حدیث روز
امام رضا (علیه السلام) فرمودند: یک شب اعتکاف در ماه رمضان معادل یک حج است و یک شب اعتکاف در مسجد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و در نزد قبر آن حضرت معادل یک حج و عمره است. 

سه شنبه, ۲۱ بهمن , ۱۴۰۴ Tuesday, 10 February , 2026 ساعت ×
  • جستجو

  • خاطراتی از اهتمام شهدا نسبت به اعتکاف | شهید مصطفی صدرزاده
    ۰۷ مهر ۱۴۰۴ ساعت: 11:22
    شناسه : 11986
    اعتکاف با نوجوان های پرهیجان / شهید مدافع حرم مصطفی صدرزاده

     

    مصطفی یکی از رسالت های مهم خودش رو کار با نوجوونای محله و شهر می دونست. نوجوونایی که در شلوغی و پرهیجانی خاص بودند.

    یادمه اولین باری که برا اعتکاف به مسجد صاحب الزمان (عج) کهنز رفتیم هنوز بچه ها نمیدونستند اعتکاف یعنی چی؟ کلی شیطنت کردیم اونجا . مثلا شب بچه هایی که خواب بودند رو با بتو بلند میکردیم و میذاشتیم جلوی در وقتی از خواب بیدار میشدند تعجب می کردند که چطور وقتی توی مسجد خوابیده بودند، الان دم در هستند …. یا در طول روز جلوی بچه های معتکفی که خوابیده بودند، شیرینی و شربت میگذاشتیم بنده های خدا وقتی بیدار می شدند فراموش میکردند که روزه هستند و از میوه و شیرینی ها می خوردند. حتی یه بار حواس یکی از روحانی ها هم پرت شد و از شربت خورد. با تمام اینها مصطفی
    خیلی دوستشون داشت و باهاشون خوش برخورد بود یادمه سال ۸۵ برا شروع مراسم اعتکاف راهی مسجد شدیم. وقتی روبروی مسجد امیر المومنین (ع) رسیدیم یکی از جذاب ترین صحنه های عمرم رو دیدم شاید حدود چهل پنجاه تا بچه ی هشت نه ساله دور مصطفی رو گرفتند. یکی به دستش آویزون بود یکی به پاهاش همگی هم با هم حرف میزدند مصطفی هم با دقت به حرفاشون
    گوش می داد برا اعتکاف هم باید سه روز توی مسجد میموندیم.

    هنوز مسجد امیرالمومنین (ع) کامل نشده بود. برا همین با بچه ها رفتیم به مسجد دیگه نوجوونا طبق معمول شلوغ بودند و بر هیجان اما اگر کسی بهشون تذکر می داد، مصطفی ناراحت می شد.
    می گفت: مسئول شون منم اگه کسی حرفی داشت باید به من بگه تا من تذکر بدم…..
    مصطفی اعتقاد داشت باید روی بچه ها کار کرد به روز به رفیقش گفت باید روی بچه های ابتدایی کار فرهنگی کنیم اینا خمیر
    مایه شون نرمه و میشه شکلشون داد… بی گدار هم به آب نمیزد حتی برا اینکه با بچه ها اصولی کار کنه کتابهای روانشناسی می خرید و می خوند برا بچه ها وسایل بازی خریده بود تا توی بسیج بهشون خوش بگذره… گاهی توی مراسمات مسجد مثل دعای جوشن کبیر شبهای قدر تا حس میکرد بچه ها خسته شدند میگفت بریم توی کانکس بسیج اونا رو میبرد تا کمی استراحت و بازی کنند …..
    خلاصه نمیذاشت بچه ها زده یا خسته بشن از برنامه های مذهبی…

    منابع کتاب قرار بی قرار / کتاب سرباز روز نهم

    ثبت دیدگاه

    • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.