاب از انس نقل کرده که گفت: هیچیک از اصحاب و یا دیگران آن حضرت را نخواند مگر اینکه در جواب مى‏فرمود:” لبیک”.  [22]

14- احترام در صدا زدن

و نیز از او نقل کرده که گفت اصحاب خود را همیشه براى احترام و به دست‏ آوردن دلهایشان به کنیه‏هایشان مى‏خواند، و اگر هم کسى کنیه نداشت خودش براى او کنیه مى‏گذاشت. مردم هم او را به کنیه‏اى که آن جناب برایش گذاشته بود صدا مى‏زدند. و هم چنین زنان اولاد دار و بى اولاد و حتى بچه‏ها را کنیه مى‏گذاشت و بدین وسیله دلهایشان را به دست مى‏آورد.  [23]

15 – احترام به شخص وارد شونده

و نیز در آن کتاب است که رسول خدا (ص) را رسم این بود که هر که بر او وارد مى‏شد تشک خود را زیرش مى‏گسترانید و اگر شخص وارد مى‏خواست قبول نکند اصرار مى‏کرد تا بپذیرد [۲۴]

۱۶- احترام به سائل و رد نکردن آن

مطالب مرتبط

و در کافى به اسناد خود از عجلان نقل کرده که گفت: من در حضور حضرت صادق (ع) بودم که سائلى به در خانه‏اش آمد، آن حضرت برخاست و از ظرفى که در آن خرما بود هر دو دست خود را پر کرده و به فقیر داد، چیزى نگذشت سائل دیگرى آمد، و آن جناب برخاست و مشتى خرما به او داد، سپس سائل سومى آمد حضرت برخاست و مشتى خرما نیز به او داد، باز هم چیزى نگذشت سائل چهارمى آمد، این بار حضرت برخاست و به مرد سائل فرمود: خدا ما و شما را روزى دهد؟ آن گاه به من فرمود: رسول خدا (ص) چنین بود که احدى از او از مال دنیا چیزى درخواست نمى‏کرد مگر اینکه آن حضرت میدادش، تا اینکه روزى زنى پسرى را که داشت نزد آن حضرت فرستاد و گفت از رسول خدا چیزى بخواه اگر در جوابت فرمود چیزى در دست ما نیست بگو پس پیراهنت را به من ده، امام صادق (ع) فرمود: رسول خدا (ص) پیراهن خود را در آورد و جلوى پسر انداخت (در نسخه دیگرى دارد پیراهن خود را کند و به او داد) خداى تعالى با آیه:” لا تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَهً إِلى‏ عُنُقِکَ وَ لا تَبْسُطْها کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً- دست خود را بسته بگردن خود مکن، و آن را بکلى هم باز مکن تا این چنین ملامت شده و تهى دست شوى”، آن جناب را تادیب کرده به میانه روى در انفاق.  [25]

17- قبول کردن هدیه

و نیز در آن کتاب به سند خود از جابر از ابى جعفر (ع) روایت کرده که فرمود: رسول خدا (ص) هدیه را قبول مى‏کرد و لیکن صدقه نمى‏خورد.  [26]

18- عوض کردن راه رفت و برگشت

و نیز در آن کتاب از موسى بن عمران بن بزیع نقل کرده که گفت: به حضرت‏ رضا (ع) عرض کردم فدایت شوم مردم چنین روایت مى‏کنند که رسول خدا (ص) وقتى بدنبال کارى مى‏رفت از راهى که رفته بود برنمى‏گشت، بلکه از راه دیگرى مراجعت مى‏فرمود، آیا این روایت صحیح است و رسول خدا (ص) چنین میکرد؟ آن حضرت در جواب فرمود: آرى من هم خیلى از اوقات چنین مى‏کنم تو نیز چنین کن، آن گاه به من فرمود: بدان که این عمل براى رسیدن به رزق نزدیک‏تر است.  [27]

19 – خروج از منزل بعد از طلوع آفتاب

 و در کتاب اقبال به سند خود از ابى عبد اللَّه (ع) نقل کرده که فرمود: رسول خدا (ص) همیشه بعد از طلوع آفتاب از خانه بیرون مى‏آمد. [۲۸] شاید بخاطر این بوده که کار بیرون را مقدم بر عبادت صبحگاه نمی کرده است.

۲۰ – روی خندان

بهترین و گویاترین دلیل در این زمینه خود روایات اسلامى است، که نمونه‏اى از آن را در اینجا از نظر مى‏گذرانیم.شخصى نزد پیامبر ص آمد، عرض کرد یَا رَسُولَ اللَّهِ أَوْصِنِی مرا سفارش کن، فرمود:

فَکَانَ فِیمَا أَوْصَاهُ أَنْ قَالَ الْقَ أَخَاکَ بِوَجْهٍ مُنْبَسِط “[۲۹]

برادر مسلمانت را با روى گشاده ملاقات کن”

۲۱ – حسن خلق

در حدیث دیگرى از پیامبر ص مى‏خوانیم: مَا یُوضَعُ فِی مِیزَانِ امْرِئٍ یَوْمَ الْقِیَامَهِ أَفْضَلُ مِنْ حُسْنِ الْخُلُق‏[۳۰]

 ” در روز قیامت چیزى برتر و بالاتر از حسن خلق در ترازوى عمل کسى نهاده نمى‏شود”!

در حدیث دیگرى از امام صادق ع آمده است:

َ الْبِرَّ وَ حُسْنَ الْخُلُقِ یَعْمُرُ الدِّیَارَ وَ یَزِیدُ فِی الرِّزْق‏ [۳۱] ” نیکو کارى و حسن خلق، خانه‏ها را آباد، و عمرها را زیاد مى‏کند”.

و نیز از رسول خدا ص نقل شده:

اکثر ما تلج به امتى الجنه تقوى اللَّه و حسن الخلق:” بیشترین چیزى که سبب مى‏شود امت من به خاطر آن وارد بهشت شوند تقواى الهى و حسن خلق است”.در مورد تواضع و فروتنى نیز از على ع مى‏خوانیم:زینه الشریف التواضع:” آرایش انسانهاى با شرافت فروتنى است”

۲۲- تواضع :

و بالآخره در حدیثى از امام صادق ع مى‏خوانیم:التواضع اصل کل خیر نفیس، و مرتبه رفیعه، و لو کان للتواضع لغه یفهمها الخلق لنطق عن حقایق ما فى مخفیات العواقب … و من تواضع للَّه شرفه اللَّه على کثیر من عباده … و لیس للَّه عز و جل عباده یقبلها و یرضاها الا و بابها التواضع:

فروتنى ریشه هر خیر و سعادتى است، تواضع مقام والایى است، و اگر براى فروتنى زبان و لغتى بود که مردم مى‏فهمیدند بسیارى از اسرار نهانى و عاقبت کارها را بیان مى‏کرد …

کسى که براى خدا فروتنى کند، خدا او را بر بسیارى از بندگانش برترى مى‏بخشد …

هیچ عبادتى نیست که مقبول درگاه خدا و موجب رضاى او باشد مگر اینکه راه ورود آن فروتنى است‏[۳۲]

[۱] – تفسیر نمونه، ج‏۲۳، ص: ۴۴۴ بطور خلاصه

[۲] – ارشاد دیلمى ط بیروت ج ۱ ص ۱۱۵.

[۳] – مکارم الاخلاق ص ۳۴.

[۴] – علل الشرائع ص ۱۳۰: ب ۱۰۸: ۱.

[۵] – کافى ج ۲ ص ۱۴۸ ح ۱.

[۶] – کافى ج ۲ ص ۶۶۱ ح ۱.

[۷] – کافى ج ۲ ص ۶۶۱ ح ۴.

[۸] – کافى ج ۲ ص ۶۶۲ ح ۶.

[۹] – افلج کسى است که میان دندانهاى بالاى او فاصله زیاد باشد.

[۱۰] – مکارم الاخلاق ص ۲۳.

[۱۱] – کافى ج ۲ ص ۶۷۱ ح ۱.

[۱۲] – مکارم الاخلاق ص ۲۱.

[۱۳] – مکارم الاخلاق ص ۲۱.

[۱۴] – مکارم الاخلاق ص ۲۱. و مستدرک الوسائل ج ۲ ص ۷۶ ح ۳.

[۱۵] – کافى ج ۲ ص ۶۶۳ ح ۱.

[۱۶] – مکارم الاخلاق ص ۲۵.

[۱۷] – مکارم الاخلاق ص ۲۲.

[۱۸] – مستدرک الوسائل ج ۲ ص ۸۷ ح ۱۱.

[۱۹] – مکارم الاخلاق ص ۱۶.

[۲۰] – احیاء العلوم ج ۷، ص ۱۱۲.

[۲۱] – مکارم الاخلاق ص ۱۹.

[۲۲] – احیاء العلوم ج ۷ ص ۱۴۵ ولى در اینجا (از انس) نیست.

[۲۳] – احیاء العلوم ج ۷ ص ۱۱۵.

[۲۴] – احیاء العلوم ج ۷ ص ۱۱۴.

[۲۵] – کافى ج ۴ ص ۵۵ ح ۷.

[۲۶] – کافى ج ۵ ص ۱۴۳ ح ۷.

[۲۷] – کافى ج ۵ ص ۳۱۴ ح ۴۱.

[۲۸] – کتاب اقبال ص ۲۸۱، 

[29] – بحار الأنوار الجامعه لدرآداب معاشرت‏

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.