حدیث روز
امام رضا (علیه السلام) فرمودند: یک شب اعتکاف در ماه رمضان معادل یک حج است و یک شب اعتکاف در مسجد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و در نزد قبر آن حضرت معادل یک حج و عمره است. 

پنجشنبه, ۱ مرداد , ۱۴۰۵ Thursday, 23 July , 2026 ساعت ×
  • جستجو

  • خاطراتی از اهتمام شهدا نسبت به اعتکاف | شهید حاج عبدالله اسکندری
    ۰۷ مهر ۱۴۰۴ ساعت: 10:38
    شناسه : 11976
    روز آخر اعتکاف / سردار شهید مدافع حرم حاج عبدالله اسکندری

    مناجات سردار شهید مدافع حرم حاج عبدالله اسکندری

    متن زیر خلاصه ای ویرایش شده از دل نوشته ی شهید مدافع حرم حاج عبدالله اسکندری است که در ایام اعتکاف توسط ایشان نوشته شده و به یادگار مانده است. این شهید عزیز سال ۱۳۹۳، سه روز بعد از اعتکاف آخرشان عازم سوریه شده و چند روز بعد در آنجا به شهادت می رسند. همچنین داعشی ها سر او را از تنش جداد و بر نیزه کردند.

     

    به نام خدا

    این سه روز میشود که انسان خود را محاسبه اعمال نماید قبل اینکه محاسبه اعمالمان بکنند. بعد از این سه روز باید تحول درون انسان ایجاد شود؛ و اگر نشد مثل بنده ی گناهکار باید به خدا امید داشت و نباید نا امید شد…

    خدایا! تحولی در ما ایجاد و نامه ی اعمال ما را سفید کن…

    خدایا! گناهان را نزد ما زشت قرار بده و از ما دور کن…

    خدایا اعمال نیک را نزد ما شیرین قرار بده خدایا پدران ما همسایگان ما دوستان ما نزدیکان ما رفتند و ما بیدار نشدیم؛ ما را از خواب غفلت بیدار و هوشیار کن …..

    هنوز غافل هستیم هنوز قلب ما پاک نشده… هنوز غفلت وجودم را فرا گرفته هنوز ارتباطم وصل نشده است….

    خدایا گناهان بر تنم سنگینی میکند؛ قلبم کدر شده قلبم را صیقل و از سیاهی پاک کن

    خدایا! چرا غافل هستم؟ چرا به خواب رفته ام؟ چرا ظلمات تنم و قلبم را فرا گرفته؟ خدایا چرا نور تو ولایت تو محبت تو در وجودم کم رنگ شده؟ تو را به تمامی خوبان عالم قسم میدهم نور خودت ولایت خودت محبت خودت خوبیهای خودت را در وجود من گناهکار و در قلب من غافل، رسوخ دهى.

    خدایا مگر خود نگفتی ناامید مباش؟ مگر نگفتی امیدوار باش؟ مگر نگفتی اگر توبه شکستی باز هم بیا؟ مگر نگفتی مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم؟ ما آمدیم؛ اما با کوله بار گناه… با کوله بار کبر …. با کوله بار تکبر … با کوله بار مستی دنیا… با کوله بار نفس سرکشی که از دستمان در رفته و دیگر نمی توانیم آن را هدایت و کنترل کنیم خدایا کمکم کن …. دستم را بگیر …. هدایتم کن …. به راه راست و صراط مستقیم خود ما را راهنمایی کن

    خدایا! پشیمانم… دستم از همه جا قطع شده …. فقط و فقط تو را دارم… فقط و فقط امیدم به توست

    خدایا اگر امیدم به تو نباشد پس به که امید ببندم؟
    خدایا به امید تو زنده هستم به امید بخشش تو زنده میمانم و به امید تو روز را شب و شب را روز میکنم
    خدایا به ما اراده بده تا گناه نکنیم
    خدایا متوسل میشوم به زیارت عاشورا …. متوسل میشوم به حضرت زهرا (س)
    خدایا ماه رجب گذشت و من از خود نگذشتم؛ پس تو از ما بگذر
    خدایا مردم فریب ظاهر مرا میخورند؛ من به ظاهر خود خیانت کردم به محاسن خود خیانت کردم به موقعیت خود خیانت کردم خدایا به پست و مقام دنیا خیانت کردم …. به وجه حقوق دنیایی خود خیانت کردم. به درجه و سمت دنیای خود خیانت کردم خدایا اگر به تو روبی نیاورم پس کجا بروم و با چه کسی درد و دل کنم؟
    خدایا پیشانی خود را روی خاک گذاشتن آسان است ولی دل کندن از خاک بسیار دشوار است…
    خدایا تو خود میدانی ما بنده سرکش نبودیم؛ اگر گناهی از ما سر میزد از روی غفلت نادانی و بیچارگی بود از تو معذرت می خواهم
    خدایا اگر نمیخواستی مرا ببخشی؛ چرا دعوت کردی؟ چرا در ایام البیض مرا هدایت کردی؟ چرا بعنوان غلام خوبانت قبولم کردی؟ پس دستم را بگیر… تنم از آتش جهنم تو می ترسد… وحشت وجودم را فرا گرفته……
    خدایا این نوجوانان و کودکان را می بینم که به عشق تو با به اعتکاف گذاشته و به عبادت مشغولند
    اینها که مثل بنده حقیر گناهکار نیستند؛ پس چرا بسوی تو می آیند؟ آیا بخاطر این نیست که در قلوب آنها جا داری؟
    پس به قلوب پاک این نوجوانان قسمت میدهم که دست مرا هم بگیر… زمین گیر شده ام ، آزادم کن از این عالم خاکی
    خدایا تمام جهان درید قدرت توست هر کاری بخواهی بکنی میتوانی
    سه روز اعتکاف تغییراتی در وجودم ایجاد کن
    از خود گذشتگی و از خود دور شدن و به محبوب خود نزدیک شدن را به ما عطا فرما

     

    مناجات مکتوب شهید حاج عبدالله اسکندری با خداوند در مراسم اعتکاف
    منبع: مرکز اسناد ایثارگران

    ***

    حاج عبدالله عاشق اعتکاف بود و هر سال برای این سه روز وقت می گذاشت. یک سال همکارانش گیر داده بودند و می گفتند اگه این سه روز رو اعتکاف نری و بمانی به کارهای مردم برسی بهتر نیست؟ حاجی هم گفته بود شماها یک هفته ده روز مرخصی می گیرید به شمال میروید برای تفریح من هم سه روز مرخصی می گیرم تا با خدایم تنها باشم؛ بعد با دست پر برگردم و کار مردم رو راه میندازم…..
    آخرین اعتکاف عمر حاج عبدالله رو با هم بودیم روز آخر اعتکاف بهش گفتم من می خواهم برم کربلا …. دیدم حاج عبدالله سر به پائین انداخت و گفت: کربلا…. امام حسین (ع) … شهادت… کاش من هم مثل امام حسین (ع) سر از تنم جدا بشه….
    با خودم گفتم این دعای حاجی هم حتماً مثل دعاهای زبانی ماست؛ اما دو هفته از آن روز نگذشته بود که در دفاع از حرم حضرت زینب (س) همچون مولایش حسین (ع) سر از بدنش جدا شد و به نیزه رفت.

    راوی دوست شهید

    ***

    هر وقت بچه ها را مسجد میبرد میگفت برای پدرتان دعا کنید پدرتان هنوز منتظر شهادت است. خبر شهادت حاج عبدالله آن هم با آن کیفیت و از همه بدتر تصاویر شهادتش ابتدا خیلی برای بچه ها سخت بود و بی تابی میکردند برای من هم شنیدن خبر قطعی شهادت حاج عبدالله سخت بود یک بار خواب ایشان را دیدم می دانستم شهید شده است. گفتم حاجی تو را به خدا به من بگید چی بر شما گذشت؟ می دانست تا جواب نگیرم رهایش نمیکنم. فقط یک کلمه گفت:
    فبشر الصابرین… به صبر کنندگان بشارت بدهید.

    دو هفته از شهادت حاج عبدالله میگذشت یکی از همرزمانش زنگ زد گفت دنبال پیکر حاج عبدالله هستیم. تکفیری ها گفتند در قبال بیکر حاج عبدالله یا باید پول بدهید یا اسیر. دیدم بچه ها رفتند در اتاق چند دقیقه بعد پسرم آمد و گفت: مادر از طرف ما به همکار بابا بگو بابای ما حاضر نیست یک ریال از پول بیت المال را برای جنازه او به تکفیری ها بدن یا اسیری را آزاد کنند. اگر ما بولی به آنها بدهیم در واقع برای جنایات آنها کمک مالی کرده ایم بالاخره این موضوع برای ما حل شد که دیگر حتی جنازه ایشان هم بر نمی گردد.

    راوی همسر شهید
    منبع مرکز اسناد ایثارگران فارس / نوید شاهد بنیاد شهید و امور ایثارگران

     

    ***

    ثبت دیدگاه

    • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.